X
تبلیغات
جامعه شناختی -حقوقی
تحلیل جامعه شناختی -حقوقی

سبك زندگي ، ضرورت مهندسي اجتماعي انقلاب اسلامي؛
برگرفته از مشرق نیوز
اگر سبک‌ زندگی،‌ فعل و انفعال فرد را در محیط زندگی او نشان می دهد كه اصلی انسجام بخش بر آن حاكم است و عرصه ای از زندگی را تحت پوشش دارد؛ سبک زندگی فطری مجموعه رفتارها و کنش هایی است که مبتنی بر ارزشهای فطری انسان بنا شده است تا گام به گام در مسیر سعادت و تعالی قرار بگیرد.
  سبک زندگی" بحث جدیدی نیست؛ اقلا از سالهای پس از جنگ جهانی دوم در غرب به صورت جدی مطرح شد؛ اما در ایران پس از اشارات مقام معظم رهبری در سفر به بجنورد از میان مقالات و پژوهش ها به رسانه ها رسید. پس از انتشار سخنان رهبر انقلاب؛قطار تیتر های ریز و درشت در رسانه ها راه افتاد. حالا و بعد از گذشت چند ماهی و فروکش کردن فضای تبلیغاتی فرصت مناسبی است برای این که یک بار دیگر تاملی جدی در این باب داشته باشیم.
آنچه در ادامه می خوانید مقاله ای مفصل در باره چیستی مفهوم سبک زندگی، ریشه های پیدایش آن و البته ارتباط آن با انقلاب اسلامی است.

*******

مسئله شناسي درست هماره يكي از كليدي ترين كارويژه هاي هدايت و رهبري در جوامع بشري است. مسئله شناسي درست و به موقع. اين مهم در مهندسي اجتماعي تمدن هاي بشري نيز امري حائز اهميت است. تمدن هاي بشري متناسب با عالمي كه با خود و در ذيل افق غايي خويش و مبادي معرفتي و حكمي خود، مسائل متناسب با خود را نيز توليد كرده و درصدد پاسخ گويي به آنها برآمده اند.
انقلاب هاي سياسي / اجتماعي از اين حيث ، در تحولات تاريخي بشر نقش و جايگاه ويژه اي دارند. آنها هم براي ژاسخ گويي به مسائل جامعه خود رخ مي دهند و هم براي جامعه خود مسائل نو و بديعي پديد مي آورند كه كوتاهي از پاسخ گويي به آنها ، سمي مهلك براي ايشان تلقي مي گردد. خاصه اگر اين انقلاب ها فراتر از يك انقلاب صرف يسياسي ، انقلابي تمدني در غايتالقصواي خويش پي جويي نمايد.
انقلاب اسلامي نيز خود از زمره اين انقلاب هاست. انقلابي كه در بطن خود ، نه فقط طرد و نفي نظام سياسي پهلوي كه عالم جديد غربي را در كليت خويش به چالش كشيده ، عالمي نو برپايه مكتب توحيد و عدل را نويد مي دهد و سر آن دارد تا با يك نوزايي تمدني طرحي نو از تمدن را دراندازد و نظمي عادلانه و توحيدي را براي انسانها به ارمغان آورد.
از جمله مسائل نوپديد انقلاب اسلامي در مسير مهندسي اجتماعي اسلامي / ايراني، يكي هم مسئله " سبك زندگي" است كه البته از جمله مسائل نوپديد تمدن غربي نيز هست. سبك زندگي خود يكي از مراحل جدي و بنيادين مهندسي اجتماعي و تمدن سازي است.
اين مهم و مسئله چند روز پيش به زبان ديده بان بيدار انقلاب و علمدار ولايت جاري شد و به عنوان يكي از اساسي ترين مسائل كنوني انقلاب اسلامي اين مهم را برصدر ضروريات و اوليات مسائل و پرسش هاي انقلاب و كشور نشانيد و طرح پرسش و انديشه و تفكر در اطراف اين مسئله را گوشزد نمود. تفكر انقلاب اسلامي و مبادي حكمي آن ، امروزه ضروري است تا در اطراف اين مسئله نيك بيانديشد و به توليد انديشه و نظريه بپردازد.
"سبك زندگي" اين روزها يكي از پر بسامد ترين واژگان و الفاظي است كه در گفتگوها، برنامه هاي صدا و سيما، كلاس هاي دانشگاهها، تحليل هاي جامعه شناختي و روانشناختي و ... مورد استعمال قرار مي گيرد. اما به نظر مي رسد كه اين مفهوم هنوز آن گونه كه شايسته و بايسته است مورد واكاوي و امعان نظر قرار نگرفته است و در هاله اي از ابهام به سر مي برد، ابهامي كه در عين آزاردهنده بودنش مانعي جدي بر سر راه رشد و گسترش مباحث نظري و عملي مرتبط با اين موضوع بوده و شكافي جدي در اين حوزه پديد آورده است.
امروزه حجم بسيار فراواني از ادبيات درباره سبك زندگي در فضاي سايبر قابل احصاء و دريافت است كه عمده آنها را نيز ترجمه اي مغلوط و نارسا از متوني ضعيف و كم مايه تئوريك و علمي است كه با يك رصد جدي در فضاي سايبر تعجب آور آنكه حجم بيشتر اين متون و مطالب خود يك كپي برداري مضحك از روي دست يكديگر است.
بي ترديد يكي از حوزه هاي جدي توليد علم و نيز بازتوليد علوم انساني بومي و اسلامي مي بايست معطوف به حوزه تئوريك " سبك زندگي " باشد. در غرب اما اين مهم در حوزه هاي متعدد علمي و از منظر علوم انساني و اجتماعي صورت مي پذيرد. سبك زندگي در غرب اكنون يكي از موضوعات اصلي مطالعات علوم اجتماعي چون جامعه شناسي، مطالعات فرهنگي ، مطالعات زنان، خانواده ، روانشناسي، اقتصاد خانواده و ... مي باشد.حال آن كه در ايران با يك فقر جدي ادبيات توليدي بومي و نه ترجمه اي در اين حوزه مواجهيم. لذا ضروري است تا جوانان مؤمن و معتقد به مباني اسلام و انقلاب كه دغدغه كنش در حوزه توليد علم و توليد علوم انساني بومي دارند حوزه سبك زندگي را به مثابه يكي از حوزه هاي اصلي خويش مد نظر قرار دهند.

تأملي نظري در معنا و مفهوم شيوه زندگي
سبك زندگي life style در معنايي كه امروزه استعمال مي شود مفهومي مدرن و جديد است كه حتي تا سه چهار دهه پيش از اين چندان محلي از اعراب نداشت.  اين مفهوم نيز چونان ديگر مفاهيم مدرن در ذيل عالم مدرن و گفتمان تجدد قابليت طرح و پديداري و عرضه يافته اند و در عالم ماقبل مدرن چندان بدين نحو قابليت امكان طرح نداشته است. در اين جا ضروري است تا ميان دو مفهوم اسلوب و " شيوه زندگي" way of life  و " سبك زندگي" life style تمايز قائل شويم.
در واقع توضيح آنكه مسئله روش زندگی way of life،  مفهومي عام و كلي است كه هر گونه شيوه و اسلوب زندگي را در همه تمدن ها و ادوار تاريخ بشر اعم از دوران هاي ماقبل مدرن و دوران جديد و حتي پسا مدرن را نيز در بر مي گيرد. گرچه ممکن است . حقيقت ان است كه در هر يك از ادوار تاريخي بشر از گذشته تا به امروز با تحقق هر افق تاریخی، عالمي تاريخي در ذيل اين افق محقق مي گردد كه در ذیل این عالم تاریخی، يك ابر پارادايم تحقق مي يابد كه از تركيب اين عالم جديد و ابرپارادايم آن صورت جديدي از مدنيت ( كه در علوم اجتماعي غربي به آن صورت بندي اجتماعي social formation مي گويند) و جامعه در ذيل آن افق تاريخي پديدار مي گردد . اين ظهور عالم جديد خود ملازم پديداري "انسان جديد" است در طراز عالم جديد كه مبتني بر صورت جديدي از انسانيت نزد آن عالم جديد است. در ذيل اين صورت مدني عالم تاریخی جديد، انسان انضمامي آن جامعه نحوه " حضور" ي جديد مي يابد كه نسبتي جديد ميان وي و "خلق" و"حق" و نيز هستي و طبيعت بر قرار مي سازد كه وجود و حضور خاص و متعين او را بر در آن جامعه و صورت تمدني برمي سازد. اين نحوه حضور و وجود در ذيل عالم تاريخي و صورت تمدني جديد خود ناظر بر ممیزها، مؤلفه های وجودی و ماهوی است که روش يا روش  هايي از زندگی را ملازم با چنين نحوه حضوري پدید می‌آورند كه همگی در ذیل همان ابر پارادایم تمدني قرار می‌گیرند، كه ملازم با انسان جديد طراز عالم جديد نيز هست. مثلاً اگر نگاهی به یونان باستان داشته باشیم؛ در یونان باستان حداقل دو تمدن اسپارتی و آتنی داریم که در عین تفاوت، شباهت‌های فراوانی با هم دارند و تمام آنها در ذیل عالم تاریخی قرار می‌گیرند که عالم «یونان باستان» است. تفكر و تمدن يوناني نسبت جديدي ميان انسان با خلق و حق و هستي برقرار مي ساخت كه خود شكل دهنده بودن Being آدمي نيز بود.اين نحوه بودن با انسان طراز نو يوناني همگی یک مدل خاصی برای زندگی ايجاب مي كرد که بسته به جامعه یا دولت‌شهر یونانی اعم از اسپارتی و یونانی، تفاوت‌های اندکی با هم داشتند.

 این اسلوب‌های زندگی در پارادايم و عالمی که به آن تعلق دارند، ریشه دارند. با ظهور اسلام در شبه جزيره و سپس با هجرت نبي مكرم اسلام (ص) به يثرب و هويدا شدن افق تاريخي اسلام و پايه گذاري سنگ بناي صورت تمدني اسلام به دست مبارك حضرت رسول (ص) ( اگر چه بعدها اين صورت تمدني به دليل حذف مقام امامت و ولايت حجت الهي از مسند خلافت حضرت رسول (ص) به بيراهه  و كج راهه ضلالت فرو غلطيد) اسلوب زندگي جديدي مطابق با عالم اسلامي و ذيل اخلاق و احكام شريعت اسلامي رخ نمود.
 هنگامي كه عالم غربی مدرن نیز محقق شد طبیعی است که نمی‌توانست با الگو، مدل و نحوه زندگی غرب قرون وسطایی و یا تمدن‌های شرقی زندگی کند از این‌رو به تبع ظهور جدیدی که ایجاد شده، نحوه زندگی جدیدی پدید می‌آید. اگر توجه داشته باشیم هر دوره تاریخی که ظهور می‌کند به تعبیر دیگری می‌توان گفت انسان جدیدی و یا عالم جدیدی ظهور می‌کند.بنابراین وقتی عالم و آدم، متفاوت می‌شوند همه شئون زندگی هم متفاوت خواهد شد و وقتی همه شئون زندگی تغییر می‌کند از آن به تغییر در سبک زندگی و به قول غربی‌ها شيوه زندگي مطابق با اين صورت تمدني پديد مي آيد كه از آن با عنوان life style تعبیر می‌شود و این یک پایه و اساس کلی است.

سبك زندگي و هويت
سبك زندگي نظام واره و سيستم خاص زندگي است كه به يك فرد، خانواده يا جامعه هويتي خاص مي بخشد. اين نظام واره هندسه كلي رفتار بيروني است كه افراد، خانواده ها و جوامع را از يكديگر متمايز مي كند و هويت هايي متمايز مي بخشد. سبك زندگي از اين حيث، مجموعه اي كم و بيش جامع و منسجم از عملكردهاي روزمره يك فرد است كه نه تنها برآورنده حاجات و نيازهاي مادي و معنوي وي است، كه متضمن فحوايي فلسفي نيز هست. اين فحواي فلسفي همان روايت خاصي است كه وي با سبك زندگي خود آن را در برابر ديگران تجسم و تجسد مي بخشد.
اين روايت را مي توان در آداب و هيئت تركيبي آنها و رفتارها و جلوه هاي ظاهري مورد خوانش و قرائت قرار داد. هم چون بسته اي همبسته و پيوسته شامل : مصرف، معاشرت، پوشش، نوع بيان و حرف زدن، ادبيات محاوره اي، تفريح، اوقات فراغت، آرايش ظاهري، طرز خوراك، معماري و شهرسازي، دكوراسيون منزل، آداب ديني و مناسك مذهبي / عبادي و ... اين ها همه جلوه هاي رفتاري راوي هويت و شخصيت ما در محيط زندگي و نشانه اي روشن از عقايد ، باورها، ارزشها، و علائق ماست كه تركيب آنها هويت شخصي و اجتماعي ما را مي نماياند.

تمايز ميان شيوه ي زندگي با سبك زندگي
دانستيم كه  شيوه ي زندگي مفهومي است كه در تمامي صورت هاي تمدني گذشته و حال حضور داشته است حال آنكه مفهوم سبك زندگي مفهومي متأخر است كه ريشه در صورت تمدني غرب مدرن داشته و متعلق به حوزه نظريه پردازي علوم مدرن جامعه شناسي و مطالعات فرهنگي است.  شيوه ي زندگي ناظر بر بينش و منش توأمان زندگي است. بينش و منشي كه مضاف بر ارزش گذاري درباره امور زندگي است سبك زندگي اما مسبوق به اين بينش و روش است كه بر پايه آن استوار مي گردد. در واقع نسبت ميان شيوه زندگي و سبك زندگي ، نسبت عموم و خصوص من وجه است. سبك زندگي از دل شيوه ي زندگي بيرون آمده و توليد مي شود. سبك زندگي همان شيوه ي زندگي است هنگامي كه در مدل ، فرم  و صورت هاي خاص و ويژه اي منجمد و متجسد مي شود و قالب بندي مي شود. وقتي شيوه ي زندگي در مدلي خاص متعين شده و انضمامي مي گردد و از ايده به تعين مي رسد سبك زندگي متولد مي شود. لذاست كه شيوه ي زندگي چندان قالب بندي نشده است و در مرحله راه و روش مبتني بر بينش خاص زندگي استوار است و البته اقتضائات خاص خود را دارد . از همين روست كه هر شيوه ي زندگي مي تواند ناظر بر چندين مدل و سبك زندگي باشد.
هنگامي كه ذائقه ها ، باورها و كردارها و عادات انسان ها  كه خود متضمن عقايد، باورها و تفكرات ديني ، سياسي واخلاقي و .. ترجيحات زيبايي شناختي است در يك فرم و صورت مشخص زيستي قالب بندي و تجسد و تعين مي يابد و در صورت كنش ها و كردار هاي مشخص ، گزينش و انتخاب هاي روشن و اعمال و رفتار روزمره غذائي ، ورزشي ، عبادي و شرعي، جنسي، پوشاكي و ... متعين مي شود، سبك زندگي متولد مي شود. هر شيوه زندگي ظرفيت توليد سبك ها و مدل هاي متعدد زندگي را داراست. براي نمونه شيوه ي زندگي مدرن خود ناظر بر سبك هاي متعدد زندگي است؛ سبك زندگي آمريكائي، سبك زندگي اروپائي، سبك زندگي انگليسي، سبك زندگي ماركسيستي و ....
يكي از چيزهايي كه مي تواند شيوه ي زندگي را با انجماد و تجسد بخشي به سبك زندگي تبديل كند حضور اشياء در زندگي است. سبك رندگي نسبتي مستقيم با حضور اشياء در زندگي دارد. اين سبك زندگي است كه جايگاه اشياء را در زندگي معين مي كند و اشياء شأني خاص و ويژه در سبك زندگي يافته است و بما هو شأنيت دارند. منظور از اشياء هم اشياء ضروري زندگي است هم اشياء تزئيني و زيباشناختي، هم اشياء فردي و هم اشياء حاضر در كليت و تماميت خانه و محل زندگي و كارو البته نوع و سبك چيدمان اين اشياء و الگوي حاكم بر آن را در بر مي گيرد.
شاخص ديگر كه در تعين بخشي شيوه ي زندگي به سبك زندگي بشدت تأثيرگذار است " مصرف" است. با مدرن شدن زندگي بشري و ظهور سرمايه داري و تولد چرخه سرمايه داري " توليد – مصرف"، مصرف و مصرف زدگي يكي از مؤلفه هاي اصلي دنياي امروز و شيوه ي زندگي مدرن است. مصرف در تعين بخشي سبك زندگي تأثيري بسزا دارد بسيار مهم است. اين مهم ناظر بر همه گونه مصرفي است و صرفاً ناظر بر مصرف توليدات و كالاهاي مادي و تزئيني نيست و مصرف هر گونه توليد مادي و لوكس و نيز هنري و فرهنگي را نيز در بر مي گيرد اعم از اشياء تزئيني و غير تزئيني زندگي تا فيلم، روزنامه، موسيقي و ... هر گونه صنعت فرهنگ ( در معناي مكتب فرانكفورتي آن).
شاخصه ديگر مقوله امكان انتخاب است. ظهور تكنولوژي مدرن و توانايي آن در تكثير فراوان از هر گونه كالايي، ظهور و تثبيت مفهوم تكثرگرايي و تعددگرايي pluralism در زندگي مدرن از يكسو به تكثر و تعدد ( كمي و كيفي) توليدات و كالاهاي فرهنگي، هنري و مرتبط با زندگي انجاميده است و از ديگر سو امكان هاي گزينش و انتخاب آدمي را در اخذ و مصرف اين توليدات ( خاصه صنعت فرهنگ) بشدت افزايش داده است كه خود در تعين و قالب بندي سبك هاي مختف زندگي بسيار تأثيرگذار است. به هر ميزان كه امكان گزينش و انتخاب افزايش يابد سبك هاي زندگي نيز افزايش مي يابد. امروزه سبك زندگي در حقيقت سبك درگزينش و انتخاب مصرف كالاهاي زندگي است. "آنتونی گیدنز" سبك زندگی را از مولفه های زندگی مدرن می داند و در این میان به سال های پس از جنگ جهانی دوّم و ظهور دولت های رفاهی در اروپای غربی تأكید دارد. به اعتقاد گیدنز دنیای مدرن گزینه های قابل انتخاب را برای افراد افزایش می دهد. در حالی كه در فرهنگ های ماقبل مدرن فرد معمولاً پیرو یك سبك و شیوه زندگی خاص بود. هرچند در این دوران هم شاهد انتخاب هایی برای افراد هستیم، امّا گزینه های گوناگون به هم شباهت دارند و دامنه وتعداد آنها چنان محدود است كه سبب می شود تنها سبك مشخصی برای زندگی در هر فرهنگی تعریف شده باشد و همه افراد متعلق به فرهنگ های یكسان به سبك تقریباً مشابهی زندگی كنند. در اینجا نكته مهم، تطابق همه افراد  با ارزش های همسان منبعث از فرهنگ واحد است و نه امكان انتخاب هایی كه گاهی ظاهر می شوند. ( گيدنز، 1380، 210)
انواع سبك هاي زندگي مدرن امروزه مولود تكثر و تعدد در انتخاب و مصرف اشياء و كالاهاي فرهنگي و هنري و مصرفي عالم مدرن و مناسبات اقتصادي و اجتماعي حاكم بر آن و نيز اقتضائات زندگي متناسب با ضروريات عالم سرمايه داري است.

معنا و مفهوم شيوه زندگي غربي
گفتيم كه شيوه زندگي در هر تمدني متناسب و ملازم است با صورت تمدني وعالم تاريخي آن تمدن و جامعه. براي نمونه كتاب شريف " حلية المتقين" علامه مجلسي كه در دوره صفويه تدوين يافته است خود بسان آئين نامه كامل شيوه زندگي اسلامي – شيعي است كه با عالم و صورت تمدني شيعي و ايراني عصر صفويه تناسب و تلازم تام دارد. از انجا كه غرب مدرن نيزیک عالم تاریخی و صورت تمدني ( كه در علوم اجتماعي غربي به آن فرماسيون اجتماعي social formation مي گويند) جدیدی است که متناسب با صورت تمدني خود انسان جديد طراز مدرنيته و نيز نحوه وجود و حضور ملازم با ان را نيز ايجاب نمود. نحوه حضور مدرن در عالم خود پديد آورنده یک مدل و نحوه زندگی کردنی را به همراه آورده است که خصیصه اصلی این نحوه زندگی، زيستن در ذيل اومانیسم و سوبژكتيويسم است كه هر دو نحوه حضور انسان مدرن را در عالم جديد صورت مي دهند. انسان در اين تمدن تنها انسان نيست بلكه " سوژه"  subjective است به معناي تنها موجود شناسنده و صاحب اراده و ميل هستي كه ذات او را به تعبير نيچه " اراده معطوف به قدرت" شكل مي دهد. نحوه حضور و بودن چنين موجودي ملازم با نفي قدرت ديگري ( ولو خدا به عنوان مدعي ديگر اراده و ميل و قدرت) است كه اساساً به نفی حضور و حیات دین و امرقدسي مي انجامد كه ظهور سكولاريسم را در افق حضور انسان مدرن نويد مي دهد. اين انسان به عنوان یک امر کلیدی در صورت تمدني جديد و به عنوان مرکز ثقل عالم جديد كه چنين می‌اندیشد؛ لذا بنایش این مي شود که یک زندگی دنیوی و سکولاری را بیافریند از این‌رو اینکه این عالم، انسانی دارد که براساس مؤلفه‌های وجودی خویش مبنی بر سودجویی، قدرت طلبی و لذت‌طلبی رفتار می‌کند همچنین دارای نظام مناسبات اقتصادی است که این نظام اصالتاً سرمایه‌سالارانه است حال چه سرمایه‌دار باشد یا نباشد اما سرمایه سالارانه است و در عین حال اخلاقیات متناسب با آن را نیز اعمال می‌کند.

 اگر نگاهی به غرب مدرن داشته باشیم به لحاظ مفهوم  شيوه زندگي و یا به مفهوم جزئی‌تر، سبك زندگی نیز دارای تصوراتی است به طور مثال؛ سبک زندگی دوره ویکتوریایی در بخش عمده‌ قرن 19 با آن سبک زندگی که بعد از جنگ جهانی اول در عالم غرب مدرن حاکم می‌شود تفاوت‌هایی دارد و یا اگر جزئی‌تر بنگریم آنچه که بعد از سال 1980 میلادی و بعد از ورود عالم غرب مدرن به «مدینه بحران زده پسامدرن» ، از آن زمان تا حدودی مدل سبک زندگی تغییر می‌کند. لذا همه اینها در ذیل یک کلیتی هستند اگر چه سبک زندگی ویکتوریایی بعد از جنگ جهانی اول و این دو با سبک زندگی بعد از ورود غرب مدرن به فاز «مدینه بحران‌زده پسامدرن» در دهه 1980 میلادی به بعد با هم متفاوت است و یا اینکه تمام اینها با شيوه زندگی رنسانسی به لحاظ جزئی و مفهومی تفاوت‌هایی با هم دارند اما تمام آنها در ذیل یک پارادایم کلی هستند که آن پارادایم کلی، مؤلفه‌های مشخصی مبنی بر سکولاریستی و اومانیستی بودن دارد.
 در واقع انسان قلمرو معنایی و ارزشی خویش را از عالم معنا و عالم آخرت به عالم دنیای صرف منتقل می‌کند یعنی اگر نگاهی کوتاه به مسئله تعریف انسان و اخلاق داشته باشیم در قرون وسطی این را می‌توان فهمید، قبل از قرون وسطی اگرچه به جرأت می‌توان گفت که عالم، عالم دینی نیست اما می‌بینیم تعریفی که از انسان و رابطه‌اش با ثروت وجود دارد این گونه است که انسان باید در حدی کار کند که نیاز خود و خانواده‌اش را برطرف کند و بیشتر از آن را یا کار نکند و یا به عبادت بپردازد و یا اگر کاری می‌کند ماحصل آن را انفاق کند با این نگاه، تفاوت مدل‌ها مشخص می‌شود.

مبادي و مفاهيم شبكه اي سبك زندگي
تا اين جاي بحث دانستيم كه تمامي تمدن هاي بشري برخوردار از اسلوب و شيوه زندگي خاص خود بوده اند كه اين شيوه زندگي تناسبي تام با عالم تاريخي و تمدني شان و نيز انسان طراز آن جامعه و نحوه حضورشان داشت. حال بر همين قياس مي توان چنين حكمي را درباره تمدن غربي و عالم مدرن نيز اطلاق نمود. اكنون در عالم غربي ( و نه فقط تمدن غربي كه امروزه عالم غربي بر تمام جهان سيطره وجودي و تمدني يافته است) نيز متناسب با صورت تمدني و عالم تاريخي آن و صورت جديد انسان ( انسان مدرن) و نحوه حضور او در عالم ، شيوه جديد و خاصي از زندگي محقق گرديده است كه مي توان از آ با عنوان "شيوه زندگي غربي" western way of life ياد كرد. اما از آنجا كه اين شيوه از زندگي داراي تمايزات جدي و ماهوي ( و نه فقط شكلي و صوري و ساختاري) با شيوه زندگي تمدن هاست از آن با عنوان سبك زندگي ياد مي كنيم كه البته در حال حاضر صورت غالب اين سبك زندگي از آن صورتي است كه با نام "سبك زندگي آمريكايي " American lifestyle مي شناسيم چنانچه صورت غالب مدني در اين تمدن نيز از آن فرهنگ و جامعه آمريكاست.
سبك زندگي ملازم با مفاهيم و معاني چندي است كه با تمايز بخشي از ديگر شيوه هاي زندگي آن را از يك اسلوب صرف زندگي به يك سبك منتقل مي سازد و تجسد مي بخشد. مفاهيم ملازم با سبك زندگي كه موجب مي شوند اين شيوه از زندگي به يك سبك بيانجامد عبارت اند از :
1.    طبقه مدرن اجتماعي
2.    قدرت و پشتوانه اقتصادي طبقه مدرن
3.    گفتمان اجتماعي مدرن
4.    زندگي روزمره و روزمرگي
5.    تكنولوژي مدرن
6.    عادت مصرف بدون نياز
7.    ظهور جامعه سرمايه داري و حاكميت مطلق مناسبات سرمايه داري برجامعه
8.    ظهور مفهوم اوقات فراغت در دوره مدرن
9.    رسانه ها
سبك زندگي در شبكه اي از اين مفاهيم است كه صورت عينيت به خود مي گيرد و شكل مي پذيرد. سبك زندگي بدون تحقق طبقه اجتماعي/اقتصادي مدرن، پديداري گفتمان اجتماعي، پديد آمدن مفهوم زندگي روزمره، فرادستي و امكانات خارق العاده تكنولوژي امروزي، مصرف زدگي مترفانه مدرن، ظهور جامعه سرمايه داري و مفهوم اوقات فراغت امري محال و ناممكن مي نمود.
براي نمونه بدون مفهوم زندگي روزمره سبك زندگي چه معنايي مي تواند داشته باشدو زندگي روزمره به معناي حضور تكرار شونده آدمي در فرايند هر روزينه زندگي و تجربه هر روزه وجود و بودن انسان در روزمرگي است كه سبكي خاص از زندگي را ايجاب ميكند. روزمرگي به مثابه نحوه خاصي از بودن انسان در عالم كه ملازم با تكرار هرروزينه و نيز غفلت ناشي از چنين تكراري است كه طرحي از چنين بودني را ايجاب مي كند كه يكي از ملزومات سبك زندگي است. و يا طبقه اقتصادي/اجتماعي و بنيه مالي چنيني طبقه اي است كه پشتوانه مالي لازم براي " مصرف" سبك زندگي را در اختيار انسان مدرن مي نهد. چنانچه مصرف يكي از ملزومات زندگي روزمره و نيز يكي از معيارهاي دسته بندي و نظام طبقه بندي آن تلقي مي گردد. در واقع زندگي روزمره و سبك زندگي مدرن بدون مصرف معنا نمي يابد و يا معنايي ناقص مي يابد.طبقه بندي اجتماعي، مصرف ، تكنولوژي ، گفتمان حاكم بر رفتار، اوقات فراغت و ... همگي در كنار هم اند كه مي توانند عناصر اصلي سبك زندگي مدرن را صورت دهند.

اصول دكتريني حاكم بر سبك زندگي مدرن را به ویژه آن‌گونه‌ای که از نیم قرن بیستم به خصوص از دهه 80 حاکم شده را مي توان چنين برشمرد:
 
1.     عالم مدرن، اساساً فرد انگارانه است عالم فرد انگار عالمی است که تعلقات اجتماعی و خانوادگی را نمی‌تواند بپذیرد پس سبک زندگی مدرن، سبکی است که اقتصاد و پول، مسئله اصلی انسان می‌شود بدین معنا که سبک زندگی مدرن پول محور است؛ همانطور که می‌توان گفت در عالم مدرن، انسان در ذیل پول تعریف می‌شود.
2.    فرد انگاری موجب می‌شود که انسان تدریجاً یا خانواده‌گریز و یا خانواده ستیز ‌شود لذا در ابتدای امر، فرد از خانواده گسترده و فامیلی دور شده و به سوی خانواده هسته‌ای می‌آید سپس از خانواده هسته‌ای نیز تدریجاً دور شده و به سمت تجرد تمام عیار سیر می‌کند و این چیزی است که مطابق با آمار در عالم غرب مدرن مشاهده می‌شود.
3.     سومین ویژگی‌ انسان مدرن و این سبک زندگی، مصرف‌گرایی شدید است اساساً این خصیصه مربوط به نیمه دوم قرن بیستم است و چون سرمایه‌داری وارد فاز تولید انبوه شد از اوائل قرن بیستم به بعد فرهنگ مصرف، جانشین فرهنگ امساک انباشت شده است و این به جزئی از لایف‌استایل در زندگی مدرن شده است.
4.     دسته چهارم، حضور سرعت شتاب‌زده‌ای است که یک اضطراب زمان را ایجاد می‌کند و اضطراب ساعت یک حالت مکانیکی در روابط انسان‌ها ایجاد می‌کند همچنین تغییر مدل‌های غذایی از دیگر ویژگی سبک زندگی مدرن است عناصری مانند پول، اشتغال، اضطراب زمان، خانواده‌گریزی مدل غذایی انسان را نیز تغییر داده و به سوی مدل‌های فست‌فودی و غذاهای بیرونی سوق می‌دهد از این رو کمپانی‌های غذا دخالت کرده و الگوهای غذایی را ارائه می‌دهند.
5.    ویژگی بعدی سبک زندگی مدرن غربي، ‌تنوع‌طلبی شدید است این مدل زندگی براساس فرد تنها تعریف می‌شود و نه براساس فرد در خانواده و اجتماع به صورت پیوسته بلکه انسان فقط به صورت اتمی است که براساس نیازهای خود، به سمت یک اتم و یا یک انسان دیگر می‌رود و سپس به همان غار تنهایی خویش باز می‌گردد که این موضوع به تعطیلی روابط می‌انجامد.
به چند دلیل واضح، سبک زندگی مدرن غربي در جهان گسترش می‌یابد. نخست  اینکه عالم غربي جهاني شده و بدين دليل فرهنگ مدرن در جهان گسترش پیدا کرده .دوم آن كه اقتصاد سرمایه‌داری مدرن بر تمامي مناسبات اقتصاد جهاني چيرگي يافته است. در عالم غرب مدرن، اقتصاد رکن اصلی است لذا انسان مدرن در ذیل پول تعریف می‌شود پس با این وجود، انسانی مدرن است که ذیل پول باشد؛ بنابراین وقتی عالم مدرن در جایی محقق شود به میزان، درجه و مرتبه‌ای که حاصل شود با خودش سبك زندگي مدرن را نیز خواهد آورد كه با شيوه زندگي ديني جامعه دارد بر سر ستیز قرار می‌گیرد.
براي نونه در اجتماع ما یک طبقه سرمایه سکولار و یک طبقه متوسط مدرن دارد که این طبقه متوسط، محدوده وسیعی را تشکیل می‌دهد که اگر نگوییم بزرگترین طبقه است، حداقل یکی از اصلی‌ترین طبقه‌های جامعه است. فرهنگ حاکم بر نظام دانشگاهی ما اساسا مدرنیستی است اقتصاد ما اقتصاد سرمایه‌داری مدرن، منتها از نوع سرمایه‌داری درجه 2 و وابسته است که تولیدی و سرمایه‌ای نبوده بلکه شبه مدرن است.
بنابراین وقتی تمام اقتضائات وجودی تحقق Life style را داریم از جمله؛ نظام دانشگاهی، آموزشی، معماری و شهری ما تا حدود زیادی این گونه است از این رو طبیعی است که مابقی اقتضائات نیز به دنبال این موارد شکل‌ می‌گیرد پس تا زمانی که ما در این شرایط هستیم، نمی‌توان گفت چرا سبک زندگی مدرن درحال گسترش است.علت گسترش آن همان مسئله تهاجم فرهنگی، سیطره نظام سرمایه‌داری، گسترش فرهنگ سکولار مدرن از طریق نظام آموزش دانشگاهی ما درحوزه علوم انسانی است این عوامل در 30 سال گذشته فعالانه تأثیر گذاشته و ساختارهای اجتماعی، طبقاتی و بافت اجتماعی کشور را تا حدود زیادی تغییر داده‌اند که به تبع آن Life style نیز عوض می‌شود.
سبك زندگي مدرن غربي به دليل عناصر خاص و شبكه مفاهيمي كه دارد در تعارض جدي با روح ديانت و شيوه زندگي ديني و اسلامي/شيعي است. براي نمونه روزمرگي يكي از عناصر جدي سبك زندگي غربي است كه بدون آن اين سبك از زندگي معنا ندارد. روزمرگي در ذات خود ملازم با غفلت و اكنون زدگي است كه خود يكي از ثمرات نيست انگاري غربي است، حال آنكه روح ديانت و زيست مؤمنانه گريزان از غفلت و اكنون زدگي، و ملازم خودآگاهي و بصيرت مؤمنانه است. لذا سبك زندگي اسلامي/شيعي اقتضائاتي دارد كه از جمله اقتضائات تدوين و طراحي دكترين سبك زندگي اسلامي/شيعي مستلزم تأمل و تفكر درباره ي ماهيت و اقتضائات اين گونه از سبك زندگي است. سبك خاصي از زندگي كه با روح ديانت و دينداري و زيست مؤمنانه تطابق داشته باشد و اقتضائات دوره مدرن را نيز در نظر آورد.
براي نمونه مي توان به سبك زندگي جهادي/شيعي تجلي يافته در دوران دفاع مقدس اشاره كرد. در دوران دفاع مقدس و در جبهه هاي جنگ عالمي غير از عالم غربي، و صورت جديدي از حيات انساني بر مبناي "حيات طيبه" قرآني و ديني شكل يافت كه در ذيل افق تاريخي آن انسان طراز انقلاب اسلامي به نام " بسيجي" محقق شد و پديد آمد. نشئه اي از حيات طيبه كه در صورت سبك زندگي جهادي/ شيعي در ذيل ولايت حضرت روح الله محقق شد كه تكيه به عناصري چون ؛ خودآگاهي، مرگآگاهي، دل آگاهي؛ قناعت، جهاد اكبر و اصغر، محاسبه نفس، تهجد و تهذيب نفس، تفريح سالم، پرورش جسم و روح و ... داشت.

سبك زندگي چيست؟
«سبک زندگی» در ادبیات موجود علوم اجتماعی مفهومی نسبتاً جدید است. چنان که بعضاً پدیدار شدن «سبک زندگی» را در زمره اختصاصات «جامعه مدرن متأخر» قلمداد کرده اند. طبیعی است چنانچه سبک زندگی را در مفهومی صرفاً تحت اللفظی و خنثی فهم کنیم، تلقی آن به مثابه امری نوظهور اسباب تعجب را فراهم خواهد کرد. زندگی آحاد بشر در اعصار و جوامع مختلف همواره بر اساس مجموعه¬ای از قواعد و مناسبات معین نظم و نسق یافته است و طبعاً می تواند در وسیع ترین معنا واجد سبک قلمداد شود. اما در ادبیات علوم اجتماعی مفهوم سبک زندگی محتوایی فراتر از این دارد و به واسطه این محتوای مشخص است که از اصلی ترین نشانه¬های تحولات اجتماعی و فرهنگی سه دهه اخیر غرب به حساب می‌آید.
البته پیگیری و جستجوی مفهوم سبک زندگی، ما را به مواردی از استخدام آن در متون جامعه شناختی پیش از سه دهه اخیر نیز رهنمون خواهد ساخت. بیشتر اوقات در روایت فرآیند تکوین مفهوم سبک زندگی، به ریشه¬های آغازین و اولین مفهوم بندی¬های ارائه شده از آن در کار کسانی چون ماکس وبر، گئورگ زیمل و تورشتاین وبلن در سال¬های آغازین قرن بیستم اشاره می شود. این ریشه یابی¬ به یک معنا عناصری از واقعیت را نیز با خود دارد. اما روشن است که مفهوم جدید سبک زندگی به وضوح فراتر  از چیزی است که در آن مفهوم بندی¬های اولیه منعکس گردیده است.
به عنوان مثال، وبر مفهوم سبک زندگی را در ذیل مقوله منزلت یا احترام به عنوان یکی از اضلاع سه ضلعی مشهور خود (ثروت- قدرت- منزلت) تعریف می¬کرد. در این تعریف عملاً سبک زندگی مفهومی کم و بیش مترادف با فرهنگ می¬یافت. با وجود این که مفهوم جدید سبک زندگی در زمینه مباحثاتی شکل گرفته که از کار وبر به طور عام و دسته بندی سه گانه ثروت- قدرت- منزلت به طور خاص متأثر است، امّا درک فاصله مفهوم جدید سبک زندگی با فهم وبر کار دشواری نیست. در ادبیات جدید جامعه شناسی فرهنگ و مطالعات فرهنگی، سبک زندگی اساساً امری متفاوت از فرهنگ (البته نه غیرمرتبط با آن) تعریف می شود. این تفکیک بیش از هر چیز به سبب نسبتی است که میان مفهوم سبک زندگی با گسترش فردیت و اخلاق فردگرایانه در جامعه جدید برقرار می¬شود. فرهنگ مجموعه منسجمی از ایده ها، ارزش¬ها، هنجارها، نمادها و آداب و رسوم است که فرد به واسطه دریافت و تطبیق خود با آنها امکان مشارکت در زندگی اجتماعی را می¬یابد. البته مواجهه فرد با فرهنگ لزوماً منفعلانه نیست. اما در نهایت فرهنگ مقوله ای فرافردی و کلان باقی خواهد ماند. در مقابل سبک زندگی در مفهوم جدید آن بیشتر محصولی از انسان فردیت یافته¬ای که آن را خلق می کند، قلمداد می شود. البته سبک زندگی نیز امری اجتماعی است. به تعبیری می توان آن را تابلوی نقاشی «کولاژ»ی دانست که تکه پاره های به کار رفته در آن از متن زندگی اجتماعی فراهم می¬آید. اما نهایتاً نوع تلفیق و ترکیب آنها گویی چیزی است که انسان مابعد تجددیِ فردیت یافته بر حسب ذوق و سلیقه خود آن را می سازد. البته این «ساخت» و سلیقه سازنده آن به شدت سیّال، متغیّر و دلبخواهی است. شاید این اصلی ترین تفاوتی است که مفهوم سبک زندگی با فرهنگ دارد: سبک زندگی مقوله ای اساساً سیّال، لغزنده و غیرقطعی است. سبک زندگی ریشه در ذائقه و سلیقه دارد.
از این جهت شاید بتوان در میان پیشکسوتان جامعه شناسی کسی که بیش از همه به معنای جدید سبک زندگی نزدیک شده بود را زیمل دانست. در واقع این زیمل بود که اول بار مفهوم سبک زندگی را در نسبت مستقیم با فردگرایی مدرن و تلاش فرد مدرن برای ظاهر ساختن «یکتایی هستی خود» تعریف کرد. البته او در دهه های آغازین قرن بیستم از امکانات جامعه جدید – به ویژه در چارچوبی به نام کلانشهر- برای امکان پذیر ساختن چنین وضعیتی سخن می گفت. امّا به طور حتم دهه های پایانی این قرن شواهد و نشانه های عینی بیشتری را در جهت نشان دادن امر فراهم آورده است.
"سبک زندگی "مفهومی بسیار مهم است که اغلب برای بیان" روش زندگی مردم "توأم با طیف کاملی ازارزش ها ، عقاید وفعالیت های اجنماعی است می توان گفت سبک زندگی ازالگو های فرهنگی، رفتاری وعاداتی شکل می گیرد وافراد به طور روزمره آنها رادر زندگی فردی واجتماعی خود به کار می گیرند.افراد به واسطه کنش های اجتماعی متقابل خود با والدین، دوستان همسالان ،آشنایان ورسانه های جمعی الگو های رفتاری را می آموزند.به عبارتی سبک زندگی شامل فعالیت های معمول وروزانه است که شخص آنها رادر زندگی خود به کار مي گيرد. اين البته معناي عام و كلي اين مفهوم است.
سبك زندگي مجموعه اي از ذائقه ها ، باورها و كردارهاي نظام مندي است كه يك طبقه يا بخشي از يك طبقه ي معين را مشخص مي كند. در اين راستا، براي مثال سبك زندگي شامل، عقايد سياسي، باورهاي فلسفي، اعتقادات اخلاقي، ترجيحات زيبايي شناختي و نيز اعمال جنسي، غذايي، پوشاكي و فرهنگي و غيره مي شود. بر خلاف "سطح زندگي" كه با كميت كالاها و خدمات مطابق است كه يك فرد يا يك گروه مي تواند در اختيار داشته باشد،بنابر اين در يك سطح زندگي واحد، سبك هاي زندگي بسيار متفاوتي مي توانند وجود داشته باشند، كه اين امر به باور پير بورديو به" عادت واره "هاي habitus متمايز بستگي دارد.
سبك‌های زندگی مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چيزی را در برمیگیرد. موسیقی عامه، تلویزیون، آگهی‌ها همه و همه تصور‌ها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می‌کنند. سبک زندگی فرد، اجزای رفتار شخصی او نیست، لذا غیر معمول نیستند. بیشتر مردم معتقدند که باید سبک زندگی‌شان را آزادانه انتخاب کنند.در بیشتر مواقع مجموعه عناصر سبک زندگی در یک‌جا جمع می‌شوند و افراد در یک سبک زندگی مشترک می‌شوند. به نوعی گروه‌های اجتماعی اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده‌ و یک سبک خاص را تشکیل می دهند. سبکی شدن زندگی با شکل گیری فرهنگ مردم رابطه نزدیک دارد. مثلا می‌توان شناخت لازم از افراد جامعه را از سبک زندگی افراد آن جامعه بدست آورد.
مفهوم جدید سبک زندگی را می باید در نسبت مستقیم با تحول مهم اندیشه و علوم اجتماعی غرب در اوایل دهه 1980 فهم کرد. این تحول که بعضاً با عنوان «چرخش فرهنگی» از آن یاد می شود، به اهمیت یافتن بیشتر مفهوم فرهنگ و توابع و مشتقات آن در علوم اجتماعی منجر شد. در واقع اصحاب چرخش فرهنگی معتقد بودند نظریه های کلاسیک علوم اجتماعی در دهه های پایانی قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم در تعامل با شرایط خاصی پدید آمدند، که دگرگون شدن این شرایط ایجاد تحول بنیادین در این حوزه را به یک الزام مبدل ساخته است. مهم ترین وجه این دگرگونی در انتقال مرکز ثقل جامعه جدید از تولید به مصرف و از اقتصاد به فرهنگ بود. رشد بخش خدمات، گسترش بروکراسی و آموزش عمومی شکلبندی اجتماعی جامعه صنعتی را به کلی متفاوت از مقطع پایانی قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم ساخت. به طور مشخص از جهت ترکیب طبقاتی جامعه صنعتی نیمه دوم قرن بیستم به طور متزایدی متشکل از طبقه متوسط جدید بزرگ و فربهی بود که بخش اعظم صحنه اجتماعی را اشغال می¬کرد. در چنین وضعیتی اساساً تحلیل¬های طبقاتی که سابق بر این نقشی کلیدی در مباحثات علوم اجتماعی (بالاخص نظریه¬های چپ) داشت، بلاموضوع به نظر می رسید. در این شرایط مفهوم سبک زندگی عنوان یک ابزار تحلیلی جایگزین طبقه و مشتقات آن که دست¬کم از نظر اصحاب چرخش فرهنگی دیگر توانایی خود در تشریح وضعیت¬های جدید اجتماعی را از دست داده بودند، گردید. از این رو نه تنها پیدایی «سبک های زندگی» مشخصه وضعیتی که از آن با تعابیری چون جامعه اطلاعاتی، جامعه پساصنعتی و وضعیت ما بعد تجددی (پست مدرن) یاد می شود قلمداد شد، که این مفهوم به مثابه یک ابزار تحلیلی مناسب برای سنخ شناسی و دسته بندی افراد این جامعه¬ شناسایی گردید. در عین حال چنین تحولی عرصه سیاست را نیز از خود متأثر ساخت. برخی تحلیلگران سیاسی و اجتماعی، از به حاشیه رفتن مسائل طبقاتی و پررنگ شدن مسائلی چون هویت و سبک های زندگی در عرصه سیاسی و رقابت های انتخاباتی احزاب جوامع صنعتی سخن گفته و از آن با عنوان «سیاست زندگی» یاد کرده اند.
گستره و حوزه مفهوم سبک زندگی خالی از مناقشات بی پایان اصحاب علوم اجتماعی نبوده است. برخی تلاش کرده اند تا با قرار دادن سبک زندگی ذیل مفهوم طبقه اجتماعی پویایی و غنای بیشتری بدان (طبقه) بخشند. اما در مقابل عده بیشتری سبک زندگی را مفهومی در عرض طبقه و امری ورای تقسیمات طبقاتی قلمداد کرده اند. این که آیا سبک زندگی فقط رفتار و نمودهای بیرونی فرد را شامل می شود یا ذهنیت و نگرش او را نیز در بر می گیرد، محل نزاع دیگری بوده است. اغلب قلمرو این مفهوم آن چنان گسترده تعریف شده است که همه چیز، از الگوی مصرف، نوع پوشش، دکوراسیون خانه و محل کار، ژست های رفتاری، نحوه صحبت، فعالیت های اوقات فراغت تا نگرش های سیاسی و اجتماعی و علاقه مندی¬های شخصی را در بر می¬گیرد. با این وجود بخش اعظم کارهای تجربی که در آن از سبک زندگی به عنوان یک ابزار تحلیلی استفاده شده، این مفهوم را در نسبت با دو مقوله مورد استفاده قرار می دهند : الگوی مصرف و اوقات فراغت. چنان که بیراه نیست اگر این دو را مؤلفه های اصلی تعیین و تشکیل سبک زندگی قلمداد کنیم. بیان رابطۀ تنگاتنگ سبک زندگی با مصرف و اوقات فراغت اگر چه نوعی اخبار از چارچوب مفهومی خاص است، ولی در ورای آن میتواند حاوی بصیرتی غرب شناسانه نیز باشد و ما را در تلقی ضمنی موجود از مفهوم زندگی در جامعه مدرن متأخر یاری کند.
در مطالعه جنبه های مختلف زندگی می توان به سه سطح مختلف و در عین حال مرتبط اشاره کرد، که کاملا با سبک زندگی در ارتباط هستند:
•    سطح ساختاری ( ساختار اجتماعي/ فرهنگي جامعه اي كه فرد در آن زندگي مي كند)
•    سطح موقعیتی ( موقعيت تحصيلي ، شغلي ، اجتماعي و طبقاتي فرد)
•    سطح فردی ( شخصيت و شاكله شخصيتي فرد)


سبك زندگي و مهندسي اجتماعي
نقشه راه و طرح استراتژيك نوزايي يك تمدن جديد ( تمدن سازي) را مهندسي اجتماعي گويند. چنين نقشه راهي البته مراحل متعددي را در بر مي گيرد كه يكي از حساس ترين و مهم ترين آنها، شيوه زندگي و سبك زندگي است. مرحله اي كه پس از مهندسي فرهنگي جزو ضروريات مهندسي اجتماعي تلقي مي گردد.
جامعه‎شناسان، جامعه را آن‎گونه که هست مطالعه می‎کنند. روان‎شناسان و پزشکان نیز، انسان را آن‎گونه که هست بررسی می‎کنند. اما در رویکرد استراتژیک، بایستی جامعه و فرد را «آن‎گونه که باید» مطالعه کرد. از این‎روست که «کلر» و دیگران، بخش اتوپیانگاری در فلسفه را، دانش و هنر استراتژی می‎خوانند، زیرا اتوپیا در این تلقی، یعنی «جامعه و ساکنان آن، آن‎گونه که باید باشند».
روان‎شناسان و پزشکان، سبک زندگی را در سطح فردی یا اصطلاحا در سطح «تکنیکی» بررسی می‎کنند. جامعه‎شناسان، سبک زندگی را در سطح «تاکتیکی» مطالعه می‎کنند. اما سبک زندگی فرد در «جامعه» از حیث «آن‎چه که باید»، در سطح «استراتژیک» مطالعه می‎شود. لذا تمایز در این است که در تلقی نخست، سبک زندگی در «جامعه‎شناسی» مطرح است، اما در تلقی دوم، یعنی رویکرد استراتژیک، سبک زندگی در «جامعه‎سازی» مورد مطالعه قرار می‎گیرد.
جامعه‎شناس بدون طرح جامعِ Master Plan آینده، جامعه را مطالعه می‎کند. اما استراتژیست‎‎ها برای مهندسي اجتماعي نیازمند طرح جامع پیشینی هستند. از این‎رو، تخصص آن‎ها در حوزه‎ای محک می‎خورد به نام Strategic Planning یا طرح‎ریزی استراتژیک، که ابزار جامعه‎سازی است. برای ساختن یک جامعه، از زوایای گوناگون می‎توان وارد شد. یکی از این زوایای نوین جامعه‎سازی در غرب، زاویه تبیین و تنظیم سبک زندگی یا Life style است. البته تلقی قرآنی کاملی نیز در این زمینه، برای جامعه‎سازی وجود دارد که همان تفکیک دو نوع زندگی یا حیات است: حیات طیبه و حیات خبیثه. پس در یک تلقی قرآنی نیز می‎توان از زاویه زندگی و حیات برای جامعه‎سازی وارد عرصه شد. اما این موضوع در غرب قدمت کوتاهی دارد، که علی‎رغم آن، به مسأله طراز نخست فرهنگی غرب تبدیل شده است. در نتیجه، اگر موضوع سبک زندگی را یکی از مدخل‎‎های جامعه‎سازی، یعنی جامعه از حیث آن‎چه که «باید» باشد، بدانیم، پس چیستی، چرایی و چگونگی سبک زندگی، یک موضوع استراتژیک است.
دين و سبك زندگي
در تلقی ديني و توحيدي ، اصالت از آن خداست نه بشر. در این صورت پارادايم توحيدي رقم می‎خورد. وقتی اصالت خدا مطرح باشد، حق از آن خداست نه غیر خدا، یعنی غير خدا حق ندارد حدود را تعیین کند. برخی از حدود الهی سلبی هستند مانند «ربا نخورید» و برخی ایجابی مانند «روزه بگیرید». مرجعی که این حدود را وضع كرده، ابتدا حق با اوست و حقوق او مقدم بر حقوق دیگران است. پس وقتی اصالت از آن خداست و خدا، محور است، حقوق الهی مطرح می‎شود. حقوق الهی در قالب حدود الهی، که در قواره دین ظهور و بروز می‎یابد. چون خدا یکی است، پس حق او نیز واحد است. حق واحد یک خدا، به یک دین منتهی و منتج می‎شود «إنّ الدینَ عِندَ اللهِ الإسلام». از یک دین واحد با احکام و حدود مشخص، یک سبک و روش زندگی پدید می‎آید. پس در این‎جا «سینگولاریسم دینی» مطرح می‎شود نه پلورالیسم دینی.
سیر حرکت از اومانیسم تا هیومن رایتز، سپس سبک زندگی بورژوایی، و در نهایت دینِ زمینیِ متکثر مبتنی بر آن سبک زندگی، در تلقی دینی به «حیات خبیثه» معروف است، چون ریشه در شرک و عدم توحید دارد و کسی مانند بشر با خدا شریک و حتی جای‎گزین شده است. ضمن این‎که با نفی حدود الهی، او خود، حد و حدود مشخص کرده است. اما سیر حرکت از خدامحوری به حق خدا، و سپس به دین، و در نهایت به سیره و روش زندگی برآمده از دین حنیف، «حیات طیبه» نامیده می‎شد. در سبک زندگی بورژوایی، سبک زندگی به‎مثابه دین است، اما در اسلام، دین به مثابه سبک زندگی است.
سبك زندگي ايراني / اسلامي
 با توجه به تذكراتي كه ذكر شد لازم به تذكر است كه سبك زندگي ايراني/ اسلامي مطابق با عالم اسلامي/ايراني و نيز اقتضائات چنين عالمي و صورت مدني آن و طراز انسان انقلاب اسلامي نيازمند يك بازتعريف و تجديدنظر اساسي در عناصر و شبكه مفاهيم سبك زندگي غربي و چيدمان دقيقي از شبكه مفاهيم جايگزين براي سبك زندگي ايراني/ اسلامي است.
اسلام به عنوان کامل ترین مکتب زندگی، جامع ترین و در عین حال زیباترین سبک زندگی را که مطابق با خواست فطری بشر نیز می‌باشد، مطرح کرده و برای تمامی جزئیات زندگی فردی و اجتماعی براساس زیر بنای فطری و وجودی انسان دستورالعمل ارائه نموده است. از جمله این ساحت ها می‌توان به موارد سیمای ظاهر، نحوه سکونت و محل آن، کار، خودرو، کالاهای مصرفی، خوراک، ارتباط زن و مرد، روابط اجتماعی و موارد بسیار دیگر اشاره کرد که همگی در یک مسیر هماهنگ شکل گرفته اند. از انجا كه اسلام بر فطرت الهي انسان استوار است لذا اين سبك زندگي نيز فطرت/پايه است.
در این نگاه، فطرت که خلقت خاص و آفرینش ویژه است اصلی ترین سرمایه و برترین ره¬توشه ای است که خداوندگار عالم، انسان را از نعمت آن بهره مند ساخته است که راه رشد و شکوفایی بیابد. براین اساس فطرت می توان پایه محکم سبک زندگی انسان قرار گیرد تا در پرتو این حقیقت ثابت، پایدار و همگانی که در نحوه هستی و خلقت آدمی است سبکی از زندگی را رقم زند که به "زندگی فطری" منتهی شود؛ زیرا بر ارزش¬های فطری استوار است. فطرت انسان حداقل بر سه اصل و ارزش زیر استوار است:
1.    حق طلبی
2.    مطلق خواهی
3.    زیبایی دوستی
اگر سبک‌ زندگی،‌ فعل و انفعال فرد را در محیط زندگی او نشان می دهد كه اصلی انسجام بخش بر آن حاكم است و عرصه ای از زندگی را تحت پوشش دارد؛ سبک زندگی فطری مجموعه رفتارها و کنش هایی است که مبتنی بر ارزشهای فطری انسان بنا شده است تا گام به گام در مسیر سعادت و تعالی قرار بگیرد. از این رو، این طرز تلقی از سبک زندگی ریشه ای عمیق در وجود و هویت حقیقی آدمی دارد که بر اغراض، نیات، معانی و تفاسیر فرد از زندگی و حیات سایه می افکند و زندگی روزمره او را معنایی متعالی می بخشد و انسان را از روزمرگی خسته کننده و تکرار مکررات نجات می دهد به نحوی که لحظه به لحظه حیات در حال نو شدن و صیرورت وجودی است.

در این سبک، ظواهر و روبناهای زندگی (مانند شیوه پوشش، تنوع غذایی، نوع خودرو، سبک معماری منزل، میزان و تنوع مصرف، انواع سرگرمی و نیز رفتارهای اجتماعی مانند عادات و رسوم، شیوه برخورد و سخن گفتن، شیوه برپایی مراسم و جشن‌ها و بسیاری از موارد دیگر) نیز با فطرت هماهنگ می شوند و سمت و سوی حیات آدمی را فطری می کنند لذا انسان دچار تضاد درونی و پارادوکس دنیا و آخرت؛ لذت و حکمت؛ شهوت و معنویت و معیشت و ابدیت نخواهد شد. زندگی فطری در تعادل و تعامل سالم جنبه زمینی(ناسوتی) انسان با بعد ملکوتی و فرشته خویی او شکل می گیرد و رشد و شکوفایی همه جانبه و نه کاریکاتوری بر زندگی انسان سایه می افکند. یعنی همه ابعاد وجودی انسان و همه قوای آن به میزان ضروری و لازم یکدیگر را برای رساندن به سعادت یاری می رسانند.
 در مقابل سبک زندگی فطری، سبک زندگی برآمده از تبلیغات بازار و مد یا بر اساس نیازهای کاذب یا درجه دو انسانی است که به به رشد و شکوفایی کاریکاتوری انسان چشم دوخته است رشدی که بر پایه تضاد درون و بیرون؛ پارادوکس دنیا و آخرت و جدایی شهوت و معنویت شکل گرفته است.
شاخص ترين سبك زندگي فطري و ايراني اسلامي كه با جوهره اي جهادي و انقلابي متجلي شد سبك زندگي جهادي در جبهه هاي جنگ در دهه 1360تجلي يافت كه شاخص آن نيز انسان انقلاب اسلامي ( بسيجي) بود.

علی عبدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 13:51  توسط المشیری | 
برگرفته از مشرق نیوز
تمام این اجناس برای تو چیده شده است. هر چه دوست داری بردار. تو در این فضا ذوب می‌شوی. این نمایش بزرگ به تو احساس بی‌وزنی می‌دهد. احساس بی‌ارادگی. و گاه احساس حقارت. حریصت می‌کند."هایپر" یعنی همین!
شاید بگویید که:" شما دارید تمام تقصیرات را به گردن صهیونیسم می‌اندازید و از کاستی‌های خودمان چشم‌پوشی می‌کنید". اما واقعیت این است که "صهیونیسم بین‌الملل" از هر ابزاری برای پیشبرد اهداف زیاده‌طلبانه خود بهره می‌برد. اقداماتی چون تسلط بر جهان و تشکیل حکومت جهانی از طریق دخل و تصرف در اقتصاد بین‌الملل و اقتصادهای ملی، کنترل رسانه‌های همگانی و دامن‌زدن به اختلافات مذهبی در پروتکل‌های جهانی رهبران صهیون آشکارا بیان شده است و کم‌کاری و سهل‌انگاری مسؤولان کشور در کنار عدم آگاهی عموم مردم از این اهداف، منجر به بروز پدیده‌های ناگواری همچون هایپراستار شده است. صهیونیست‌ها و "تجارت مخفی" در سایر کشورها، تکنیکی است که در پروتکل دانشوران یهود، به آن تأکید بسیاری شده است؛ تکنیکی که روز به روز گسترش می‌یابد.

ارتباط آشکار "کارفور" و "هایپراستار"
در گزارش نخست، دلایل متقنی مبنی بر ارتباط  این دو فروشگاه تشریح شد اما در اینجا مستندات بیشتری دراین خصوص ارائه می‌شود. اگر شما در وب‌سایت (انگلیسی) ویکی‌پدیا عبارت Carrefour را جست‌وجو کنید، اطلاعات دقیق شعب این فروشگاه در سراسر جهان و برنامه‌های گسترش شعبات در سال‌های آینده را به تفکیک هر کشور خواهید دید.

در این صفحه، در خصوص شعب فروشگاه کارفور در ایران، این اطلاعات درج شده است: در فوریه سال 2009 میلادی، کارفور نخستین فروشگاه خود را در ایران در منطقه غرب تهران افتتاح کرد. فروشگاه دوم کارفور در ایران در آوریل 2012 افتتاح شد. این فروشگاه در شیراز واقع شده است. چهار فروشگاه دیگر در اصفهان، منطقه شرق تهران، مشهد و تبریز نیز در آینده افتتاح خواهد شد.

 وبسایت (انگلیسی) ویکی‌پدیا، صفحه "Carrefour": در فوریه سال 2009 میلادی، کارفور نخستین فروشگاه خود را در ایران در منطقه غرب تهران افتتاح کرد.  فروشگاه دوم کارفور در ایران در آوریل 2012 افتتاح شد. این فروشگاه در شیراز واقع شده است. چهار فروشگاه دیگر در اصفهان، منطقه شرق تهران، مشهد و تبریز نیز در آینده افتتاح خواهد شد.


 
نام "ایران" در میان شعب فروشگاه "کارفور" در آسیا و تعداد دو فروشگاه (تهران و شیراز)

حال اگر عبارت "کارفور" را در وب سایت(فارسی) ویکی پدیا جستجو کنید، در صفحه مذکور،در کنار معرفی این فروشگاه،اطلاعات جامعی درخصوص هایپراستار ارائه می شود.

 
وب‌سایت (فارسی) ویکی‌پدیا، صفحه "کارفور": در صفحه مذکور، در کنار معرفی این فروشگاه، اطلاعات جامعی درباره هایپراستار ارائه شده است


اما اذعان به این ارتباط آشکار (به‌رغم تکذیب مدیران هایپراستار ایران) به همین‌جا ختم نمی‌شود و رسانه‌های فرانسوی نیز به تحلیل این ارتباط و نقش رژیم صهیونیستی پرداخته اند. یکی از این موارد، تصویر زیر است. در این تصویر، شعب کارفور بر روی نقشه جانمایی شده و به نقش اسرائیل نیز اذعان شده  است.

 
ترجمه عبارت زیرنویس در تصویر فوق: "اسرائیل" به دنبال در دست‌گرفتن کنترل "کارفور" در خاورمیانه، اوراسیا، آسیای جنوب‌شرقی و آفریقا

چرا مدیران هایپراستار ایران از اظهارنظر درمورد ارتباط با کارفور اجتناب می‌کنند؟ کارفور چه مشکلی دارد؟ در گزارش قبل، به نقش سرمایه‌گذاران صهیونیست در کارفور اشاره کردیم. حال در اینجا، جزئیات بیشتری را منتشر می‌کنیم.

شرکت صنایع دلتا جلیل (Delta Galil): "دلتا جلیل" بزرگترین تولیدکننده و فروشنده صنعت نساجی در اسرائیل است. این شرکت، یکی از بزرگترین برندهای تجاری تولید لباس در دنیاست. "Dov Lautman"مؤسس، رئیس و بزرگترین سهامدار این شرکت، از دوستان صمیمی "ایهود باراک" است. دلتا جلیل از سهامداران فروشگاه کارفور است. چندی پیش، سازمان‌های مدافع حقوق بشر، مدارکی را مبنی بر استثمار مسلمانان توسط شرکت دلتا جلیل منتشر کردند.

 
شرکت صهیونیستی "دلتاجلیل"، از سهامداران فروشگاه کارفور است

 
"Dov Lautman" مؤسس، رئیس و بزرگترین سهامدار شرکت "دلتا جلیل"
 
 
Dov Lautman از دوستان صمیمی "ایهود باراک". وی روابط بسیار نزدیکی با سران رژیم غاصب صهیونیستی دارد


شرکت سرمایه گذاری کوور (Koor):
کوور، یکی از بزرگترین شرکت‌های سرمایه‌گذاری در اسرائیل است. سرمایه‌گذاری در شرکت‌های فعال بین‌المللی در طیفی گسترده و حضور جدی در بازارهای جهانی، با شعار "همه چیز برای نژاد برتر (یهود)" از آرمان‌های شرکت کوور است.
 
 
استراتژی کوور: تصرف بازارهای جهان از طریق نوآوری، کیفیت و خدمات برای بهترین نژاد (یهود)


 
تشریح سرمایه‌گذاری شرکت صهیونیستی "کوور" در فروشگاه زنجیره‌ای "کارفور"

مشهورترین کالاهای اسرائیلی در فروشگاه هایپراستار
محصولاتی که می‌خواهیم در این بخش به معرفی آنها بپردازیم، تقریباً برای تمامی مخاطبان آشناست. محصولاتی که در تمام سوپرمارکت‌های ایرانی نیز موجود است. اتفاقی که به دلیل سهل‌انگاری مسؤولان در سال‌های گذشته و برخورد کاملاً غیرحرفه‌ای با مسأله "حضور برندهای خارجی" در ایران  موجب ورود روزافزون کالاهای صهیونیستی به ایران شد و علاوه بر سود کلان رژیم غاصب صهیونیستی از این رویکرد، عرصه بر تولیدات داخلی نیز تنگ شد. اما در هایپراستار، داستان فراتر از این حرف هاست. محصولات اسرائیلی در این فروشگاه جایگاه بسیار ویژه و اختصاصی دارند. از ماکت‌های ورودی که انحصاراً برای گروه "کوکاکولا" است تا بنرها و محصولات شرکت‌های "نستله" و Paris” "L’OREAL که در جایگاه ویژه‌ای در داخل فروشگاه جانمایی شده است. ارقامی که در گزارش قبلی درخصوص فروش روزانه و ماهیانه این فروشگاه ذکر شد هدف نهایی تمرکز صهیونیست‌ها بر هایپراستار را نمایان می‌کند:

"کارفور برای اسرائیل است و هایپراستار برای کارفور"
کوکاکولا (پپسی-فانتا-اسپرایت): وزارت خارجه رژیم صهیونیستی، شش واقعه را برای اسرائیل حیاتی خوانده است؛ یکی از آنها مخالفت صریح شرکت کوکاکولا با تحریم اسرائیل از سوی کشورهای اسلامی است. کوکاکولا در سال 1356 به پاس 30 سال پشتیبانی از رژیم صهیونیستی و مقاومت در برابر تحریم مسلمانان از سوی هیئت اقتصادی اسرائیل مورد تشویق قرار گرفت. در سال 2009 جايزه‌اي با حمايت مالي شركت كوكاكولا به لابي اسرائيلي آيپك (AIPAC) داده شد كه دليل آن لابي اين گروه با سنا براي رد درخواست سازمان ملل در مورد "آتش‌بس فوري" و حمايت از ادامه حمله ارتش اسرائيل به غزه بود. كوكاكولا همچنين روابط بسيارنزديكي با اتاق بازرگاني آمريكا- اسرائيل (AICC) دارد. كوكاكولا با ارائه پاداش به شركت‌هايي كه اقتصاد اسرائيل را توسعه مي‌دهند اين شركت‌ها را براي سرمايه‌گذاري در اسرائيل تشويق مي‌كند. هر ساله اتاق بازرگاني پاداش‌هايي را براي شركت‌هايي كه بيشترين سهم (شامل اشتغال‌زايي و سرمايه‌گذاري) را در تجارت بين اسرائيل آمريكا داشته‌اند  در نظر مي‌گيرد و كوكاكولا اين پاداش‌ها را از لحاظ مالي تأمین مي‌كند. در سپتامبر 2009 مهماني ويژه‌اي در مركز جهاني كوكاكولا به افتخار ژنرال "بنيامين بن الايزر" برگزار شد. وی سمت‌های وزارت دفاع و وزارت صنايع اسرائيل عهده‌دار بوده است. بن الايزر به عنوان جنايتكار جنگي تحت تعقيب  است و مسؤول يك سوم از كشتارهاي اسيران جنگي كشتار هاي صبرا و شتيلا و جنين بوده است. نكته جالب توجه در مورد كوكاكولا استانداردهاي دوگانه اين شركت در قبال كشورهاي مختلف است. براي مثال براساس تحقیقات صورت گرفته در هندوستان، نوشابه كوكاكولا در این کشور، مشابه نمونه مصرفي آن در ايالات متحده و بريتانيا نيست. (نوشابه مصرف‌شده در هند محتوي مواد ممنوعه‌ای است كه  بيش از 30 برابر استاندارد اتحاديه اروپا غيربهداشتي بوده و عامل نقايص مادرزادي و سرطان شناخته شده است).

 
ما در حال حرکت به یک مکان جدید هستیم. کوکاکولا بنوشید برای حمایت از اسرائیل. با حمایت از محصولات آمریکایی، شما از اسرائیل حمایت می‌کنید


 
فروشگاه هایپراستار تهران: به خانه امن "کوکاکولا" در تهران خوش آمدید. براساس تحقیقات صورت‌گرفته در هندوستان، نوشابه‌های کوکاکولای مصرف‌شده در این کشور محتوي مواد ممنوعه بوده است كه  بيش از 30 برابر استاندارد اتحاديه اروپا غيربهداشتي بوده و عامل نقايص مادرزادي و سرطان شناخته شده است


 اورئالL’OREAL: اورئال یکی از بزرگترین تولیدکنندگان لوازم آرایشی است. اسرائیل، مرکز منطقه‌ای شرکت اورئال در جنوب‌غربی آسیاست. کنگره یهودیان آمریکا در بیانیه‌ای خشنودی خود را از پشتیبانی شرکت اورئال از دولت اسرائیل، اعلام کرده است. همچنین نیمی از مدیران شرکت یهودی‌اند و جانشین مدیرعامل شرکت خودش را عاشق اسرائیل می‌داند. شرکت اورئال به پاس پشتیبانی چشمگیرش از اسرائیل، جایزه جوبیلی (جایزه‌ای که رژیم اشغالگر قدس به اشخاص یا سازمان‌هایی که به منظور توسعه اقتصادی این رژیم درخاک فلسطین اشغالی سرمایه‌گذاری می‌کنند، اهداء می‌کند) را از نخست‌وزیر رژيم اسرائیل (بنیامین نتانیاهو) دریافت کرده است.


فروشگاه هایپراستار تهران. به گزارش روزنامه صهیونیستی"Jerusalem post" در 15 ژوئن 1999 "فرانکوییس وچی" نایب رئیس شرکت لورآل پاریس مبلغ 10000 دلار کمک هزینه دانشجویی سالیانه به دانشجویان صهیونیست اهدا نمود و به شکلی چاپلوسانه اظهار نمود آرزو می‌کند که بتواند کاری برای یاد بود پنجاهمین سالگرد تولد اسرائیل انجام دهد و به دنبال آن مرکز تحقیق و توسعه (R&D) شرکت لورآل را با 400 کارمند صهیونیست درشهر Migdal haemek واقع در نیمه شمالی سرزمین‌های اشغالی پایه‌گذاری نمود که گامی بزرگ در توسعه اسرائیل به عنوان یک مرکز تجاری در خاورمیانه به شمار می‌آمد.


فروشگاه هایپراستار تهران. کنگره یهودیان آمریکا در بیانیه‌ای خشنودی خود را از پشتیبانی شرکت اورئال از دولت اسرائیل، اعلام کرده است. همچنین نیمی از مدیران شرکت یهودی‌اند و جانشین مدیرعامل شرکت خودش را عاشق اسرائیل می‌داند.
 
تبلیغات گسترده ”L’OREAL Paris"در هایپراستار تهران. به‌واسطه لیست منتشرشده توسط سفارت اسرائیل در آمریکا تحت عنوان شرکت‌های سرمایه‌گذار در اسرائیل شرکت لورآل پاریس 35.5 درصد از سهام شرکت آرایشی بهداشتی اسرائیل را به ارزش 12 میلیاردو 969 میلیون دلار خریداری نمود.

 
نستله و آب معدنی دماوند (Nestele): شرکت نستله که بزرگترین تولیدکننده مواد غذایی جهان محسوب می‌شود، به پاس خدماتش به رژیم اسرائیل جایزه جوبیلی را از نخست‌وزیر رژيم اسرائیل (بنیامین نتانیاهو) دریافت کرده است. این شرکت بیش از 200 میلیارد تومان در اسرائیل سرمایه‌گذاری کرده است و در مقابل این خوش‌حدمتی، سالیانه حدود 24 میلیارد تومان کمک مالی از ایالات متحده آمریکا دریافت می‌کند. نستله در سال 1379 بیش از 14 میلیارد تومان به صندوق پرداخت غرامت هولوکاست کمک کرده و یکی از سهامداران عمده شرکت اورئال است. مدیرعامل شرکت آب معدنی دماوند چندی پیش ار سرمایه‌گذاری نستله در این شرکت خبر داده بود. وی با اشاره به اینکه ۴۰ درصد سهام شرکت دماوند متعلق به فرانسوی‌هاست، گفت: شرکت نستله، تولیدکننده مواد غذایی و لبنیات بوده و در عین حال مشهورترین آب جهان یعنی اویان را در اختیار دارد. مدیرعامل آب معدنی دماوند در ادامه با افتخار اعلام کرده بود: آب معدنی این شرکت متعلق به شرکت نستله، بزرگترین شرکت مواد غذایی دنیاست. وی همچنین از تصمیم نستله برای خرید یک شرکت آب معدنی در ایران خبر داد و گفت: آنها به رشد بازار آب معدنی در ایران کمک کرده و رقابت ایجاد خواهند کرد. آب معدنی دماوند با برند شرکت صهیونیستی اویان فرانسه به عنوان زیرمجموعه نستله به فروش می‌رسد.
 
فروشگاه هایپراستار تهران. آب معدنی دماوند با برند شرکت صهیونیستی اویان فرانسه به عنوان زیرمجموعه نستله به فروش می‌رسد.

باربیBarbie: اشرافی‌گری، مصرف‌گرایی و عریان‌گرایی، سه مؤلفه اصلی لباس‌های باربی است. لباس‌هایی که زرق و برق خیره‌کننده‌اش جلوه شهوانی اندام باربی را مضاعف می‌کند. در طول ۴۰ سال گذشته عروسک باربی فعال در عرصه سیاست آمریکا بوده است.در طول جنگ ویتنام، گرانادا، پاناما و در انتهای جنگ سرد، باربی نقش‌های متفاوتی ایفا کرد در طول جنگ عراق و آمریکا در سال ۱۹۹۰، عروسک باربی با پوشش یونیفورم نظامی آمریکایی به تهییج افکار عمومی مردم آمریکا پرداخت. پس از واقعه ۱۱ سپتامبر نیز باربی با پوشیدن یونیفورم نیروهای نظامی ضدتروریست، با ایفای نقش جدید خود به تهییج افکار عمومی پرداخت. تیتر آگهی‌های تبلیغاتی باربی، برای نبرد ضد تروریسم این بود: باربی ـ روح آمریکایی. نگاهی به تحول لباس‌ها و شخصیت باربی، بیانگر آن تحول اجتماعی است که باربی در آن آفریده شده است. امروزه عروسک بزرگ باربی در هیکل یک دختر جوان حقیقی، برای مقاصد مستهجن در فروشگاه‌های غربی خرید و فروش می‌شود. تعداد زیادی از هنرپیشه‌ها و خوانندگان زن غربی با صرف هزینه‌های زیاد اندام و چهره خود را همچون باربی می‌سازند تا مورد توجه عموم واقع شوند. امروزه باربی بر روی تمام وسایل مورد استفاده کودکان و نوجوانان اعم از لوازم‌التحریر، لوازم بهداشتی و آرایشی، پوشاک، اسباب بازی، لوازم تزئینی و… حک شده است و حتی خوردنی‌های فانتزی کودکان مانند آدامس و شکلات نیز از حضور باربی بی‌نصیب نیستند. چه اینکه دخترها در سراسر جهان بایستی حضور مدل و الگوی غربی خود (باربی) را همواره در پیرامون خود حس کنند. مادران غربی می‌پرسند؛ چرا دختران ما زودتر از آنچه باید بالغ می‌شوند؟ دلیل این بلوغ زودرس جنسی دختران ما در چیست؟

 
فروشگاه هایپراستار تهران: شرکت باربی، از سودآورترین کالاهای صهیونیستی که جایگاه ویژه‌ای در بخش اسباب‌بازی‌ها در هایپراستار دارد. سوء تغذیه، بلوغ زودرس و مصرف‌گرایی و تجمل، رهاورد عروسک باربی برای دختربچه‌های ایرانی

 اهداف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی رژیم صهیونیستی از حضور در ایران، با استفاده از امکانات "کارفور" و با تابلوی "هایپراستار" چیست؟
فروشگاه صهیونیستی هایپراستار چند هدف عمده را در ایران دنبال می‌کند:

1) ترویج مصرف‌گرایی و حرکت به سمت آرمان "نظم نوین جهانی" بر اساس پروتکل یهود: مقام معظم رهبری در این خصوص می‌فرمایند:
 "این نظام نوینی که آمریکایی‌ها می‌گویند این است، کاری کنند که همه دنیا آن طور که آنها می‌خواهند، فکر کنند و حقایق را وارونه بفهمند.
نظم نوینی که آمریکا در پی استقرار آن است، متضمن تحقیر ملت‌ها و به معنای امپراتوری بزرگی است که در رأس آن آمریکا و پس از آن قدرت‌های غربی است. بازگشت به جامعه جهانی – که آمریکا منادی آن است – به معنای پذیرش سلطه فرهنگ غرب است. نتیجه تمام درگیری شرق و غرب چه باید باشد؟ باید قدرت مطلقه و روزافزون آمریکا بر ملت‌های ضعیف باشد؟ معنای نظم نوین جهانی این است!؟"

به نظر می‌رسد هدف غایی نظم نوین جهانی، خاورمیانه باشد چرا که اسلام و منابع عظیم نفتی در آنجا تمرکز یافته است. غرب برای بقا به نفت نیاز دارد و از طرفی اسلام ضد ظلم و ضد استعمار است و همین امر بیم رهبران نظم نوین جهانی را در پی دارد و آن را رقیب نیرومندی در عرصه جهان می‌بینند. به دلیل اینکه اسلام و ایدئولوژی اسلامی با نظم نوین جهانی و استکبار در تضاد کامل است، غرب در تلاش برای ریشه‌کن کردن اسلام و مسلمانان برای پیشبرد اهداف خود و استقرار جهانی منظم در ابعاد سیاسی و اقتصادی است. اکنون این ایران است که به کانون اصلی توجهات تبدیل شده است، چرا که نظم نوین جهانی در مرحله پایانی خود است و تنها ایران است که در برابر آن مقاومت می‌کند.
 
تمام این اجناس برای تو چیده شده است. بردار. هر چه دوست داری بردار. تو در این فضا ذوب می شوی. این نمایش بزرگ به تو احساس بی‌وزنی می‌دهد. احساس بی‌ارادگی و گاه احساس حقارت. حریصت می‌کند. "هایپر" یعنی همین. تو آن‌قدر وسوسه می‌شوی که فراموش می‌کنی سبدت لبریز از اجناسی غیرضروری است. راستی، لازم نیست که تمام این اجناس را مصرف کنی. سعی کن زودتر پیش ما بیایی. سبدهای‌مان را بزرگتر می‌کنیم. خیالت راحت.

2) خنثی‌سازی تدابیر مقام معظم رهبری درخصوص "اقتصاد مقاومتی" و سبک زندگی اسلامی و ایرانی"
که مستندات ارائه‌شده و تصاویر منتشرشده از فروشگاه هایپراستار در این گزارش، دلایل روشنی بر این مدعاست.
نظم نوین جهانی تنها یک چالش پیش روی خود دارد و آن ایران سرسختی است که طی سه دهه اخیر به‌رغم جنگ تحمیلی، تحریم‌ها، ترورها و فشارهای بین‌المللی در برابر این نظم شیطانی ایستادگی کرده است. غرب ناامید شده که نتوانسته از پس بن‌بستی به نام ایران برآید.

 
فروش مجلات خارجی با تصاویر نامناسب در فروشگاه هایپراستار. این مجلات در یکی از پررفت و آمدترین بخش‌های این فروشگاه جانمایی شده است.


3) دستیابی به سود کلان و ارسال این سود به شعبه اصلی کارفور و در نهایت به سهامداران و سردمداران رژیم غاصب صهیونیستی.
که حضور برندهای مطرح اسرائیلی همچون کوکاکولا و... به خوبی بر این مسئله صحه می گذارد.
 تعدادی از مخاطبان در خصوص تخفیف ویژه هایپراستار توضیحاتی داده بودند و به تعریف و تمجید این اقدام پرداخته بودند. در پاسخ به این دوستان باید گفت که: اگر از تمامی اقدامات ضدانسانی و نژادپرستانه صهیونیست‌ها چشم بپوشيم و صرفاً منافع شخصی خود را ملاک قراردهیم، باز هم کلاهی گشاد بر سرمان رفته است. اگر شما تخفیفات ارائه‌شده از سوی هایپراستار را از زمان افتتاح تاکنون محاسبه کرده باشید، قطعاً متوجه خواهید شد که روز به روز از دامنه سود شما کاسته (با کاهش میزان تخفیف اجناس پرمصرف و افزایش اجناس بدون تخفیف)، و به دامنه سود صاحبان هایپراستار (با افزایش میزان مشتری) افزوده می‌شود.

4) تضعیف فروشگاه‌های (خرد و کلان) ایرانی و تغییر ذائقه مردم.
در این خصوص نباید از تقصیرات و کم‌کاری‌های فروشگاه‌های زنجیره‌ای ایرانی نیز چشم پوشيد (که یکی از دلایل عرض اندام این فروشگاه، از همین کم‌کاری‌ها نشأت می‌گیرد.) متأسفانه تاکنون درخصوص ”بومی‌سازی مراکز خرید متناسب با سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی" هیچ گونه تدبیری از سوی مسؤولان اندیشیده نشده است و فروشگاه‌های رفاه، شهروند و... به کپی‌برداری غیراصولی از  نمونه‌های خارجی بسنده کرده‌اند و حالا علاوه بر هایپراستار، هایپرهای دیگری همچون "هایپرسان" و "هایپرمی" نیز به صورت قارچ‌گونه در حال گسترش است.

رهنمودی از امام خميني(ره):
"شما از خواب‌هايي كه براي اين كشورها ديده‌اند اطلاع نداريد. اينجانب كراراً خطر دولت اسرائيل و عمال آن را به ملت گوشزد كردم كه بايد مقاومت كنند و از معاملات با آنها احتراز جويند".

و نیز استفتائاتی از مقام معظم رهبري:

آيا وارد كردن و ترويج كالاهاي اسرائيلي جايز است؟
واجب است افراد از وارد كردن و ترويج كالاهايي كه دولت حقير اسرائيل از ساخت و فروش آن  منتفع مي‌شود خودداري كنند.

آيا براي مسلمانان خريد كالاهاي اسرائيلي كه در سرزمين اسلامي به فروش مي‌رسند جايز است؟
بر آحاد مسلمين واجب است كه از خريد و استفاده از كالاهايي كه سود توليد و فروش آنها عايد صهيونيست‌ها كه با اسلام و مسلمين در حال جنگ هستند، مي‌شود، اجتناب كنند.

حال باید مسؤولان و علی‌الخصوص وزارت اقتصاد، وزارت بهداشت و شهرداری تهران پاسخگوی این سهل‌انگاری باشند و بگویند که با چه مجوزی، این خیانت را مرتکب شده‌اند.


 
دختربچه‌های اسرائیلی برای همسالان لبنانی و فلسطینی خود، بر روی هدیه ای که قرار است برای‌شان فرستاده شود یادگاری می‌نویسند. هدیه‌ای که نه عروسک است و نه شکلات و شیرینی و نه شاخه گلی و نه حتی کاغذ سفیدی که روی آن نقاشی از آنچه دوست دارند را برای او کشیده باشند. هدیه‌ای که مستقیماً در خانه، مدرسه، ماشین پدرش و یا حتی در پناهگاه به دستش می‌رسد! هدیه‌ای که گاهی وزنش از وزن او و قدش از قد او بیشتر و بلندتر است!؟
هدیه‌ای داغ و سوزان که فرستنده‌اش اوج علاقه و محبتش را با آن نشان می‌دهد. کودکان لبنانی و فلسطینی تاکنون دوست اسرائیلی خود را ندیده‌اند ولی هدیه‌ها و یادگاری‌های زیادی از او به دست‌شان رسیده است! آری هدیه او موشکی است که قرار است تا چند دقیقه بعد به دست دوست لبنانی یا فلسطینی‌اش برسد! هدیه‌ای که قرار است با داغی و سوزانی و ویرانی خود، عشق و محبت فرستنده‌اش را به نمایش گذارد!
هدیه‌ای که با پاره‌پاره کردن اجزای بدنش در عمق وجودش رخنه می‌کند و در آغوشش می‌گیرد! هدیه‌ای که پدر و مادر و برادر و خواهر و هر آنکه را که دوست دارد از او می‌گیرد. هدیه‌ای که برای او ترکش و آتش و آوار و اشک و خون و زخم و مرگ را به ارمغان می‌آورد.


آیا سود حاصل از خرید از فروشگاه‌های صهیونیستی، در کنار سهولت و رفاه این نوع خرید، به ازای شریک‌شدن در این هدیه، باز هم برای ما، دلچسب خواهد بود؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 13:45  توسط المشیری | 

نویسنده:محمد جواد ذاکری

مقدمه:

هریک ازما روزانه ممکن است اعمال حقوقی بسیاری را انجام  بدهیم بدون اینکه توجهی به آنها داشته باشیم.این اعمال ازقدیم الایام دربین انسانهاوبه شکل ساده وجود داشته ودرطی تحول جوامع اعمال حقوقی آنها پیشرفت کرده است.روزگاری عقد بیمه،بورس اوراق بهادار،شرکت های سهامی و...وجود نداشته ولی امروزه قواعد خاص خود راداردوممکن است در آینده اعمالی به وجود آیند که برای ماناشناخته باشند،درهرحال تنظيم اين روابط برعهده حقوق است كه دراصطلاح به آن حقوق خصوصي گویند.به عبارت دیگر حقوق خصوصی علمی است که به تنظیم وتنسیق روابط مردم می پردازد.البته این تعریف نباید ما رادچاراین توهم کند که افراددرایجادرابطه حقوقی ازخود اختیاری ندارند وحقوق  آنان راملزم بدان می کند،بلکه افرادآزادانه وبدون هیچگونه فشارازناحیه دیگران عملی رامنعقد می کنند وحقوق هم برای عمل اثر قانونی واصولی می شناسد. البته به این نکته هم باید توجه کرد امروزه روابط انسانها بسیار پیچیده شده ومی شودولذاقوانین هر کشوری برای ایجاد برخی ازاعمال حقوقی محدودیت هایی رااعمال کرده است.برای مثال قانون گذاربیع اموال غیر منقول رامنوط به ثبت آن دردفتراملاک ثبت کرده است ومقررداشته که دولت فقط کسی را مالک می شناسد که نام اودردفتر املاک به ثبت رسیده است (م220ق .م)یاموضوع حیازت مباحات که اشخاص می توانند باجمع شرایطی مالی راتملک کنند.  اما امروزه قوانین بسیاری وضع شده که این آزادی در تملک را محدود کرده است.این قوانین جنبه امری یاآمرانه دارند،یعنی افرادنمی توانندبر خلاف ان تصمیم بگیرند یابین خود تراضی نمایند ودرصورتی که برخلاف این قوانین تراضی شود ازدرجه اعتبار ساقط است. درکناراین قوانین آمره قوانین تکمیلی یاتعویضی یاتفسیری وجود دارند.پیروی ازاین نوع ازقوانین برای افراد اجبار نیست وأنهامی توانند برخلاف آن تراضی وتفاهم نمایند.درواقع مهمترین اثر این نوع ازقوانین آن است که می تواند برای طرفین عقودارائه طریق کنند.وقتی که طرفین درقراردادخودخلاء وابهامی مشاهده کردند می توانند از طریق قوانین تکمیلی مسائل خود رابرطرف کنند. یکی ازقوانین تکمیلی که باموضوع تحقیق ماهم مرتبط است اسقاط خیارات می باشد ماده448ق.م. دراین رابطه مقرر می دارد:"سقوط تمام یابعضی ازخیارات رامی توان درضمن عقدشرط نمود. "دراین تحقیق ماابتدادرمورد عقودی که می توان خیارات رادرآن جاری کرد،انواع خیارات وموضوعات راجع به ان واسقاط خیارت ازدیدگاه فقهی وحقوقی بررسی خواهیم کرد.لذاآن را در چند بخش بررسی می نمایم که بخش اول به بررسی فقهی خیارات و اسقاط آن و در بخش دوم به بررسی حقوقی خیارات و در بخش بعدی به اسقاط خیارات و در نهایت نتیجه گیری از مباحث مطروحه خواهیم نمود. بخش اول: بررسی فقهی خیارات و اسقاط آن: فقهای اسلامی مباحث جالب ومفصلی راجع به خیارات وسقوط آن درکتب خود گرد آورده اند .مادراین بخش سعی خواهیم کرد اقوال فقهااعم ازقول ضعیف ویاقوی رابیان نماییم.بدون اینکه بخواهیم در این بخش به مواد قانونی راجع به ان استناد کنیم. خیار درلغت به معنی اختیار است.برخی درتشریح این لغت می گویند:(خیار اسم مصدر برای اختیار است...که عبارت است از"ملک فسخ العقد،توانایی وقدرت در،برهم زدن عقد"...مرحوم صاحب جواهر نیزتعریفی از خیارارائه کرده وفرموده است"الخیارملک اقرارالعقدوازلته،خیار،توانای وقدرت اثبات عقدوبرهم زدن آن است.)[1] فقیه دیگری درکتاب خوددرمعنی خیار به نظر ماتعریف به روزی دارد،ایشان می نویسند :(لک الخیارفان معناه اخترلنفسک ماتحب ،وهذاالمعنی هو الاصل لقول الفقها ان الخیارملک الامضاء العقد،وفسخه بالقول اوبالفعل...یعنی وقتی به دیگری می گویی برای توسعه قضائي خیار وجود دارد معنایش این است که برای خودت آنچه رادوست داری انتخاب واختیارکن وهمین معنا ریشه تعریف فقها برای خیار است که فرموده اند:خیارعبارت است از ملک امضاء عقد یافسخ ان بالفظ یابافعل .[2] فقها بعد این تعریف وارد این بحث می شوند که خیارات درکجا وتحت چه شرایطی اعمال می شود .قبل از ورود به این مبحث باید بدانیم فلسفه وحکمت وضع خیار چیست؟یکی از حقوقدانان اسلامی می گویند )فلسفه وحکمت خیار برای فکر کردن است وبه اصطلاح برای تروی است.فکرکند اگرامضاء عقد به نفعش باشد خیار رارهاکند اگرفسخ به نفعش باشد معامله رابهم بزند.[3] حال بر می گردیم به این مطلب که فقها خیارات رادرچه عقودی جاری می دانند ،آیا درمطلق عقود یا درعقود خاصی می توان اعمال کرد؟ یکی از فقهای متاخر می نویسد : (من تتبع الادله واقوال الفقهاء یتضح له ان العقد علی انواع ثلاثه:لازم لا یقبل الخیارواقاله،کعقد الزواج. الثانی: جائز من غیر خیار، ولو اشترط فیه للزوم لکان الشرط لغواً ، کالعاریه. الثالث: بین الاثنین یقبل الجواز و اللزوم معاً ، و لکن الاصل فیه اللزوم ، و لا یخرج عن هذا الاصل الی الجواز الا بدیل ، کعقد البیع : یعنی " هر کس که ادله شرعی و فتاوی فقها را بررسی کند برایش روشن می شود که عقد بر سه قسم است:  قسم اول: عقد لازم که خیار شرط را نمی پذیرد ، اقاله را بیم نمی پذیرد مثل ازدواج. قسم دوم: عقد جایز بی آنکه خیار را پذیرا باشد چنانچه در چنین عقدی شرطی مبنی بر لزوم عقد گنجانیده شود این شرط لغو خواهد بود مثل عقد عاریه. قسم سوم: عقدی که بین بین است. هم قبول و جو از فسخ می کند و هم قبول لزوم ، اما اصل در آن لزوم است و از این اصل به جواز عدول نمی شود مگر به موجب دلیلی مثل عقد بیع.) بنابراین با توجه به مطالب فوق خیارات در عقود لازم اعمال می شوند زیرا عقود مذکور را به غیر از موارد استثنایی (که یکی از استثنائات خیارات می باشد) [4] نمی توان به هم زد. لذا در عقود جایز که هر وقت هر یک از طرفین خواست می تواند آنرا فسخ کند و نیازی به دلیل موجه و خاصی نیست. دیگر از فقها تا حدودی مشابه عبارت فوق ، و در مورد خاص عقد بیع می نویسند: ( بیع ها بر سه قسم اند: 1-بیع های لازم، مانند بیع جامع الشرایط که اسقاط خیارات شده باشد. 2-بیع جایز، مانند بیع معاملاتی و بیع فضولی 3-بیع هایی که لزوم و جواز آنها مشخص نیست. مرحوم علامه و پیروانش بر این عقیده اند که اصل در بیع ، لزوم است و برای این ادعا ، سه دلیل ذکر کرده اند: 1-معنای لغوی بیع که همان نقل ملک است و این بدان معناست که پس از انجام بیع ، شارع مقدس آن را امضا فرموده و این همان لزوم بیع است. 2-دلیل دوم: استصحاب است ، بدین معنا که پس از انعقاد عقد ، اگر یکی از طرفین ، ان را فسخ کند و شک کنیم که آیا با فسخ او معامله فسخ می شود ، استصحاب مقتضی عدم فسخ است. 3-سومین دلیل، غرض عرفی از انجام معامله است. زیرا مردم پس از انجام معامله ، می خواهند در مورد معامله تصرف کنند ، آن را بفروشند و تزلزل در آن معامله ، با غرض عرفی از انجام معامله منافات دارد. شیخ (ره) می فرمایند : اصلی که مرحوم علامه و پیروانش فرموده اند معانی مختلف دارد که عبارتند از : 1-معنی اصل، ظاهر باشد. یعنی بیع در لزوم ظهور دارد و منت این ظهور غلبه است. 2-معنای دوم برای اصل ، آن است که آن را به معنای قاعده بدانیم که به اصاله الزوم باز می گردد که مانند اصاله العموم یا اصاله الاطلاق از اصول لفظیه به شمار می رود. این قاعده از عموماتی مانند " اوفوابالعقود" و " المومنون عند شروطهم" سرچشمه می گیرد. لذا هنگام شرک در لزوم و جواز بیعی ، طبق اصاله لزوم ، حکم به لزوم می کنیم. 3-معنای سوم استصحاب است یعنی پس از انجام معامله و در صورت شک در فسخ یا عدم آن ، طبق اصل حکم بقای مبیع در ملک مشتری می شود.) [5] پس از بررسی نظرات فقها در رابطه با معنی و خیار و اعمال آن در برخی از عقود به بحث در مورد انواع خیارات می پردازیم. فقهای اسلامی انواع خیارات را به 14 و یا 70 نوع احصاء کرده اند. این اختلاف در احصاء خیارات صوری یا شکلی می باشد و اختلاف ماهوی در آن وجود ندارد یعنی ممکن است فقیهی چند خیار را در یک بند بیاورد و دیگری آن ار از یکدیگر جدا و متمایز کند. مثلاً ممکن است خیارات مختص به بیع را در یک بند و خیارات مشترک را در بندهای دیگری بیاورد. در هر حال همانطور که اشاره کردیم این اختلافات موردی است و تاثیری بر تقسیم بندی آنان ایجاد نخواهد کرد. شهیدین در لمعتین خیارات را به 14 قسم احصا کرده اند. برخی آنرا 10 قسم و برخی 7 قسم ترتیب بررسی اصولاً ابتدا از خیار مجلسی ، خیار حیوان ، خیار تاخیر ثمن که به آشنا خیارات مختص به بیع می نامند شروع می شود و بعد از آن خیار شرط ، خیار ما یفسد لیومه، خیار رویت ، خیار غبن ، خیار عیب ، خیار تدلیس ، خیار اشتراط ، خیار تعذر تسلیم ، خیار تبعض صفقه و خیار تفلیس می باشد که 11 خیار اخیررا ، خیارات مشترک می گویند. یعنی مشترک بین تمامی عقود است به عبارتی طی شرایطی می توان آن را در عقودی که خیارات را می پذیرد اعمال کرد. اینک به اقوال فقها در رابطه با تک تک این خیارات می پردازیم. 1-خیار مجلس:  ادله این خیار در کلام پیامبر (ص) و امامان (ع) دیده می شود، به نحوی که یکی از فقها در مورد این ادله می نویسد: (الاصل لهذا الخیار الحدیث المشهور: (( البیعان بالخیار ما لم یفترقا" " قال شهید ثانی فی مسالک : " هذا الحدیث اوضح دلاله من عباره الفقهاء"وقال الامام الصادق (ع):ایما رجل اشتری من رجل بیعا فهما) بالخیار،مالم یفترقا ،فان افترقافقد وجب البیع .وقال صاحب الجواهر:"الاجماع علی ذلک متحقق،والنصوص مستفیضه او متواتره."[6] ترجمه این عبارت بدین قرار است :که پیامبر اسلام درحدیث مشهور خود فرموده اند "متبایعین در مجلس عقد بیع اختیار فسخ دارند تا زمانی که متفرق نشده اند .شهید ثانی هم در این رابطه می گو یند "حدیث پیامبر از عبارت فقها واضحتر وروشنتر می باشد .امام صادق (ع)هم در این موردمی فرماید :هر گاه کسی شیءرابه دیگری بفروشد ،برای آن دو خیار فسخ می باشد تازمانی که از یکدیگرجدا نشده اندودرصورت تفرق بیع بر آنان لازم می شود.صاحب جواهرهم درموردادله خیار مجلس می گویند "اجماع بر(خیارمجلس)متحقق ومسلم ونصوص معتبر وزیادویامتواتری برآن وارد شده است. حال درمورد اینکه چرا به این نوع خیار،مجلس می گویند به عبارتی وجه تسمیه این نوع نامگذاری چیست؟همانطور که می دانیم عبارت "مجلس"ازریشه "جلس" به معنی نشستن می باشد .شهید ثانی در این مورد می فرمایند:(کلمه خیار رابه مجلس اضافه نموده بااینکه دراین خیارنشستن شرط نیست بلکه صرفا عدم تفرق متعاقدین درآن معتبر است ازاین رووجه این اضافه ممکن است تجوز دراطلاق باشد یعنی مصنف خیار مجلس رابااینکه دارای دو مصداق است یکی درجایی که طرفین دروقت اجرای عقددرمکانی نشسته باشند ودیگردروقت ایستاده یادرحال حرکت باشند،مجازاً درمورد اول اطلاق کرده وبه طورانحصارآن رامورد اشاره قرارداده است یاآنکه ازنظرشرع اگرچه دردوموردثابت است ولی نزدعرف حقیقت درهمان فرداول است ازاین جهت مصنف آنرابه جلوس اضافه کرده است.)[7] بنابراین باتوجه به عبارت فوق اطلاق عبارت مجلس به آن ناظر به وجه غالب می باشد زیرابسیاری ازعقوددرحال نشستن واقع می شود. دراینجا این سوال مطرح می شود آیااین خیارویٍٍژه عقد بیع است یادرسایرعقودجاری می شود؟دیدگاه غالب فقها دراین نوع خیار معتقدندکه ویژه عقدبیع است ودرعقوددیگرجاری نمی شود. قائلین به این نظردلایلی راابرازکرده اند: شیخ انصاری قائل شده که خیار مجلس درهیچ یک ازعقود به غیر ازبیع نزدفقهای ماثابت نیست....به طور خلاصه محل خیارعقدی است که شان آن لزوم است اگرخیاری نباشد اماعقود لازم غیرازبیع چون خیار مجلس برخلاف اصل لزوم است وماازاصل لزوم تخلف کردیم به خاطروجود نص وروایت.بنابراین حدیث"البیعان بالخیار"اختصاص به عقد بیع پیدا می کند زیراقدرمتیقن ازاین حدیث عقد بیع است.[8] شهید ثانی هم درکتاب شرح لمعه خود دراین رابطه می نویسند)این خیاراختصاص به بیع داردکه انواع بیع راشامل می شودودرغیر بیع درعقود معاوضی جاری نیست اگر چه درمواردی به جای بیع باشد.مثل صلح.[9] حال به این سوال برمی خوریم که خیار مجلس چگونه ساقط می شود؟یکی ازموارد اسقاط خیارمجلس تفرق متعاقدین است یعنی زمانی که طرفین عقدبیع ازیکدیگرجدامی شوند .حال درموردکیفیت این جدایی فقط خطرات اصولا مشابهی راابرازنموده اند.محقق حلی درشرایع الاسلام می نویسند:...ساقط می شود این خیار به جدایی هریک(ازطرفین)راهرچندبه قدریک کلام باشد)[10] مرحوم محمد جواد مغنیه درکتاب بیع وخیارات می نویسند:(افتراق احد المتباعین عن صاحبه ، ولو بخطوه واحده بحیث ینتفی معصا اتحاد المجلس.)[11] عبارات مشابهی مانند این در نوشتار دیگر فقها اعم از شهیدین در لمعتین ، امام خمینی (ره) در تحریر الوسیله وجود دارد که نیازی به نوشتن آن نیست. از دیگر موارد سقوط خیار مجلس که فقها ذکر کرده اند عبارتند از : شرط سقوط آن در ضمن عقد ، تصرف هر یک از بایع یا مشتری در مبیع که موجب اسقاط خیار مجلس می شود. 2-خیار حیوان:  فلسفه این خیار برای معاینه حیوان می باشد. یعنی خریدار تا سه روز مهلت دارد تا آن حیوان را مورد بررسی قرار دهد در صورت لزوم آن معامله را فسخ کند البته برخی معتقدند که این خریدار در این سه روز به هر علتی و حتی بدون علت می تواند معامله را فسخ کند و نیازی به دلیل خاصی ندارد. اما در مورد اینکه حیوان شامل چه چیزی است یکی از فقها می نویسد: ( المراد بلحیوان کل ما یصدق علیه هذا الاسم عن العرف ، فیعم الحیوانان التی تمشی علی اربع و الطیور بشتی انواعها ، و لا تشمل السلک و مالیه ، لانصراف لفظ الحیوان عنه و لان المقصود من شراته فولحمد، لا قتناوه ، و ایضاً لا یشمل الحیوان الکلی ، بل یختص بالحیوان المعین فی الخارج ، فمن اشتری حیواناً فی ذمه غیره و باوصاف معینه لا یدخل فی عند الخیار.) ترجمه، منظور از حیوان هر آن چیزی است که اسم و عنوان حیوان در نظر عرف بر آن صدق کند بنابراین اسم حیوان شامل حیواناتی می شود که بر چاردست و پا راه می روند و شامل تمامی پرندگان  به جمیع اقسامش می شود ولی شامل ماهی و مانند آن نمی شود. زیرا لفظ حیوان منصرف از ماهی و مانند آن است و نیز مقصود و هدف اصلی از خرید ماهی گوشت آن است نه نگهداری آن و نیز خیار حیوان شامل حیوان کلی نمی شود بلکه مختص حیوان معینی است که در خارج به هنگام عقد وجود دارد بنابراین اگر کسی حیوانی را به صورت کلی در ذمه غیر و با اوصاف معینی مشمول این اوصاف نمی شود.) [12] در مورد عبارت آخر عبارت فوق باید گفت در مبیع کلی فی الذمه یا کلی در صورتی که بایع مبیعی را تسلیم کند که مطابق با اوصاف مقرر نباشد ، خریدار نمی تواند بیع را فسخ کند و بایع باید از فرد دیگر ( مبیع دیگر ) و مطابق با اوصاف مقرره ان را تسلیم مشتری نماید. البته این قاعده نه تنها در خیار حیوان بلکه در مقابل تمام خیارات قابل انجام است، نه تنها فقها خیار حیوان را اصولاً برای مشتری ثابت می دانند. ولی نظر مخالف هم وجود دارد. به این معنا در صورتی که ثمن هم حیوان باشد بایع نیز حق دارد تا سه روز بیع را فسخ کند. در این مورد شهید ثانی در کتاب شرح لمعه خود می نویسند: گفته شده است؛ این خیار برای هر دو طرف است و روایت صحیحی هم در این مورد وجود دارد البته اگر مبیع حیوان در برابر حیوان باشد قول به ثبوت خیار برای مشتری تقویت می شود چنانچه که اگر فقط ثمن حیوان باشد قول به ثبوت خیار برای خصوص بایع قوی می نماید. اما در مورد اینکه مدت خیار حیوان که سه روز می باشد ایشان دو قول را بیان نمودند: ( مدت این خیار بنابر قول قویتر تا سه روز از حین عقد است و اجتماع و خیار یا بیشتر مانعی ندارد. در مقابل گفته شده است، مبداء این خیار سه روز از زمان متفرق شدن متعاقدین است چنانچه قائل به حصول ملکیت بعد از تفرق شویم.) [13] خیار حیوان هم با شرط سقوط آن ضمن عقد یا اسقاط بعد از عقد ، ساقط می شود. 3-خیار شرط: در مورد این خیار می گویند: ( معنی خیار الشرط ، ان بشرط احد المتعاقدین او کلاهما الخیار فی فسخ العقد او امضائه امداً معیناً ، و بتعبیر الشیخ الانصاری ان یثبت الخیار بسبب اشتراطه فی العقد ، و من هنا کان التعبیر بشرط الخیار اولی من التعبیر بخیار الشرط معنای خیار شرط این است که برای یکی از متعاقدین یا هر دو حق خیار برای فسخ عقد یا امضا و تنفیذ آن برای مدت معینی وجود داشته باشد به گفته شیخ انصاری این خیار به سبب شرط کردن آن در متن عقد ثابت می گردد. لذا اگر از این حق بشرط خیار تغییر کنیم بهتر است).[14] تمام فقها در شرح خیار شرط مانند عبارت فوق آن را توصیف و تعریف کرده اند. یعنی خیار شرط خیاری است که برای طرفین با یکی از آنان یا شخص ثالثی حق فسخ شرط می شود. البته فقها به این نکته هم متذکر شده اند که مدت خیار حتماً باید معین باشد. در غیر این صورت آن شرط باطل است بدون اینکه به عقد اصلی لطمه بزند زیرا خیار شرط برای مدت نامحدود به لزوم عقد و توافق طرفین صدمه می زند و همانطور که اشاره کردیم مغایر با اصالت لزوم عقود است. همانطور که در تعریف فوق آمد این خیار را می توان برای شخص ثالث کرد اعم از اینکه از جانب طرفین یا یک طرف انتخاب شده باشد. یکی از مواردی که می توان برای ثالث شرط کرد و فقها هم بدان اشاره کرده اند به اصطلاح شرط موآمره می گویند می گویند (کلمه موآمره مصدر از باب مفاعله است از ماده امر به معنای این است که متعاقدان یا یکی از ان دو شرط شود و در زمانی معین با کسی که نام او را می برند مشورت کرده و به نظر او عمل کنند ، در غیر این صورت بیع از طرف متعاقدین لازم و موقوف بر دستور مشاور خواهد شد. اگر نظر او بر فسخ عقد باشد مشروط له واجب نیست بلکه مجاز است به این نظر توجه کرده و عقد را فسخ کند. ظاهراً عمل به نظر مشاور بر مشروط له واجب نیست چرا که مفاد شرط مزبور فقط مشورت کردن است. نه ملتزم شدن به نظر مشاور ، البته اگر مشاور دستور ملتزم شدن او را به عقد بدهد قطعاً وی نمی تواند عقد را فسخ کند اگر چه فسخ عقد به مصلحت نزدیکتر باشد زیرا عمل به شرط مزبور مقتضی این است . همچنین او برای خود خیار جداگانه ای قرار نداده است.) [15] ما به مناسبت به این مطلب اشاره کردیم که خیار شرط مدت آن باید کاملاً معلوم باشد و گفتیم در غیر این صورت شرط باطل اما عقود صحیح است. برخی از فقها در این مورد معتقدند که ( مدت این خیار چه از حیث کوتاه بودن یا طولانی بودن محدودیتی ندارد. بنابراین جایز است که مدت این خیار 1 سال یا 1 ساعت باشد آنچه مهم است این است که مدت این خیار معین و مضبوط باشد سپس اگر مدت این خیار را به مدت عمر یکی از متعاقدین یا آمدن مسافر قرار دهد، شرط باطل است. عقد بیع هم از اساس باطل می شود.) [16] بنابراین طبق این نظر هم شرط باطل و هم مبطل عقد می شود. مدرک این خیار اجماع فقها و روایت است که در صحت آن اختلافاتی وجود ندارد. 4-خیار تاخیر:  در مورد شرایط اعمال خیار تاخیر فقها عبارات مشابهی دارند. در اینجا به چند دیدگاه توجه خواهیم کرد. امام خمینی (ره) در کتاب تحریر الوسیله می نویسند ( خیار تاخیر ، و آن در آنجایی است که (بایع) چیزی را بفروشد و تمام ثمن را تحویل نگیرد و مبیع را به مشتری تسلیم نکرده باشد و تاخیر تسلیم یکی از عوض و معوض را شرط نشده باشد ، در این صورت بیع سه روز لازم است، سپس اگر مشتری ثمن را بیاورد پس او به جنس سزاوارتر است وگرنه بایع حق فسخ دارد[17] شهید ثانی هم در مورد خیار تاخیر می نویسند( مقصود از تاخیر، تاخیر در تسلیم ثمن و مثمن به مدت سه روز از تاریخ عقد است و در مورد کسی است که مبادرت به بیع کرده ولی ثمن را قبض نکرده است و نیز مبیع را تحویل نداده و شرط تاخیر هم قرار نداده است فروشنده پس از سه روز می تواند معامله را فسخ کند) [18] فقهای دیگر هم همین عبارات را به کار برده اند این عبارات مشابه نشان دهنده اجماع بین فقها است که از مدرک خیار مزبور می باشد. 5-خیار ما یفسد لیومه : معنی لغوی این خیار یعنی آنچه ( مبیع ) در همان روز فاسد و از بین می رود. البته ممکن است این مدت چند ساعت یا چند روز باشد. شهید ثانی درباره این خیار می نویسند : ( این خیار بعد از رسیدن شب ثابت میشود.این قول موافق مدلول روایات می باشد ولی اشکال آن این است که جعل خیار برای دفع ضرر است واگر ثبوت این خیار موقوف به رسیدن شب باشد ودرعین حال فساد کالا درروز رخ دهد ضرروارده دفع نمی گردد بلکه این ضرر تنها با فسخ عقد قبل از فاسد شدن کالا منتفی می شود .مصنف این خیار را ما یفسد المبیت نامبرده است ....ونیزمصنف حکم این خیار را به هر کالایی که زود فاسد می شود سرایت داده وهنگام ترس از فساد خیار را ثابت دانسته است ،به فرا رسیدن شب نیز مقید نکرده است وبرای حصول فساد هم نقص صفات و از بین رفتن رغبت مشتری را کافی میداند،همچنانکه در سبزیجات چنین است.[19]  بنابراین طبق این نظر آنچه در این خیار مهم است زمان نیست بلکه دفع ضرر می باشد. این دفع ضرر ممکن است در زمانهای گوناگونی باشد اعم از شب یا روز. فقیه دیگر در این مورد می گوید: ( ... فلسفه و حکمت این خیار جبران و تدارک ضر است و از امام صادق (ع) درباره کسی سوال شد که چیزی را می خرد در حالی که این کالا در عرض روز فاسد می شود آیا کالا را نزد بایع رها می کند تا ثمن را بیاورد؟ حضرت فرمود: اگر در عرض روز تا فرا رسیدن شب ثمن را آورد مشتری سزاوارتر است وگرنه بیعی برای او نخواهد بود.) [20] 6-خیار رویت:  ( العین الغائبه : محله السی ، الخارجی الذی یشتریه التعاقد ، علی الوصف دون الرویه الذی التسلیم ینظر و یقارن بین الوصف و الموصوف ، فان حصل التطابق لزم البیع ، و لا خیار و ان کان المعقود علیه دون الوصف ثبت الخیار للمشتری ، و ان زادعن الوصف کان الخیار ، کمن باع ماله الغائب علی ما وصف له ، اوباع ماله الحاضر بمال غائب ، و بهذا یتضح ان الرویه یشمل البائع و المشتری.) عینی که هنگام عقد غائب است محل خیار رویت عین جزیی و خارجی است که یکی از طرفین عقد آن را با توجه به اوصاف بیان شده بی آنکه رویت کند خریداری می کند اما هنگام تحویل گرفتن و تحویل دادن نگاه می کند و بین وصف و کالای موصوف مقایسه می کند اگر تطابق و توافق بین صفت و موصوف حاصل شود و عقد بیع لازم است و خیاری برای کسی نخواهد بود و اگر معقود علیه مطابق وصف بیان شده نباشد برای بایع خیار وجو دارد. [21] بنابراین طبق مطلب فوق این خیار برای طرفینی است که بهتر به شرایط خود می توانند آنرا اعمال کنند. یکی از شرایط آن می باشد که طرفین یا یکی از آنها مبیع را ندیده و به وصف آن را خریداری کند. یا در صورتی که چیزی را به اعتماد رویت سابق دیده باشد اما مبیع در زمان رویت فعلی دارای اوصاف سابق نباشد یا افزون بر اوصاف سابق باشد در این صورت هم برای بایع یا مشتری خیار فسخ می باشد اما در اینکه این خیار فوری است یا خیر اصولاً بین فقها دو قول وجود دارد ، که قول مشهور فوریت خیار می باشد این خیار اصولاً در بیع عین معین اعمال می شود زیرا در این بیع باید کمیت و کیفیت آن در زمان عقد معلوم و معین باشد لذا در بیع کلی ( همانطور که قبلاً به مناسبت اشاره کردیم) خیار رویت جاری نمی شود زیرا در صورتی که مبیع اوصاف مقرره در زمان عقد را نداشته باشد متعهد ملزم است فرد دیگری را تهیه و تسلیم مشتری کند. 7-خیار غبن: فقها در مورد خیار مزبور و فلسفه آن می گویند ( لزوم چنین بیع و عدم تسلط مغبون بر فسخ آن زیان بر اوست و به همین جهت نفی می شود. پس ، حاصل روایت این است که شارع به آنچه ضروری است حکم نمی کند و اضرار پاره ای از مسلمانان بر بعض دیگر را روا نمی بیند و تصرفاتی را که از آن ضروری بر می خیزد امضاء نمی کند و از همین جا درستی استناد به روایت نفی ضرر آشکار می شود که چرا هر عقد که لزوم آن باعث ضرر است برای زیان دیده متزلزل می گردد. خواه آن ضرر به دلیل غبن باشد یا امر دیگر و خواه در بیع باشد یا غیر آن ، مانند صلحی که بر مبنای مسامحه انجام نشده و اجاره و دیگر معاوضات...) [22] فقها در تشریح خیار غبن می گویند: غبن در لغت به معنی خدعه و فریب است این خیار برای کسی  به وجود  می آید که کالای را به فروش رساند یا بخرد و آن را بیشتر از قیمت بازار بخرد یا به کمتر از قیمت روز بفروشد، حاصل می شود. همانطور که از مفهوم عبارت فوق پیداست خیار غبن در عقود معاوضی مصداق دارد و نمی تواند در عقود ناشی از مسامحه جاری شود . زیرا در عقود معاوضی هر یک از عوضین در برابر یکدیگر قرار می گیرند و در نزد بایع و مشتری قیمت و ارزش مادی آن بسیار مهم و اساسی است. اما در عقود مسامحه ای عوضین در برابر هم قرار نمی گیرند و در نزد طرفین هم ارزش مبادله ی داد و ستد آن مورد نظر نمی باشد. در ضمن خیار غبن نه تنها در عقد بیع بلکه در تمام عقود معاوضه جاری می شود. یکی از فقها کل مطلب فوق را این چنین بیان می دارند: ( مراد فقها از این کلمه عبارت است از خرید کالا به قیمتی بیش از قیمت بازار یا فروش کالا به قیمتی کمتر از آن به هنگام عقد ، به بیان دیگر انجام معامله به مبلغی که عادتاً قابل چشم پوشی نیست: البته در صورت جهال مشتری به گران بودن و جهل بایع به ارزان بودن قیمت ، به نحوی که اگر معامله کننده قبل از معامله آگاه به حقیقت می شد اقدام به انعقاد عقد نمی کرد و به آن راضی نمی شد. خیار غبن هم به واسطه شرط سقوط آن ضمن عقد یا بعد از عقد)[23] و همچنین تصرف مشتری که موجب نقل ملکیت او شود. البته نفس شرط سقوط خیار ضمن یا بعد از عقد پذیرفته شده است اما به نظر ما پذیرش صرف این امر دارای اشکالاتی است در بخش بعدی ان را بررسی می کنیم اما در این مورد این سوال که صاحب خیار در چه صورتی حق استرداد دارد یکی از حقوقدانان اسلامی با تمسک اقوال فقها می نویسد: ( اگر مشتری مجنون شده باشد ولی قدرت رد بیع را نداشته باشد حق استرداد ثمن از او سلب می شود ولی شهید اول در لمعه گفته است این حرف قابل قبول نیست زیرا اگر مشتری مبیع را از تملک خود خارج کرده باشد و خیار غبن را از او بگیریم متضرر می گردد پس بهتر است که بگوییم مشتری می تواند با رد بدل مبیع یعنی مثل یا قیمت آن ثمن را از بایع بگیرد.) [24] 8-خیار عیب: اطلاق عقد آن است که مبیع از عیوب مبری باشد. کسی که معامله می کند و کالایی را می خرد اصل را بر آن می گذارد که کالای مزبور سالم و بدون نقض است. در صورتی که کالا سالم نباشد مشتری دو راه دارد یا اینکه به کلی معامله را فسخ کند یا با اخذ ارش مبیع را تملک کند. یکی از فقها در تعریف عیب نوشته اند: ( عیب عبارت است از زیاده یا نقصانی که در خلقت اصلی به وجود می آید خواه آن زیاده و نقصان عیبی باشد مانند اضافه بودن یک انگشت بر پنج انگشت یا کم بودن آن و خواه در صفت باشد مثل آنکه عبد خریداری شده را مشتری تب دار بیابد ولو اینکه طول بقاء این تب یک روزه بوده باشد یا آنکه قبل از قبض ، تب دار باشد اگر چه در همان روز تبش برطرف گردد، پس هر گاه چنین عیبی در مبیع پیدا شود چه باعث کاهش قیمت آن شود چه افزایش آن ، چه رسد به زمانی که در قیمت تاثری ندارد، در این صورت مشتری با جهل به عیب در هنگام خرید میان رد معامله و اخذ ارش مخیر است.) [25] فقها مدرک یا ادله خیار عیب را امور ذیل دانسته اند. 1-ان الزام بالمبیع المعیب ضرر ، و لاضرر و لاضرارفی الاسلام. یعنی ملزم نمودن مشتری به پذیرفتن مبیعی که معیوب است موجب تضرر مشتری خواهد بود و در اسلام ضرر نفی شده (لاضرر). 2-ان العقد یقتضی السلامه ، لانه عقد معاوضه...بحیث لو اشترط الصحه فی متن العقد لما افاد هذا الشرط سوی تاکید و التوضیح... اطلاق عقد (عدم شرط) مستلزم سلامت مبیع است. زیرا عقد بیع ، معاوضه و مبادله مال در مقابل مال است...به نحوی که اگر در ضمن عقد صراحتاً شرط صحت کالا شود این شرط فایده ی نمی دهد، جز تاکید، همچنان که گذشت. 3-الاجماع... و ما رایت فقیها تردد فی ثبوت هذا الاجماع ، حتی الشیخ الانصاری المعروف بالتشددو کثیره التحفظ قال : در ظهور العیب فی المبیع یوجب تسلط المشتری علی الرد و اخذ الارش بلاخلاف. اجماع؛ هیچ فقهی را ندیده ام که در حقق و ثبوت این اجماع تردیدی کرده باشد حتی شیخ انصاری که معروف به سختگیری و کثرت احتیاط است( در این اجماع تردیدی نکرده) فرموده است: پیدا شدن عیب در مبیع موجب تسلط مشتری بر رد مبیع معیوب یا نگاهداشتن آن در ازاء گرفتن ارش می شود بی آنکه بین فقها اختلافی باشد.) [26] همانطور که به مناسبت اشاره کردیم. در خیار عیب مشتری با پذیرفتن مبیع می توانند ارش اخذ کند با وجه به نصوص فقهی در خیارات ، ارش مختص به خیار عیب می باشد. در مورد تعرسف ارشی و نحوه محاسبه آن شهید ثانی (ره) می نویسد: ( ارش جزئی از ثمن معامله است که نسبت آن  به ثمن معامله مانند نسبت میان تفاوت دو قیمت می باشد و پس گرفته می شود بدین ترتیب که مبیع یک مرتبه در حالی که صحیح است و یک مرتبه در حالی که معیوب است ، قیمت گذاری می شود و به همان نسبت از اصل ثمن کم می شود، البته اختلاف قیمت میان صحیح و معیوب را از ثمن کم نمی کنند زیرا ممکن است مقدار اختلاف به اندازه ثمن یا بیشتر از آن باشد در نتیجه مشتری هم عوض را دریافت کند و هم معوض را مانند موردی که مشتری کالا را به پنجاه درهم می خرد در حالی که قیمت آن دریافت معیوب بودن پنجاه درهم و در حالت صحیح بودن صد درهم یا بیشتر برآورد می شود. در این مثال بنابر اینکه مبنای محاسبه را نسبت میان صحیح و معیوب قرار دهیم مشتری 25 درهم 25=50*50/100 از بایع پس گیرد و در سایر موارد هم به همین منوال است) [27] اما در مورد معنی ارش یکی از اساتید حقوق اسلامی می نویسد: ( ارش در لغت به معنای دیه زخم است چه مقدار دیه زخم معین شده باشد ، چه نشده باشد. اما در اصطلاح دیه ای که شارع مقدار آن را معین نکرده است. یقین مقدار ان بدست قاضی است که با توجه شهادت دو شاهد عادل یا خبره معین می کند.) [28] همانطور که گفتیم مشتری می تواند مبیع را بپذیرد و در برابر آن ارش دریافت کند. بنابراین عدم رد مبیع ارش را ساقط نمی کند اما در مواردی هم رد و هم ارش ساقط می شد که عبارت است : 1-آگاهی مشتری به عیب قبل از انعقاد معامله. 2- رضایت به عیب بعد از عقد. 9- خیار تدلیس: تدلیس از ریشه دلس به معنی ظلمت و تاریکی می باشد. ( مدلس گویا واقعیت را تیره و تار نموده و آن ار به صورت مبهم نشان می دهد تا غیر واقع را واقع قلمداد کند. از مصادیق تدلیس شرط کردن صفتی است از سوی بایع یا مشتری که وجود نداشته باشد. هر گاه صفت کمالی شرط شده باشد یا مشتری خیال کند که آن صفت واقعاً در کالا وجود دارد همچون سرخ بودن گونه ها یا به واسطه وصل هویتهای مصنوعی توهم انبوه بودن یا بند بودن گیسوان دختر را بنماید ولی بعد اخلاف آن آشکار گردد مشتری میان فسخ عقد و امضای آن با همان ثمن مخیر است و حق ارش ندارد زیرا ارش مخصوص عیب است در حالی که واقعاً در کالا عیبی وجود ندارد بلکه تنها صفتی زاید موجود نیست)[29] آنچه که از کلام شهید ثانی بر می آید آن است که ایشان بین فریب بایع یا اشتباه او تمیزی قائل نشده است. بنابراین طبق این کلام سوء نیت یا عدم آن از طرف بایع مانع اعمال فسخ از جانب مشتری نمی شود. به نظر ما آنچه که از کلمه "تدلیس" متبادر به ذهن می شود آن است که بایع با توسل به حیله و فریب ، مشتری نسبت به کالا ، ترغیب کند، در این صورت مشتری می تواند آن را فسخ کند این توجیه با توجه به مبنای خیار فسخ و ایکنه اصل بر اصالت عقود است و خیارات جنبه استثنایی دارند . یا حداقل می توان گفت در این مورد خیار تدلیس حاری نمی شود شاید بتوان از خیارات دیگر استفاده نمود. مثلاً مبیع معیوب باشد، خیار عیب اعمال می شود نه تدلیس. یکی از فقها یکی از مصادیق تدلیس را که نسبتاً شرح مفصل داده است ، تصریه می باشد.  شهید ثانی در این مورد می فرمایند: ( تصریه موجب ثبوت خیار تدلیس است. تصریه عبارت است از آنکه به واسطه ندوشیدن شیر حیوان و مانع شدن از شیر دادن به بچه اش شیر او در پستان جمع نموده و به این وسیله فرد خریدار خیال کند که شیر حیوان زیاد است و لذا در خریدن آن به قیمت بیشتر راغب باشد، این عمل تدلیس و حرام است ، حکم آن شدت خیار باشد حکم مزبور در خصوص گوسفند اجماعی است و در مورد گاو و شتر قول مشهور است.) [30] در مورد این مسئله که آیا خیار تدلیس را می شود ضمن عقد یا بعد از آن ساقط کرد؟ می توان دو پاسخ بدان داد: اول اینکه طبق عمومات هر خیاری را می توان ضمن عقد یا بعد از آن ساقط کرد و این بستگی به تراضی طرفین دارد،پاسخ دیگر اینکه خیار تدلیس اصولاً از لحاظ منشاء و مبداء با دیگر خیارات تفاوت دارد، زیرا منشاء آن فریب و حیله است و معامله باید بر اساس صحت و درستی باشد، لذا در صورت فریب نمی توان خیار را اسقاط نمود. در مورد اینکه کدام یک از دو پاسخ به صواب نزدیکتر است در مبحث تحلیل حقوقی خیارات بحث خواهیم کرد. 10-خیار اشتراط: طبق خیار اشتراط طرفین هر شرطی را که مشروع باشد و رکن و مقتضای عقد لطمه وارد نکند می توانند ضمن عقد شرط کنند. شهید ثانی به نحو کاملتری می گوید:( هر امر جایزی را می توان در عقد شرط کرد منوط به آنکه جهالت نسبت به مبیع یا ثمن را به دنبال نداشته باشد یا کتاب و سنت آن را ممنوع نکرده باشد مانند اینکه به تاخیر انداختن مبیع که در دست بایع است یا ثمن که در دست مشتری است تا هر زمان که هر یک از بایع یا مشتری بخواهد شرط شود.) [31]  فقهای اسلامی در مبحث خیارات از دو نوع خیار نام بره اند که در ابتدا به ساکن شبیه به یکدیگرند. اما این دو خیار تا حدودی از لحاظ اسامی شبیه یکدیگرند ودر احکام با هم فرق می کنند . در تمییز بین خیار شرط یا شرط خیار و خیار اشتراط گفته اند که ( منظور از خیار شرط آن خیاری است که خود خیار در عقد شرط شده باشد مثل اینکه بگوید خریدم یا فروختم به شرط آنکه ظرف فلان مدت حق فسخ بیع یا امضای آن را داشته باشم. اما منظور از خیار اشتراط این است که مشتری یا بایع چیز معینی را غیر از حق فسخ شرط کرده باشند ولی تخلف از آن شرط منتهی به تحقق خیار شود مثل اینکه بایع با مشتری شرط کند که مشتری فلان کار را انجام دهد یا مبیع دارای فلان صفت باشد و چنانچه تخلف شو د برای مشروط له حق خیار فسخ عقد ایجاد می گردد.) [32] گفتیم فقها برای شرط ویژگیهای را بر شمرده اند از جمله اینکه شرط خلاف قرآن و سنت نباشد یعنی نامشروع نباشد، غیر مقدور نباشد ، خلاف مقتضای ذات عقد نباشد. شیخ انصاری برای شرط 8 ویژگی قائل شده است که عبارت است از: 1-مقدور باشد: یعنی مشروط علیه باید قادر باشد تا فعل مشروط را بجا آورد. بنابراین شرطی که غیر مقدور خارج از توان متعهد باشد باطل است حال اختلاف شده است که آیا در ما نحن فیه فقط شرط باطل است یا عقد اصلی را هم باطل می کند؟ دو نظر ابراز شده است برخی کفته اند فقط شرط باطل است زیرا سبب و ماسبب عقد اصلی از شرط جداست. نظر دیگر اینکه هم شرط باطل و هم مبطل عقد است. زیرا خود شرط به نحوی به عقد اصلی وابسته است به عبارت بهتر انجام و اثر عقد اصلی در نظر طرفین ، انجام شرط می باشد. در هر حال نظر اول با فسفه ایجاد قرار داد سازگارتر است. 2-عدم بحث: شرطی که در آن هیچ فایده عقلانی و شرعی نباشد در حکم عدم شرط است. بدیهی است این شرط باطل است زیرا شارع مقدس برای آن شرط اثری بار نخواهد کرد. 3-مخالف کتاب نباشد: یعنی شرط مزبور باید نامشروع نباشد. مثال بارز این است که نمی توان چوب فروخت به شرط آنکه از آن بت ساخت. زیرا بت پرستی طبق نص قرآن مخالف توحید و یکتاپرستی است. 4-خلاف مقتضای عقد نباشد: منظور از خلاف مقتضای عقد ، خلاف مقتضای ذات است. هر عقدی اثر و ماسبب اصلی خود را ایجاد می کند، اگر شرطی بر خلاف این اثر بنیادین باشد، باطل است. اما می توان شرط را بر خلاف مقتضای اطلاق عقد کرد. برای مثال می توان تحویل مبیع با ثمن را موجل شرط کرد. 5-نباید مجهول باشد: شرط باید کاملاً روشن و معلوم باشد تا به عقد اصلی لطمه وارد نکند. در صورتی که شرط چنان مبهم باشد که موجب جهل به عقد اصلی شود نه تنها شرط بلکه عقد هم باطل می شود. 6-شرط محال نباشد: مثال بارزی که فقها در این مورد زده اند، آن است مثل اینکه زیر کتاب خود را به عمر بفروشد به شرط اینکه عمر کتاب را به زیر بفروشد. برخی از فقها معتقدند این شرط باطل است زیرا موجب دور می شود و دور هم محال است و برخی دیگر با این استدلال که یبب ملکیت در بیع اول به درستی واقع شده است و خریدار می تواند آن مبیع را به قیمت جدید و شرایط جدید به بایع اول بفروشد، لذا شرط را صحیح دانسته اند. 7-تقدم شرط: این ویژگی بدان معناست که شرط باید مقارن وضمن عقد اصلی درج شود، در غیر این صورت لازم الوفا نیست. این ویژگی نمی تواند مورد قبول باشد و همانطور که فقها اشاره کردند شرط می تواند قبل از عقد یا بعد از آن هم درج شود.   11-خیار شرکت:  این  خیار را شهیدین در لمعتین آورده اند و بسیاری از فقها متذکر آن نشده اند. شاید مبنای این خیار را با خیار تبعض صفقه که در آتی شرح آن خواهد آمد یکسان دانسته اند. شهید ثانی در مورد خیار شرکت می فرمایند: ( چنانچه اگر کسی چیزی را بخرد و آن گاه ظاهر گردد که بعضی از آن حق دیگری است یا شرکت پس از عقد و قبل از قبض کردن تحقق یابد چنانچه اگر مبیع یا چیز دیگر در آمیزد بگونه ای که تشخیص  داده نشود در چنین حالتی مشتری مخیر است که عقد را فسخ کند یا آن را امضاء نماید... گاه به مورد اول خیار تبعض صفقه هم می گویند و گاهی شرکت را مجازاً عیب می نامند.)[33] 12-خیار تعذر تسلیم:  همانطور که می دانیم کسی که شیء را می فروشد باید قدرت تسلیم آن را داشته باشد حال چه اصلاً نتواند آن را تسلیم کند چه در ابتدا می توانسته یا به گمان اینکه می تواند اما عملاً و واقعاً نمی تواند مبیع را به تسلیم مشتری بدهد، در این صورت چنانچه مشتری هم خود قادر به تسلیم نباشد ، خیار فسخ دارد. 13- خیار تبعض صفقه:  در مواردی است که کسی دو کالا را با یک کالای مشای را بخرد و بعد کاشف به عمل آید یکی از دو کالا یا ملک دیگری یا مشاع است در این صورت می تواند یا به طور کلی مبیع را رد کند و ثمن را در صورت تادیه مسترد کند یا با توسل به خیار تبعض صفقه آنچه که متعلق به بایع است قبول و دیگری را که مال غیر است رد نماید. به عبارتی نیمی را قبول و نیمی را فسخ نماید. 14-خیار تفلیس: اعمال این خیار در مواردی است که کسی کالایی را به دیگری می فروشد و مبیع را هم تحویل او می دهد اما مشتری مفلس شده و از تادیه ثمن عاجر می شود، در این صورت بایع می تواند به واسطه خیار تفلیس بیع را فسخ و مبیع را مسترد دارد. چند نکته در مودر خیارات: 1-خیارات حق مالی هستند لذا به موت صاحب خیار ساقط نمی شوند و به ورثه ارشد می رسد. 2-خیارات چون حق هستند ، لذا قابل اسقاط می باشند یعنی صاحب خیار می تواند از خیار خود صرف نظر کند. 3-خیارات را می توان ضمن عقد یا بعد از آن ساقط کرد. البته استقاط برخی اط خیارات در ضمن عقد قابل تامل است که در مبحث بعدی در مورد آن سخن خواهیم گفت. بخش دوم: بررسی حقوقی خیارات و اسقاط آن: در این مبحث صرفاً به بررسی مواد قانونی و نظریات حقوقدانان راجع به آن مواد می پردازیم زیرا به جزئیات خیارات در بخش فقهی و انواع عقاید را بررسی کرده ایم و نیازی به تکرار آن نیست. در واقع قانون مدنی ملهم و چکیده نظرات فقها است که به صورت قانون گنجانده شده است. قانون مدنی، مبحث پنجم از جلد اول را در خیارات و احکام راجعه به آن اختصاص داده است ماده 396 ق.م انواع خیارات را 5 قسم دانسته و احکام هر یک را در مواد بعدی تشریح کرده است. برخی از خیارات در مواد متفرقه دیگر ذکر شده است مانند خیار تفلیس ، تعذر تسلیم . همانطور که قبلا، اشاره کردیم در فقه برخی خیارات را به 4، 5 ، 7، 14 قسم تقسیم کرده اند. بیشترین خیاراتی را که احصاء شده است. شهیدین و لمعتین همه انواع خیار را ( 14 مورد) احصاء و شرح داده اند. در هر حال این اختلاف صوری است و ماهیتی نیست. حاکم می تواند در مواردی خیارات دیگری غیر از ده مورد مذکور در م 396 ق.م را اعمال کند. در بین این ده خیار برخی خیارات مختص به بیع می باشند که به آن خیار مختص می گویند. که عیارت از خیار مجلس ، حیوان ، تاخیر ثمن و برخی دیگر خیارات مشترک هستند . بدین لحاظ که مشترک بین انواع عقود هستند . اینکه به بررسی انواع خیارات می پردازیم. 1-خیار مجلس: ماده 397 ق.م در مورد خیار مجلس می گویند هر یک از متبایعین بعد از عقد فی المجلس و مادام که متصرف نشده اند اختیار فسخ معامله را دارند. به این خیار مختص به بیع است زیرا مققن از عبارت متبایعین استفاده نموده است. در مورد وجه تسمیه این خیار قبلاً به مناسبت اشاره کردیم که معمولاً طرفین عقد بیع در حال جلوس و نشستن معامله می نمایند، لذا با توجه به این وجه این خیار را مجلس نامیده اند. اما این عبارت مانع از این نمی شود که طرفین در حال راه رفتن یا در حالت ایستادن خیار مجلس را اعمال نمایند. برخی از حقوقدانان معتقدند بهترین خیار را خیار عدم تفرق بنامیم زیرا طرفین تا زمانی که متفرق نشده اند اختیار فسخ بیع را دارند.) [34] همچنین ایشان عبارت فی المجلس را در ماده 397 زائد می داند نکته دیگر این تفرق باید ارادی باشد نه نتیجه اکراه یا فریب ، در این صورت خیار مجلس ساقط نمی شود. 2-خیار حیوان: این خیار هم مخصوص بیع می باشد. ماده 398 ق.م در مورد خیار حیوان مقرر می دارد: " اگر مبیع حیوان باشد مشتری تا سه روز از حین عقد اختیار فسخ معامله را دارد. فلسفه اعمال این خیار ظرف سه روز برای معاینه و آزمایش حیوان می باشد.  شرایط اعمال خیار حیوان طبق ماده 398 ق.م عبارتند از 1-طبق نفس ماده مذکور مبیع باید حیوان باشد بنابراین اگر ثمن حیوان باشد بایع حق فسخ را ندارد. 2-حیوان از ریشه حی یعنی موجود زنده بنابراین این خیار شامل حیوان ذبح شده و لاشه آن نمی شود. 3-این خیار مختص مشتری است و شامل بایع نمی شود. 4-مشتری تا سه روز از حین عقد به هر علتی می تواند عقد را فسخ کند و نیاز به علت موجه نیست زیرا ماده 398 ق.م در این مورد اطلاق دارد. 3-خیار تاخیر ثمن: خیار مزبور نیز ویژه بیع می باشد. م 4020 ق.م شرایط اعمال این خیار را بیان کرده است: هر گاه مبیع عین خارجی یا در حکم آن بوده است و برای تادیه ثمن یا تسلیم مبیع بین متعاملین اجلی معین نشده باشد اگر سه روز از تاریخ بیع بگذرد و در این مدت نه بایع مبیع را تسلیم مشتری نماید و نه مشتری تمام ثمن را به بایع بدهد،بایع مختار در فسخ معامله می شود. طبق نص ماده مذکور شرایط اعمال خیار تاخیر ثمن عبارتند از : 1-مبیع باید عین معین یا کلی در معین باشد. بنابراین شامل کلی فی الذمه نمی شود. زیرا کلی فی لذمه دارای اجل و مهلت است و بایع می تواند از افراد متعدد فردی را تسلیم کند. 2-اصولاً اطلاق بیع مستلزم تادیه ثمن و تسلیم مبیع در زمان انعقاد آن است. به عبارتی بیع حال است. در این حالت و با جمع شرایط می توان خیار تاحیر ثمن را اعمال نمود. 3-باید مهلتی ازانعقاد بیع بگذرد مقنن مهلت سه روزه را تعیین کرده است. در واقع این فرجه با لزوم عقد و استثنایی بودن خیارات مطابقت دارد. 4-در طول این سه روز نه بایع مبیع را تحویل مشتری نماید و نه مشتری تمام ثمن را به بایع بدهد. بنابراین اگر مشتری قسمتی از ثمن معامله را پرداخت کند، خیار ساقط نمی شود. م.407ق.م در این مورد مقرر می دارد: "تسلیم بعض ثمن... خیار بایع را ساقط نمی نماید." مبنای خیار تاخیر ثمن برای دفع ضرر است بنابراین هر گاه به نحوی از انحاء و با شرایط ماده ذیل این ضرر مرتفع شود خیار بایع نیز ساقط می شود ماده 404 ق.م در این مورد مقرر می دارد : هر گاه بایع در ظرف سه روز از تاریخ بیع تمام بیع را تسلیم مشتری کند یا مشتری ثمن معامله را به بایع بدهد دیگر برای بایع اختیار فسخ نخواهد بود اگر چه ثانیاً به نحوی از انحاء مبیع به بایع و ثمن به مشتری برگشته باشد. همانطور که اشاره کردیم خیار فوق مشتمل بر دفع ضرراست بنابراین طبق ماده 409ق.م اگر مبیع از چیزهایی باشد که کمتر از سه روز فاسد و کم قیمت می شود ابتدا خیار از زمانی است که مبیع مشرف به فساد یا کسر قیمت می گردد. فقها این خیار علی حده و به عنوان خیار ما یصف لیومه می نامند.  در موارد ذیل خیار بایع ساقط می شود: 1-در صورتی که بایع از اخذ مبیع امتناع کند، زیرا خود اقدام به ضرر خویش کرده است.( م405 ق.م) 2-در صورتی که مشتری برای تادیه ثمن ضامن بدهد یا به محال علیه حواله دهد زیرا درغیر این صورت ذمه مشتری بری و ذمه ضامن و محال علیه مشغول می شود و این انتقال از جانب مشتری در حکم تادیه ثمن است. 4-خیار شرط یا خیار شرط: در مواردی است که طرفین برای خود یا دیگری یا شخص ثالت اختیار فسخ معامله را می کنند. این خیار جزو خیارات مشترک است که در تمامی عقود معاوضی می توان آن را گنجاند. م399 ق.م در این مورد مقرر می آورد : " در عقد بیع ممکن است شرط شود که در مدت معین برای بایع یا مشتری یا هر دو یا شخص خارجی اختیار فسخ معامله باشد. در خیار شرط حتماً مدت آن بایدمعین باشد. زیرا همانطور که می دانیم اصل بر لزوم بیع است و متزلزل ساختن بیع با لزوم آن منافات دارد . در ضمن عرف هم بلاتکلیف گذاشتن آن را نمی پذیرد. به همین دلیل م401ق.م مقرر می دارد: " اگر برای خیار شرط مدت معین نشده باشد هم شرط خیار و هم بیع باطل است. زیرا عدم تعیین مدت موجب ضررمی شود و با طبیعت عقد ناسازگار است بدین علت نه تنها شرط باطل بلکه مبطل عقد می باشد. سوالی که پیش می آید آن است که هر گاه شرط به مدت عمر شخصی باشد ، آیا این شرط صحیح است؟ برخی معتقد به صحت شرط می باشند زیرا ر درهرحال مدت آن تا حدودی معین است و هم موجب غرر نمی شود. اما عده ای دیگر اعتقاد دارند که این شرط باطل و مبطل عقد است زیرا مدت عمر شخص امری مجهول است و لذا از نظر اثر فرقی با عدم تعیین مدت نمی کند. بنابراین طبق م 401 ق.م باید قائل به بطلان عقد و شروط شد. به نظر ما، عقیده دوم صحیحتر است زیرا موافق با اصالت اللزوم عقود است. 5-خیار رویت و تخلف وصف: برخی از حقوقدانان با توجه به قانون مدنی این خیار را در حقیقت قابل تجزیه به دو خیار دانسته اند.[35] اما برخی دیگر معتقدند: ( قانون مدنی ظاهراً خیار رویت خیار تخلف وصف را تفکیک کرده و در ماده 413 از خیار رویت و در ماده 410 از خیار تخلف وصف سخن گفته است، ولی از آنجا که در فقه فقط از خیار رویت بحث شده است که مقصود از آن همان  خیار تخلف وصف اشت. (یعنی در مواردی که شخصی کالای را با توصیف معامله کند و سپس از دیدن معلوم شود که کالا فاقد وصف مقصود بوده است) می توان گفت: در نظر نویسندگان قانون مدنی این دو اصطلاح به یک معنی بکار رفته و مواد 410 و 413 مصادیق مختلف آن را ذکر کرده است. آوردن خیار رویت و تخلف وصف به عنوان یکی از خیارات برای مواد 410 و 415 و کاربرد اصطلاح خیار رویت در م 414 که بی شک شامل خیار تخلف وصف نیز می باشد موید همین نظر است.)[36] در هر حال اختلاف فوق فاقده عملی چندانی ندارد. م 413 ق.م در مورد خیار رویت مقرر می دارد " هر گاه یکی از متبایعین مالی را سابقاً دیده و به اعتماد رویت سابق معامله کند و بعد از رویت معلوم شود که مال مزبور اوصاف سابقه را ندارد ، اختیار فسخ خواهد داشت." در ابتدا با توجه به نص ماده فوق باید گفت این خیار شامل هر دو طرف می شود زیرا از عبارت " یکی از متبایعین" استفاده شده است. مثال بارزی که حقوقدانان درمورد خیار رویت می زند آن است که مثلاً شخصی ملکی را در گذشته دیده و بعد از مدتی به تصور اینکه آن ملک دارای همان ویژگی سابق می باشد، اقدام به خرید آن ملک می نماید بعد از معامله کاشف به عمل می آید که ملک دارای همان ویژگی سابق نیست ، در این صورت برای وی خیار رویت حاصل می شود عکس همین وضعیت ممکن است برای بایع پیش آید یعنی فروشنده هم در گذشته ملک خود دارای ویژگی خاصی ببیند و بعد از معامله کاشف به عمل آید که آن ملک دارای ویژگی خاصتری است، لذا و هم به استناد خیار رویت ، حق فسخ دارد. با توجه به نام این خیار که رویت می باشد اینکه متبادر به ذهن می شود که مشاهده و نیروی باصره مبنای آن است اما این حس خصوصیتی ندارد لذا اگر ( خیار رویت مبتنی بر  شناسایی اوصاف مورد معامله با حواس دیگر باشد مثلاً کسی مقداری ادکلن که سابقاً آن را استشمام کرده خریداری می کند.در صورتی که بعداً بوی خود را از دست داد و هنگام معامله آن وضعیت قبل را نداشته باشد می تواند به استناد همین خیار ، معامله را بر هم زند ، هر چند که اطلاع او در زمان گذشته ، بروضعیت مبیع به وسیله حس بینایی نبوده بلکه از طریق بویایی انجام گرفته است . همچنین در مورد حس ذائقه ، سامعه و لامسه) [37] ماده 410 ق.م در مورد خیار تخلف وصف مقرر می دارد: " هر گاه کسی مالی را ندیده و آن را فقط به وصف بخرد و بعد ار دیدن اگر دارای اوصافی که ذکر شده است نباشد مختار می شود که بیع را فسخ کند یا به همان نحو که هست قبول نماید." با توجه به ماده 410 بایع یا مشتری نباید سابقاً کالا را دیده باشد و به وصف بفروشد یا بخرد. بنابراین پس از انجام معامله مبیع فاقد اوصاف مقرره آنان باشد ، حسب مورد بایع یا مشتری می تواند معامله را فسخ کند. بنابراین هر گاه ( مشتری بعضی از مبیع را دیده و بعضی دیگر را از طریق توصیف خریداری کند یا همچنین ، بایع قسمتی از مبیع را با توصیف بفروشد و بعد از معامله معلوم شود که آن بعض دارای اوصافی غیر از آنچه هنگام معامله ذکر شده یعنی دارای اوصاف نامرغوب تر یا بهتربوده است ، هر یک از ایشان خواهند توانست یا معامله را نسبت به تمام مبیع فسخ کند یا به همان نحو معامله را بپذیرد و نمی تواند عقد را نسبت به قسمتی که اوصاف آن با اوصاف مذکور تفاوت دارد فسخ کند و نسبت به قسمت دیگر از مبیع معامله را نگه دارد. زیرا تجزیه معامله ، از جهت مبیع ممکن است ضرری را نسبت به طرف دیگر موجب شود.) [38] نکته فوق را ماده 412 ق.م هم اشاره کرده است. نکته اول: خیار رویت ویژه عین معین یا در حکم آن است و بنابراین در بیع کلی خیار رویت نیست و بایع باید جنسی بدهد که مطابق با اوصاف مقرره بین طرفین باشد. نکته دوم: طبق م 415 ق.م خیار رویت و تخلف وصف فوری است. منظور از این فوری ضروریت عرفی است نه معنی ریاضی و فیزیکی آن. 6-خیار غبن: این خیار در مواردی است که شخصی برای مثال کالای را به کمتر یا بیشتر از قیمت واقعی می فروشد یا می خرد به نحوی که بعد از انعقاد معامله آگاه به قیمت واقعی می شود در این صورت ایشان می تواند به استناد خیار غبن ، معامله را فسخ کند. ماده 216 ق.م در این مورد مقرر می دارد : " هر یک از متعاملین که در معامله غبن فاحش داشته باشد ، بعد از علم به غبن می تواند معامله را فسخ کند. طرفی می تواند از خیار غبن استفاده کند که شرایط ذیل موجود باشد: 1-طبق ماده 216 غبن باید فاحش باشد. برای تشخیص فاحش بودن می توان از اوضاع و احوال بازار فاحش یا افحش بودن ان را یافت. ماده 417 در مورد معیار فاحش بودن قیمت معامله مقرر می دارد : " غبن در صورتی فاحش است که عرفاً قابل مسامحه نباشد." این ماده تشخیص آن را به عهده عرف که همان بازار یا سوقیه می باشد ، گذارده است. 2-طرف معامله از قیمت عادله و واقعی آگاهی نداشته باشد: در غیراین صورت خیارغبن ساقط می شود زیرا خود اقدام به ضرر خویش کرده است . م 418ق.م مقرر می دارد : اگر مجنون حین معامله عالم به قیمت عادله بوده است خیار فسخ نخواهد داشت." طبق ماده 420 ق.م خیار غبن فوری است یعنی مجنون در اولین فرصت عرفی باید معامله را فسخ کند در غیر این صورت خیار وی ساقط می شود. م 421 ق.م می گوید اگر غابن تفاوت قیمت را به مغبون بدهد ، خیار غبن ساقط نمی شود ، مگر اینکه مغبون نسبت به آن رضایت داشته باشد. حال سوالی که در این زمینه پیش می آید آن است که مگر اعمال خیار دفع ضرر نیست بنابراین چگونه در فرض فوق خیار غبن ساقط نمی شود ؟ یکی از حقوقدانان در این مورد می گوید: ( این ماده مبتنی بر قول مشهور فقهای امامیه و دلیل آن استصحاب است، هرچند که اصل استحکام معاملات و بقا قرار دارد خلاف آن را اقتضاء کند.) [39] 7-خیار عیب: بنای طرفین در معامله آن است که عوضین عاری از هر عیبی باشند در غیر این صورت بر کسی که عوض معیوب را دریافت کرده خیار عیب می باشد. م 422 ق.م فقط از مبیع معیوب سخن گفته و مقرر می دارد " اگر بعد از معامله ظاهر شود که مبیع معیوب بوده مشتری مختار است در قبول مبیع معیوب یا اخذ ارش یا فسخ معامله. بنابراین طبق ماده مذکور مشتری در صورت عیب مبیع دو راه دارد یا مبیع معیوب را با اخذ ارش بپذیرد یا کلاً بیع را فسخ کند و نمی تواند تبعیض کند یعنی برای مثال بیع چند واحد باشد نمی تواند آن بخش که سالم است بپذیرد و بخش دیگر را واگذارد. م431ق.م در این مورد مقرر می دارد: " در صورتی که در یک عقد چند چیز فروخته شود بدون اینکه قیمت هر یک علیحده معین شده باشد و بعضی از آنها معیوب درآید مشتری باید تمام آن را رد کند و ثمن را مسترد دارد یا تمام را نگاه دارد و ارش بگیرد و تبعیض نمی تواند بکند مگر به رضای بایع. ضابطه تشخیص عیب را  م 426ق.م عرف و عادت می داند که بر حسب ازمنه و امکنه متفاوت است.   شرایط اعمال خیار عیب : 1-باید کلها در حکم آن باشد و شامل کلی فی الذمه نمی شود. این شرط از م 437 استفاده می شود." از حیث احکام ثمن شخصی مثل مبیع شخصی است." 2-عیب باید مخفی باشد: بنابراین اگر عیب به نحوی آشکار باشد که او مشتری ملتفت آن می شده است خیار عیب نخواهد داشت. زیرا در صورت علم به وجود عیب و معامله آن ، مشتری به ضرر خویش اقدام کرده است و این اماره ای است که او مبیع را بدین نحو قبول کرده است. ماده 424 ، ق.م در مورد معیار مخفی بودن عیب مقرر می دارد : " عیب وقتی مخفی محسوب است که مشتری درزمان بیع عالم به آن نبوده اعم از اینکه این عدم علم ناشی از آن باشد که عیب واقعاً مستور بوده است یا اینکه ظاهر بوده ولی مشتری ملتفت آن نشده است. 3-وجود عیب در زمان انعقاد معامله باشد: بنابراین در صورتی که عیب بعد از انعقاد معامله پیش آید مشتری حق اعمال خیار ندارد. این شرط در دو مورد استثناء شده است: اول: طبق م425 در مواردی که عیبی که بعد از بیع و قبل از قبض در مبیع حادث شود در حکم عیب سابق است. زیرا در حقوق ایران تلف مبیع قبل از قبض از کیسه بایع است. دوم: در واردی که عیب حادث بعد از قبض در نتیجه عیب قدیم باشد مشتری حق در این خواهد داشت.( م430ق.م) ( به عبارت دیگر ، هر گاه سبب عیب جدید قبل از عقد یا حتی قبل از قبض فراهم آمده باشد، در این صورت نیز مسئولیت بر عهده بایع است) [40] همانطور که اشاره کردیم در صورت عیب مبیع مشتری دو راه دارد یا فسخ کند یا با قبول مبیع ارش اخذ کند.( برای تعیین ارش باید قیمت مال مورد معامله در حال معیوبی و قیمت آن در حال بی عیبی به وسیله کارشناس معلوم گردد در صورت اختلاف بین کارشناسان حد متوسط قیمت ها معتبر است بدین ترتیب ، برای تعیین ارش ، در صورتی که مشتری آن را مطالبه کند، نسبت قیمت مبیع در حال معیوبی با قیمت آن در حال بی عیبی سنجیده می شود و بایع باید به همان نسبت از ثمن نگهدارد و بقیه را به عنوان ارش به خریدار پس بدهد و هر گاه خریدار ثمن را نپرداخته باشد به همان نسبت آن را  خواهد پرداخت.)[41] بایع می تواند هنگام معامله از عیوب مبیع تبری جوید بدین معنی( مسئولیت عیب را از خود سلب کند و یا مبیع را با وجود تمام عیوب آن بفروشد، مشتری نمی تواند ، در صورت ظهور عیب ، معامله را فسخ کند. هر گاه بایع از بعضی عیوب تبری کرده باشد، مشتری نسبت به همان عیوب ، اختیار فسخ ندارد ولی در صورت ظهور عیوب دیگر ، خیار عیب برای او وجود خواهد داشت.) [42] نکته بعدی اینکه مطابق م 435 خیار عیب بعد از علم به آن فوری است. 8-خیار تدلیس: تدلیس از ریشه "دلس" به معنی ظلمت و ابهام می باشد. در اصطلاح حقوقی م 438 ق.م مقرر می دارد : عبارت است عملیاتی که موجب فریب طرف معامله شود. با توجه به ماده فوق تدلیس باید شرایط ذیل را داشته باشد: 1-عملیاتی برای فریب دیگری باشد: ( به نحوی که عیب از عیوب آن را مخفی سازد و یا امتیاز صفت نیکویی را که در واقع مورد معامله ندارد به طور صوری و ظاهری نشان دهد.) [43] برای مثال فروشنده پیکان مدل 79 را با توسل به عملیات فریبکارانه مدل 84 جلوه دهد. مثلاً با رنگ آمیزی و تزئینات مشتری را نسبت به مورد معامله فریب دهد. 2-باعث فریب دیگری شود: در صورتی که مشتری از عملیات متقلبانه بایع فریب نخورد ، خیار تدلیس اعمال نخواهد شد. بنابراین اگر مشتری آگاهانه از فریب بایع با او معامله نماید، نمی توان به خیار تدلیس استناد کند. 3-اعمال خیار تدلیس ویژه بیع معین در حکم آن است بنابراین شامل کلی فی الدمه نمی شود. حقوقدانان با توجه به قسمت اخیر م439 این نتیجه را گرفته اند. خیار تدلیس بعد از آگاهی بدان فوری  می باشد و چنانچه مباحث خیار در مدت عرفی آن را اعمال نکند خیار وی ساقط می شود. 9-خیار تبعض صفقه: م 441ق.م مقرر می دارد : " خیار تبعض صفقه وقتی حاصل می شود که عقد بیع نسبت به بعضی مبیع به جهتی از جهالت باطل باشد در این صورت مشتری حق خواهد داشت. بیع را فسخ نماید یا به نسبت قسمتی که بیع واقع شده است قبول کند و نسبت به قسمتی که بیع باطل بوده است ثمن را استرداد کند." معمولاً مثالی را که در مورد اعمال این خیار می زنند آن است که شخصی ملکی را از دیگری که نیمی از آن ملک متعلق به غیر می باشد و مشتری بدون آگاهی به آن موضوع ملک مزبور را می خرد ، ایشان پس از آگاهی می تواند یا به کلی بیع را فسخ کند یا قائل به تبعیض شود و قسمتی از بیع را که متعلق به بایع است قبول و قسمتی دیگر که غیر اجازه نداده است، فسخ و رد کند. سوالاتی در مورد م 441 ق.م پیش می آید که در ذیل ان را مطرح می کنیم. 1-با توجه به عبارت صریح به بیع ، آیا خیار تبعض صفقه در بیع جاری می شود یا در عقود دیگر هم می توان آن را اعمال کرد؟ یکی از حقوقدانان در این مورد معتقد است: ( با اینکه قانون مدنی در این باب از بایع و مشتری سخن می گوید، شک نیست که این خیار به بیع اختصاص ندارد، لیکن باید آن را قراردادهای معوض محدود کرد؛ طبیعت این خیار با قراردادهای غیر معوض (رایگان) سازگار نیست، زیرا این خیار برای دفع ضرر از طرفی است که ممکن است به علت تجزیه معامله زیان ببیند و تعادل اقتصادی طرفین بهم بخورد.) [44] 2-آیا خیار تبعض صفقه فقط در بیع معین اعمال می شود یا کلی فی الذمه را هم می شود تبعیض کرد؟ ماده 441 عقد بیع و صحت و بطلان قسمتی از آن را به نحو اطلاق برقرار کرده است، لذا می توان خیار مذکور را در بیع کلی هم جاری ساخت. یکی از حقوقدانان در تائید این نظر معتقدند ( خیار تبعض صفقه اختصاص به عین معین ندارد و معامله عین کلی را هم شامل می شود. مانند موردی که مقداری تلخه ، با مقداری جو مورد معامله قرار گیرد و بعد معلوم شود تلخه که جزئی از مورد معامله است هیچ گونه منفعتی ندارد و بی ارزش است. در این فرض خریدار خیار تبعض صفقه دارد.) [45] طبق ماده 443 ق.م در صورتی که خیار تبعض صفقه برای مشتری ثابت می شود که مشتری در زمان انعقاد معامله نسبت به آن جاهل باشد. زیرا خیار مزبور برای دفع ضرر است و در موردی که مشتری با توجه و علم به تبعیض اقدام به معامله کند ، حق خیار وی ساقط می شود. زیرا خود اقدام به ضرر خویش کرده است. م442ق.م نحوه محاسبه ثمن که باید به مشتری برگردد. اینگونه محاسبه می کند: آن قسمت از مبیع که به ملکیت مشتری قرار گرفته جداگانه قیمت می شود و سپس قیمت مذکور با مجموع مبیع کسر می گردد. در مورد فوریت یا عدم فوریت خیار تبعض صفقه قانون مدنی ساکت است. برخی از حقوقدانان معتقدند که خیار مزبور فوری نیست زیرا قانون حکم به فوریت آن نکرده و ما حکم به بقای حق مزبور می دهیم. در اصطلاح آن را استصحاب می کنیم. اما دیگر از علمای حقوق می نویسند: ( به نظر ما این استصحاب به علت فقدان قابلیت بقا در مستصحب جریان ندارد و این خیار را نیز باید فوری دانست.) [46] 10-خیار تخلف شرط: خیار مذبور که در فقه بدان خیار اشتراط نیز می گویند .در اصطلاح حقوقی عبارت است شرط کردن فعلی،صفتی یاویژگی یانتیجه ای درضمن یاقبل از عقد ،به نحوی که مشروط علیه ملزم به انجام آن باشدودرصورت امتناع مشروط له حق فسخ معامله خواهد داشت.خیار مزبوربا خیار شرط تفاوت دارد.همانطور که قبلا به مناسبت اشاره کردیم.خیار شرط،شرط خود خیار درضمن عقد است یعنی معامل ضمن عقد برای مدت معینی برای خودحق خیار فسخ راشرط می کند .صاحب حق خیار ممکن است در آن مدت بدون هیچ عذر موجه معامله را فسخ نماید .اما درخیار اشتراط مشروط علیه باید از انجام شرط امتناع کند،درآن صورت مشروط له می تواند ،معامله را فسخ نماید. ماده444 ق.م احکام خیار تخلف شرط را به مواد 234 الی 245 ق.م ارجاع داده است. ماده 234 ق.م شرط را به قسم ، منقسم کرده است: 1-شرط صفت 2-شرط نتیجه 3- شرط فعل اثباتاً یا نفیاً – و در ادامه این شروط را به ترتیب تعریف کرده است. 1-شرط صفت:  شرط صفت عبارت است از شرط راجع به کیفیت یا کمیت مورد معامله ( م234ق.م ) ( در صورتی که صفتی در ضمن معامله برای مورد عقد ، شرط شود و پس از معامله معلوم شود ، مورد معامله صفت مزبور را نداشته است ، مشروط له می تواند معامله را به استناد خیار تخلف شرط منحل کند) [47] م 235 ق.م در احکام شرط صفت به این مورد اشاره می کند. یکی از حقوقدانان راجع به شرط  صفت مورد معامله در مورد وصف قائل به تفکیک شده است. بدین معنا در صورتی که صفت ضمن عقد و از شرایط فرعی و غیر جوهری عقد باشد در صورت امتناع صاحب خیار حق فسخ دارد ، اما ( هر گاه صفتی که در عقد شرط شده وصف ذاتی یا جوهری و اساسی مورد معامله و قید اراده و مبنای تراضی طرفین باشد ، بگونه ای که بدون آن وصف قرارداد منعقد نمی شده است... موجب بطلان معامله است. )[48] 2-شرط نتیجه: آن است که تحقق امری در خارج شرط شود ( م234ق.م ) همچنین مطابق ماده 236ق.م شرط نتیجه به نفس (محض ) اشتراط ( شرط کردن ضمن عقد ) حاصل می شود. مگر اینکه حصول نتیجه منوط به سبب خاصی باشد که در این صورت شرط باطل است. برای مثال کسی ضمن عقد اجاره شرط می کند که دیگر اتومبیل خود را به وی بفروشد . این شرط به محض درج آن لازم الاجرا است و نیاز به ایجاب و قبول مجدد نیست . و همچنین به سبب خاصی هم احتیاجی نیست. 3-شرط فعل: آن است اقدام یا عدم اقدام به فعلی بر یکی از متعاملین یا بر شخص خارجی شرط شود ( ماده 234 ق.م) مقنن در قانون مدنی در مورد شرط فعل ابتدا به ساکن برای مشروط له حق فسخ قائل نشده و در مواردی ابراز دیگری را لازم شمرده است. برخی از حقوقدانان  از شروط فعل اعم از نفیاً و اثباتاً به تعدد مطلوب و وحدت مطلوب تقسیم می کند. مثالی که در این دو مورد می زنند آن است که انجام فعل و زمان آن به نحو وحدت مطلوب است یعنی اگر مشروط علیه آن را در زمان مقرر انجام ندهد ، دیگر امکان انجام آن در زمانهای بعدی نیست. اما در تعدد مطلوب اگر انجام فعل در موعد مقرر انجام نشود تعهد به طور کلی منتفی نخواهد شد و شخص در زمان بعد می تواند آن را اجرا کند. مواد 238 و 239 ق.م دو فرض را پیش بینی کرده است. مطابق ماده 238 ق.م در صورتی که فعل مشروط از اعمالی باشد که بتواند از جانب مشروط علیه انجام دهد ، مشروط له حق فسخ ندارد. مطابق ماده 239 در صورتی که انجام فعل قائم به شخص متعهد باشد و او امتناع کند و دیگران هم بتوانند آن را انجام دهند ، مشروط له حق فسخ معامله را دارد . مطابق ماده 237 در شرایط عادی در صورت امتناع مشروط علیه ، مشروط له می تواند از حاکم درخواست اجبار ملتزم را بنماید. بخش سوم: اسقاط خیارات خیار حق است و حق هم قابل اسقاط و انتقال می باشد. یعنی صاحب حق می تواند از حق خود صرف نظر کند و سپس از فوت او می تواند به وراث او منتقل شود. در برابر حق ، حکم قرار دارد که نمی توان آن را اسقاط و منتقل کرد. اگر بخواهیم حق و حکم را با عناوین حقوق عرضی تطابق دهیم، باید بگوییم حکم همان قواعد آمرانه مقنن است که هیچ کس نمی تواند از آن سرپیچی کند زیرا قواعد آمره جنبه نظم عمومی دارند ولی حق را می شود با قوانین تکمیلی ، تعویضی یا تفسیری مقایسه کرد. منظور از این قوانین آن است که صاحب حق می تواند بر خلاف آن قوانین تراضی و تعاقد نماید. همانگونه که در مقدمه این تحقیق اشاره کردیم، سقوط خیارات نیز از جمله قوانین تکمیلی می باشد یعنی طرفین با یکی از آنها می توانند از اعمال آن صرف نظر کنند. ماده 448 ق.م مقرر می دارد: " سقوط تمام یا بخشی از خیارات را می توان در ضمن عقد شرط کرد." نظر مشهور فقها و حقوقدانان تائید ماده فوق می باشد، یعنی طرفین ضمن عقد و بدون اینکه خیار بالفعل وجود داشته باشد، می توانند آن را فسخ کنند. اما عده ای به این امر ایراد نموده اند که طبق قاعده " ایراد ما لم یحب لا یوجب"  یعنی اسقاط یا ایراد چیزی که به وجود نیامده صحیح نیست. به این ایراد اینگونه می توان پاسخ داد که درست است هنوز سبب اسقاط بالفعل موجود نیست اما سبب آن بالقوه موجود می باشد. اصلاً در اکثر موارد سبب خیار از همان لحظه انعقاد قرارداد موجود می باشداما صاحب خیار ممکن است از وجود آن آگاهی نداشته باشد. البته اگر صاحب خیار آگاهی به وجود خیار در حین معامله داشته باشد و در عین حال خیار را ساقط کند، بدیهی دیگر نمی تواند بعد از انجام معامله به خیار سابق استناد نماید. زیرا خود اقدام به ضرر خویشتن کرده است. بدیهی است که صاحب خیار بعد از انعقاد معامله نیز به طریق اولی ، حق اسقاط و اخیار خود را دارد . عده ای از حقوقدانان به ظاهر ماده 448 ق.م اکتفا کرده و بدون توجه به نوع آن را قابل اسقاط می دانند. اما عده ای دیگر به حق قائل به تفکیک شده برخی از خیارات را حتی با رضایت صاحب آن قابل اسقاط ندانسته اند . در ابتدا خیار تدلیس را مورد بررسی قرار می دهیم . همانطور که ماده 438 مقرر داشته تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف معامله شود. بنا یا پایه اولیه طرفین در معامله صدق و راستگویی می باشد. همچنانکه ماده 190 ق.م که در مقام بیان شرایط اساسی برای صحت معاملات است از قصد و رضای طرفین نام برده است. این رضایت در صورتی به وجود می آید که طرفین قرارداد خود را بر پایه صدق و راستی استوار نمایند. بنابراین در صورت فریب و نیرنگ طرف معامل این رضایت به وجود نمی آید وحتی ممکن است به قصد او لطمه زده و معامله را باطل کند. بحث در مورد قصد و رضا و اینکه این دو چه رابطه ای با یکدیگر دارند از حوصله این مقال خارج است و در مبحث قواعد عمومی قرارداد ها باید بررسی شود. بنابراین به نظر می رسد که در صورت عملیات متقلبانه و فریب در معامله ولو صاحب حق ، خیار خود را ساقط کند این اسقاط قابل استناد نیست، مهمترین دلیلی به ذهن می رسد آن است ، صدق و راستی پایه و اساس انعقاد هر معامله ای می باشد به نحوی که ماده 190 ق.م قصد و رضای طرفین را از شرایط اساسی صحت معامله می داند و همانطور که اشاره کردیم فریب رضای واقعی طرف را مخدوش می کند که حتی ممکن است به قصد هم لطمه بزند یا حتی در صورت عدم رضایت شخص مغرور موجب بطلان معامله شود نتیجه اینکه قصد و رضای طرفین از قواعد مربوط به نظم عمومی و آمره می باشد، لذا تراضی بر خلاف آن قابل ترتیب اثر نیست. یکی از استادان حقوق مدنی در تائید نظریه فوق می نویسند: ( فریب خورده می تواند بعد از آگاهی از تدلیس حق خود را ساقط کند، لیکن اسقاط خیار تدلیس ضمن عقد  قبل از آگاهی از واقع قابل ابراد است. از آنجا که تدلیس قانوناً ممنوع است و حتی در پاره ای موارد مجازات کیفری برای آن مقرر شده است، می توان گفت این خیار ضمن عقد بر خلاق نظم عمومی و باطل است.) [49] بنابراین طبق متن فوق در صورت آگاهی مغرور از فریب غار و سقوط خیار خود ، منعی به نظر نمی رسد مثالی که به نظر می رسد آن است شخصی به واسطه علقه و دلبستگی شدیدی نسبت به یک شیء یا به علت اضطرار ، آن را می خرد( اضطرار باعث عدم نفوذ یا بطلان معامله نمی شود) فرد مذکور ممکن است حتی در صورت تدلیس یا عیب شیء به آن تمایل داشته باشد و از حق خیار خود استفاده ننماید یا آن را ساقط کند. دومین خیاری که به نظر می رسد از اطلاق ماده 448 ق.م خارج باشد. خیار عیب است. بنای طرفین در معامله آن است که مبیع عاری از هر گونه عیب باشد. اما در صورت وجود عیب صاحب خیار می تواند در صورت متعارف بودن عیب خیار خود را ساقط کند. مثلاً صاحب خیار عیب تصور می کرد که عیب مبیع در عرف قابل تسامح می باشد و درعرف بازار از این عیوب می گذرند. در این صورت اسقاط خیار عیب صحیح است. اما در مواردی که ( بعد از عقد معلوم شود که مورد معامله عیبی خارج از حد متعارف داشته و معامله کننده تصور آن را نمی کرده است، برای وی حق فسخ خواهد بود. دیوان عالی کشور در رای شاره 1218-348/1308 مقرر داشته " اسقاط خیار عیب شامل عیوبی که خارج از حد متعارف باشد، نیست) [50] یکی از نویسندگان حقوقی در مورد خیار عیب اشاره کرده اند برای جبران خیار عیب دو راه حل وجود دارد: فسخ و دریافت ارش. اگر صاحب خیار ، حق خود را ساقط کند احذ ارش وی باقی است. زیرا اسقاط خیار عیب مانعی در جهت دریافت ما به التفاوت میان صحیح و معیوب ایجاد نمی کند و این دو طریق جبران خسارت متمایز از یکدیگرند. ( در مواردی که با فسخ نتوان وضعیت معامله را به صورت قبل از عقد ، بازگرداند قانون اجازه فسخ معامله را نمی دهد و این در مواردی است که مورد معامله پس از عقد ، تلف یا معیوب شده یا انتقال پیدا کرده باشد... در این صورت صاحب خیار نمی تواند معامله را فسخ کرده... زیرا این امر موجب ضرر طرف معامله است) [51] مورد آخر خیار تخلف وصف می باشد حقوقدانان معتقدند در صورتی که وصف مورد معامله از شرایط اساسی انعقاد قرارداد باشد به نحوی که مبنای تراضی طرفین قرار گیرد. در صورتی که مورد معامله آن وصف اساسی را فاقد باشد، طرف معامله حق فسخ دارد هر چند آن را ضمن عقد ساقط مرده باشد یکی از نویسندگان حقوق مدنی در این مورد می نویسد: ( رای شماره 1591-28/5/1319 دیوان عالی کشور آمده است: توصیف مبیع در قباله برای تعیین مورد معامله است و اسقاط خیارات بطور مطلق شامل تخلف وصف نمی شود." این نظر مبتنی بر تفسیر اراده ی طرفین است، زیرا معقول به نظر نمی رسد که طرفین اوصافی برای مورد معامله تعیین کنند. ولی ضمانت اجرای آن را ساقط نمایند. سپس تفسیر معقول از قرارداد آن است که اسقاط خیارات را شامل خیار تخلف وصف ندانیم.) [52] بخش چهارم: نتیجه گیری: همانطور که فقها و حقوقدانان اشاره کرده اند، اعمال خیار برای جلوگیری از ورود ضرر است ایشان با توسل به حدیث نبوی مشهور "لا ضرر و لاضرار فی الاسلام" ورود هر گونه ضرر را ناپسند و نفی می کنند حقوقدانان امروزی معتقدند واژه ضرر مفهوم جدید و ویژه ای یافته است. بدین معنی ، نه تنها شخص نمی تواند با سوء نیت یا بدون آن به دیگری خسارت وارد کند، بلکه حق ندارد برای انجام و اعمال حق خویش به دیگران ضرر بزند. به نظر ما این جهت ورود ضرر (ضرر برای اعمال حق) نیز به صورت تلویحی و ضمنی وجود دارد و فقهای که قاعده لاضرر را تشریح کرده اند ، شاید به این مطلب دوم اشاره کرده باشند . در هر حال باید گفت این جهت از ورود ضرر در فقه اسلامی شناخته شده بوده است، اما شاید فقها مورد غالب آن ( ورود ضرر بر خلاف شرع و قانون) را توضیح داده اند و به جنبه دیگر آن به صورت منجز اشاره نکرده اند. حدیث لاضرر نیز به صورت مطلق وارد شده و شامل هر نوع ضرر با هر مبنایی می شود. حقوقدانان فعلی به این جهت از ضرر بیشتر پرداخته اند و به صورت  منجز بحث نموده اند. در حقوق کشور ما قانون اساسی در اصل چهلم خود در مورد این قاعده مقرر می دارد: " هیچ کس نمی تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد." قانون مدنی نیز در روابط بین همسایگان قاعده فوق را ابراز داشته که البته از ملاک ماده 132 ق.م می توان در اعمال حقوقی دیگر استفاده نمود. ماده مذکور مقرر می دارد: " هیچ کس نمی تواند در ملک خود نصرفی کند که مستلزم تضرر همسایه شود مگر تصرفی که به قدر متعارف و برای رفع حاجت یا دفع ضرر از خود باشد." بنابراین طبق ماده فوق تصرف مالک در مایملک خود در صورت که ضرری به غیر وارد شود در سه مورد مجاز است: 1-متعارف باشد 2-برای رفع حاجت باشد 3-برای دفع ضرر باشد. همانطور که به مناسبت اشاره کردیم ، اعمال خیار نیز برای جلوگیری از ورود ضرر است. برای مثال شخصی که در معامله مغبون شده یا مبیع معیوب به او تسلیم شده یا مبیع دارای وصف مورد نظر نبوده است. و یا اینکه در معامله مغرور ( فریب خورده ) شده است در همه این موارد برای اینکه ضرر را از خود رفع کند به خیارات متوسل می شود یا صاحب حق می تواند از حق خود صرف نظر و آن را اسقاط کند.( ماده 448ق.م) در تمام خیاراتی که در فوق اشاره کردیم اعم از خیار عیب ، غبن ، تدلیس ، تخلف وصف و... ضرر به شخص وارد می شود. در یک سری از خیارات به نظر می رسد صاحب خیار بدون هیچ عذر موجه می تواند از حق خود استفاده کند. برای مثال در خیار مجلس متبایعین مادام که متفرق نشده اند می توانند معامله را فسخ کنند. یا در خیار حیوان مشتری تا سه روز می تواند عقد را به هم زند. یا در خیار شرط که ممکن است برای طرفین یا یکی از آنها یا برای شخص ثالث اختیار فسخ معامله باشد. این سه خیاری که به عنوان نمونه ذکر کرده ایم و با تدقیق در مواد مربوط به آن این سوال پیش می آید که آیا خیارات مزبور به هر علتی موجه یا غیر موجه قابل اعمال است یا در صورتی که ضرر به غیر وارد شده باشد ، باید آن را اعمال نمود؟ از ظاهر مواد 397، 398 و 399 ق.م این طور بر می آید که صاحب خیار بدون هیچ گونه عذر موجهی می تواند از حق خود استفاده کند و معامله را بهم ریزد. نظر دیگر آن است که با توجه به اینکه فلسفه خیارات جلوگیری از ورود ضرر است، به نظر می رسد که بدون وجود ضرر نمی تواند از آنها استفاده نمود. اصل 40 ق.ا.و ماده 132ق.م هم به این مهم مهر تائید می نهد. [1]معی الدین فاضل هرندی،ج11،ص13،14. [2] محمد جواد مغنیه ،بیع وخیارات ترجمه دکترشکاری،ص115و116. [3] بیع وخیارات ،دکترروشن علی شکاری ص115. [4] بیع و خیارات ، محمد جواد مغنیه ، ترجمه دکتر شکاری، ص 116 و 115. [5]خیارات ، محی الدین فاضل هرندی ، ص 19 و 20. [6]محمد جواد مغنیه ، ص118. [7] شهید ثانی، ترجمه دکتر لطفی،ص147. [8]بیع وخیارات ،ترجمه دکتر شکاری،ص120. [9] شهیدثانی، ترجمه دکتر لطفی،ص147. [10] محقق حلی، به نقل از یداله بازگیر ،ص21. [11]  محمد جواد مغنیه ، منبع مذکور، ص 120.   [12]  محمد جواد مغنیه ، ترجمه دکتر شکاری ، ص126 . [13]  شهید ثانی ، دکتر اسدالله لطفی ، ص 148 . [14] محمد جواد مغنیه ، منبع مذکور ، ص 133. [15]  شهید ثانی ، منبع مذکور ، ص 149. [16]  محمد جواد مغنیه ، منبع مذکور ، ص 133 . [17] امام خمینی ، به نقل از یدالله بازگیر . [18] شهید ثانی ، منبع مذکور ، ص 150. [19] شرح لمعه، منبع مذکور ، ص 151 . [20] محمد جواد مغنیه ، منبع مذکور ، ص 163. [21]  محمد جواد مغنیه ، منبع مذکور ، ص165. [22] شیخ مرتضی انصاری ، به نقل از یدالله یازگیر، ج 5، ص 235. [23] محمد جواد مغنیه ، منبع مذکور ، ص 152. [24] روشن علی شکاری ، منبع مذکور ، ص 158. [25]  شهید ثانی ، منبع مذکور ، ص 156. [26]  محمد جواد مغنیه ، منبع مذکور ، ص174. [27]  شهید ثانی ، منبع مذکور، ص 156. [28]  روشنعلی شکاری ، منبع مذکور ، ص 174. [29]   شهید ثانی ، منبع مذکور ، ص 160. [30] شهید ثانی ، منبع مذکور ، ص 161. [31]  شهید ثانی ، منبع مذکور ، ص 163. [32] محمد جواد مغنیه ، منبع مذکور ، ص 140. [33]  شهید ثانی ، شرح لمعه ، ص 165. [34]  مهدی شهیدی ، عقود معین ، ص 173. [35] دکتر مهدی شهیدی، منبع مذکور ، ص 55. [36]  دکتر سید حسین صفائی، قواعد عمومی قراردادها، ص 278. [37]  دکتر مهدی شهیدی ، منبع مذکر ، ص 56. [38]  دکتر مهدی شهیدی ، منبع مذکور ف ص 56. [39]دکتر سید حسین صفایی، منبع مذکور ، ص 282. [40]  دکتر سید حسین صفایی ، منبع مذکور ، ص 286. [41]  دکتر صفایی ، پیشین ، ص 288. [42]  دکتر شهیدی، پیشین، ص 65. [43]دکتر شهیدی ، پیشین ، ص 66. [44] دکتر صفایی، پیشین، ص 297. [45]  دکتر صفایی ، پیشین ، ص 296. [46]  دکتر شهیدی ، پیشین ، ص 68. [47] دکتر شهیدی ، پیشین، ص 70. [48]  دکتر صفایی ، پیشین ، ص 193. [49] دکتر صفایی ، منبع پیشین ، ص307. [50]  دکتر صفایی ، پیشین ، ص307. [51] دکتر شهیدی ، منبع پیشین ، ص 74. [52]  دکتر صفایی ف پیشین، ص 308. Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"جدول عادی"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";}

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1391ساعت 14:17  توسط المشیری | 

اندیشمندان اجتماعی بر این عقیده اند که:


عمدتا زمانی که می شنویم جامعه ای درگیر آسیب های اجتماعی است، بلافاصله به ذهن ما وضعیتی تهدید آمیز مجسم می شود که باید برای رفع آن تهدید اقدام کرد تا سلامت به جامعه بازگردد و همه چیز امن و امان شود.

چنین اقدامی برای رفع یا کاهش آسیب ها چه معنی دارد؟ این اقدام می تواند دو معنی داشته باشد. اگر جامعه ای را تصور کنیم که زنده و پویاست و افراد در آن جامعه در برابر سرنوشت خود و همنوعان شان احساس مسئولیت می کنند و قادرند در تعامل با یکدیگر و نیز همکاری در نهادهای اجتماعی مشارکت نموده و در مورد امور مربوط به خود و جامعه شان تصمیم بگیرند، این اقدام یک فرصت است و موجب می شود تا چرخه همکاری ها، تعامل و رشد و توسعه اجتماعی فعال تر و پرثمر باشد. اما اگر جامعه ای را تصور کنیم که مردم در آن، مدتهاست از تحرک باز نشسته، سر درگریبان خود کرده و از یکدیگر غفلت نموده اند و نسبت به سرنوشت همنوعان شان بی تفاوت یا کم تفاوت شده باشند و یا جامعه ای که میزان مشارکت افراد در آن به حداقل رسیده و صرفا در حد خانواده منحصر شده باشد و در آن جامعه امکان عملی همکاری های اجتماعی نیز در قالب نهادها و موسسات مردمی وجود نداشته باشد، بدون تردید در چنین جامعه ای، آسیب های اجتماعی تهدیدهایی جدّی برای آن جامعه هستند که مانند خوره هر روز حیات آن جامعه را در خطر قرار می دهند. در چنین جامعه ای برای مواجهه با آسیب های اجتماعی چون امکان عملی همکاری های اجتماعی نیز وجود ندارد و افراد نیز با شنیدن این آسیب ها برانگیخته نمی شوند و احساس مسئولیت مدنی نمی کنند، تنها راه مواجهه با آسیب ها، مبارزه با آنهاست و نه تلاش جمعی برای حل آنها. باید فقرا، کارتن خوابها، کودکان و زنان خیابانی و هر آسیب دیده دیگر را از خیابان ها جمع کرد و از انظار مردم دور کرد تا شهر به نظر تمیز و سالم بیاید و شائبه مسئله بودن این چیزها از ذهن دور شود. باید دور محلات آسیب دیده را دیوار بلند کشید یا ترفندهای دیگر به کار گرفت یا آن محله را خراب کرد. چهره ظاهری شهر و خصوصا پایتخت باید از لوث وجود آسیب دیدگان اجتماعی پاک شود زیرا برای امنیت جامعه خوب نیست و پدیده ای زشت و ناگوار تلقی می شود. درست مثل این که ما آشغالها را زیر فرش قایم می کنیم تا کسی آنها را نبیند. در چنین جامعه ای آسیب دیدگان اجتماعی درست مثل آشغال یا آلودگی هستند که باید دفع شوند.  اما در جامعه زنده و سالم، آسیب دیدگان اجتماعی بر گردن تمام مردم حق دارند و بیش از آن که آنها نیازمند افراد توانا باشند، یک یک مردم به آنها نیازمندند تا با انجام فعالیت های فردی و اجتماعی، مسئولیت خود را در برابر جامعه و همنوعان انجام دهند و ثابت کنند که انسان هستند وگرنه چه تفاوت میان انسان امانت دار الهی با حیوان که در تنازع بقا با همنوعان است. مگر نه این است که کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته.  چرا به جایی رسیده ایم که با ادعای مسلمانی برخلاف نیاکانمان که در مروت و جوانمردی شهره بودند و دستگیر نیازمندان و آسیب دیدگان، امروز سر در گریبان خود کرده ایم و حداکثر مسئولیت مان منحصر به اعضای خانواده مان شده است؟  برای ارتقای زندگی اجتماعی و تبدیل شدن از خانه وند به شهروند و پویایی جامعه، بایستی نگرش ما به آسیب ها و آسیب دیدگان اجتماعی تغییر یابد. آسیب دیدگان یک فرصت هستند برای یک جامعه زنده و پویا و نه تهدید. /                                    نویسنده : سعید معیدفر- عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

در حال حاضر جامعه ایران همچون سایر جوامع مدرن از یک طرف از زمینه های توانایی بخش برای تغییر مولفه های نامطلوب خود برخوردار است۱ و از طرف دیگر با کژی ها و بدقوار گی های جدی روبه رو است. یکی از این کژی ها «تراکم آسیب های اجتماعی» در جامعه ایران است که توجه هر علاقه مند به سرنوشت ایران را به خود معطوف می کند. هدف این نوشته توضیح توانایی های جامعه ایران نیست بلکه مقصود آن این است که اولاً فهرستی اجمالی از معضلات و آسیب های اجتماعی ایران ارائه دهد و ثانیاً سه توضیح تحلیلی درباره این آسیب ها ارائه کند. محدودیت فضا و کلی بودن پرسش به نگارنده این اجازه را نمی دهد که به تفصیل و با طرح جزئیات نظری و تجربی به موضوعات اشاره شده بپردازد و در این جستار به ناچار به طرح چارچوب بحث و ذکر توضیحات کلی در این باب اکتفا می کنیم. امیدوارم این توضیحات به کندوکاوهای دقیق تر در این زمینه دامن بزند، و علاقه به عمل اصلاحی و ترمیمی را در زمینه کاهش آسیب های اجتماعی (هم در سطح مسوولان دولتی و هم فعالان عرصه مدنی جامعه) افزایش دهد.

فهرستی از معضلات و آسیب های اجتماعی

هم اکنون که با کمبود پیمایش های استاندارد علمی در زمینه شناسایی آسیب های اجتماعی در سطح ملی روبه رو هستیم و هر محققی ناگزیر است بر اساس تجربیات و مطالعات خود معضلات و آسیب های اجتماعی ایران را فهرست کند، نگارنده بر اساس شواهد و قرائن موجود، مشاهدات و اطلاعاتش، معضلات و آسیب های اجتماعی جامعه ایران را به ترتیب زیر اولویت بندی می کند؛

۱) اولین معضل، ضعف مراعات قواعد اخلاقی در اغلب سطوح روابط اجتماعی است. در سطح کلان برای نمونه می توان به رفتارهای غیراخلاقی دولت با جامعه (مثل دروغگویی با آمار) و رفتارهای غیراخلاقی جامعه با دولت (مثل فرار از مالیات واقعی) اشاره کرد. در سطح خرد نیز رعایت قواعد اخلاقی در بین اعضای خانواده، همسایه ها، همکاران، دوستان، همشهری ها و هموطنان ضعیف است. اغلب مطالعات موجود «رواج بی اعتمادی» گسترده در جامعه ایران را تایید می کنند. یکی از دلایل رواج بی اعتمادی همین ضعف مراعات قواعد اخلاقی است. روشن است که زندگی در فضای بی اعتمادی، زندگی ناآرام و تنش زا است چنانچه اکثر ایرانیان آن را تجربه می کنند.

۲) دومین آسیب درصد بالای فقرا است که جمعیتی بین ده تا پانزده میلیون را در برمی گیرد. اگرچه پس از انقلاب روند کلی رشد فقر کاهش داشته، ولی چون جمعیت دو برابر شده همچنان بالا بودن تعداد فقرا نگران کننده است. خصوصاً اگر علت بسیاری از آسیب های اجتماعی دیگر را همین فقر بدانیم، این تعداد فقرا همه را نگران می کند. به عبارت دیگر عامل آسیب زا و جرم زای فقر در جامعه همچنان حضور پررنگی دارد.

۳) سومین آسیب اجتماعی معضل اعتیاد است. اگر حد وسط آمارهای موجود را مبنا قرار دهیم و جمعیت معتاد را دو میلیون و نیم در نظر بگیریم و این عدد را در چهار یا پنج نفر، متوسط تعداد اعضای خانواده، ضرب کنیم، آنگاه می توان مدعی شد که حداقل ۱۰ میلیون نفر از مردم جامعه ما درگیر مساله حاد و خانمان برانداز اعتیاد هستند. وقتی در یک خانواده یک نفر معتاد می شود زندگی تمام اعضای خانواده، خصوصاً زنان، با مشکل و مصیبت مواجه می شود. وقتی ۱۰ میلیون نفر از آسیب اعتیاد در جامعه رنج می برند، روشن است که آثار این رنج با شدت کمتر به ۷۰ میلیون هم کشیده می شود.

۴) بیکاری هم اکنون در ایران فقط یک معضل اقتصادی نیست بلکه یک معضل حاد اجتماعی نیز هست. اول اینکه آمار چهار تا پنج میلیون بیکار از لحاظ کمی بالا است. از لحاظ کیفی نیز بیکاری هم در اقشار پایین و هم بالای جامعه معضل ایجاد کرده است. در اقشار پایین، پدر و مادر نمی توانند از پس مخارج زندگی و خورد و خوراک فرزندان بیکار خود برآیند و همین فشار اجتماعی جوانان بیکار را به انجام تخلفات اقتصادی، انحرافات اجتماعی، اعتیاد، افسردگی و خودکشی ترغیب می کند. در اقشار متوسط جامعه نیز، شاهد خانواده هایی هستیم که در آن یک یا چند جوان تحصیلکرده بیکار زندگی می کنند و همین عامل یکی از زمینه های بروز تنش در خانواده های متوسط جامعه شده است. حتی تعداد زیادی از ازدواج هایی که در طبقه متوسط انجام می شود با کمک همه جانبه پدر و مادرها صورت می گیرد و خود جوانان به خاطر نداشتن شغل قابل قبول، نمی توانند از عهده هزینه های زندگی (و دفاع از منزلت اجتماعی خود) برآیند.

۵) پنجمین معضل و آسیب اجتماعی، حاشیه نشینی است. بسته به معیارهایی که برای تعیین حاشیه نشین ها به کار می روند، از جمعیتی بین پنج تا ۲۰ میلیون نفر به عنوان حاشیه نشین یاد می شود. به باور نگارنده، اگر تنها پنج میلیون نفر حاشیه نشین حاد هم داشته باشیم که زیست فیزیکی و اجتماعی و روزانه آنها با بحران روبه رو باشد، پدیده یی فوق العاده نگران کننده است. اگرچه ظهور این پدیده معلول توسعه نیافتگی نامتوازن جامعه است ولی میزان قابل توجهی از آسیب های شهری به افرادی برمی گردد که در این مناطق زندگی می کنند.

۶) ششمین معضل رشد فزاینده تعداد ضرب و شتم، قتل، دزدی، جرم و جنایت است. به نظر می رسد اولاً این انحرافات در ایران از کشورهای مشابهی مثل مالزی، ترکیه و مصر بیشتر است. ثانیاً پاره یی از جرائم مثل قتل در درون خانواده ها و خویشاوندان در حال گسترش است. دنیای بیرون یا دنیای اقتصاد دنیای جدال منافع است که طبیعتاً با تنش همراه است ولی دنیای درون خانواده باید دنیای امن و آرامش باشد و اینکه در ایران قتل و ضرب و شتم در خانواده ها رو به افزایش است، علامت خطرناکی است، چراکه نشان می دهد ناامنی از سطوح ظاهری جامعه به لایه های درونی آن کشیده شده است.

۷) از هفتمین معضل می توان تحت عنوان آسیب های دیگر یاد کرد، از جمله رشد فزاینده طلاق، تعداد رو به فزونی زنان سرپرست خانوار بدون درآمد، رشد کودکان بی سرپرست، آسیب های مربوط به بدن (مثلاً تعداد افراد سیگاری در ایران در حال افزایش است، تعداد مصرف کنندگان قرص های مسکن و شادی آور در کشور بالا است، درصد افراد چاق رو به فزونی است، تن فروشی، فحشا، سیر صعودی دارد و مصرف نوشابه های الکلی غیراستاندارد افزایش یافته است). موارد مذکور مردم را در نگرانی دائم قرار داده است.

۸) از دو معضل دیگر نیز باید نام برد. اول شواهد زیادی وجود دارد که برخی مناطق از لحاظ توسعه یافتگی در مناطق پیرامونی و درجه دوم قرار دارند و لذا پاره یی از آسیب های اجتماعی مثل فقر و احساس ناکامی در آن مناطق بیشتر است. معضل دوم هم تبعیض جنسیتی است. زنان وارد عرصه عمومی شده اند ولی امکانات عرصه عمومی برای هر دو جنس یکسان نیست، از ساده ترین سطوح یعنی امکانات تفریحی، ورزشی گرفته تا اشتغال و درآمد. تبعیض های حقوقی نیز بر مشکل افزوده است. در نتیجه زنان در جامعه ایران از توانایی کمتری در مقابله با تهدیدها و آسیب ها برخوردارند و به همین دلیل بیشتر قربانی می شوند. به عنوان نمونه زنان بیشتر قربانی ناخواسته فقر، بیکاری و اعتیاد می شوند.

چرایی معضلات و آسیب های اجتماعی در ایران

چرا جامعه یی که ۳۰ سال پیش یکی از آرمان های انقلاب عظیم، مردمی و دینی اش ایجاد جامعه یی اخلاقی با رفاه، بدون تبعیض (و به تعبیر نگارنده، ایجاد جامعه یی با آسیب های اجتماعی کمتر) بوده است، اینک با رشد فزاینده و تراکمی آسیب های اجتماعی روبه رو است؟ این سوالی است که وجدان هر ایرانی مسوولی را می گزد. در این مجال محدود و در پاسخ به سوال مذکور، نگارنده قصد ارائه یک تبیین علی و علمی را ندارد و تنها به ارائه سه توضیح اکتفا می کند.

۱) به نظر می رسد به رغم اینکه جامعه ایران با بیشترین آسیب های اجتماعی (خصوصاً در زمینه اعتیاد) روبه رو است، ولی پس از ۳۰ سال هنوز در این جامعه (نه در سطح دولت، نه در سطح نهادهای مدنی و دانشگاهی) مرکزی وجود ندارد که در مورد آسیب ها و معضلات اجتماعی حتی در سطح توصیفی، آماری (و factual) اطلاعات را ثبت کند. این مرکز اطلاعات و آمار توصیفی است که می تواند داده های پایه را برای تجزیه و تحلیل، علت یابی و مقایسه در اختیار محققان قرار داده، روند و تغییرات این آسیب ها را مورد مطالعه قرار دهد. آنچه که داریم مراکز آماری پراکنده و تایید نشده است.

در شرایط فقدان چنین مرکز رسمی، مورد اعتماد و معتبری است که به عنوان مثال؛ یک مسوول خبر از پنج میلیون معتاد و مسوولی دیگر خبر از یک میلیون و ۲۰۰ هزار معتاد می دهد، یک محقق معتقد است پنج میلیون حاشیه نشین داریم و محقق دیگری به بیست و پنج میلیون حاشیه نشین اشاره می کند، یکی به دو میلیون بیکار و دیگری به پنج میلیون بیکار استناد می کند و یکی از هزاران و دیگری از صدها تن فروش سخن می گوید. در شرایطی که فاقد یک بانک اطلاعاتی معتبر و در دسترس هستیم که اولین شرط کاهش آسیب های اجتماعی، شناخت توصیفی و تبیینی انواع آسیب های اجتماعی و شناخت روند آنها در گستره جغرافیایی و جمعیتی ایران است و این در حالی است که ما صدها فارغ التحصیل زبده داریم که می توانند به دقت آسیب های اجتماعی ایران را توصیف و تبیین کنند. تاسف بار اینکه جامعه ایران جامعه یی نفتی است و اگر قرار باشد پول نفت خرج امور زیربنایی کشور شود، آیا نباید اندکی از آن مصروف تاسیس مرکز شناسایی آسیب های اجتماعی ایران شود؟ آیا رصد کردن آسیب های جانکاه اجتماعی یک کار زیربنایی در جهت درمان و کاهش آن نیست؟ اما اینکه چرا پس از ۳۰ سال و پس از این همه قربانی آسیب های اجتماعی، بانک اطلاعاتی آسیب های اجتماعی نداریم (و همچنان آمار جسته و گریخته آسیب های اجتماعی صرفاً در نامه های محرمانه مسوولان کشور رد و بدل می شود) دلایل گوناگونی دارد که به یکی از آنها در ضمن توضیح بعدی اشاره می شود.

۲) در رشد فزاینده آسیب های اجتماعی قطعاً تنها یک علت دخیل نیست و علل متعدد و متفاوتی در رشد آسیب های گوناگون اجتماعی نقش دارند. با این همه برای کسانی که نسبت به پدیده آسیب های اجتماعی مسوولانه برخورد می کنند، این سوال اساسی پیش می آید که از میان این علل پرشمار، علل موثر رشد آسیب های اجتماعی در ایران کدام است؟ بر اساس این آگاهی است که می توان به درمان موثر این آسیب ها پرداخت. نگارنده ادعای کشف علل موثر همه آسیب های اجتماعی را ندارد (زیرا همچنان که اشاره شد ما در رویارویی با آسیب های اجتماعی حتی در سطح توصیف و اطلاعات آماری، به خاطر فقدان یک مرکز رسمی و تخصصی اطلاعات و آمار، با مشکل اساسی روبه رو هستیم و ایران از فقدان تراکم مطالعات در زمینه آسیب های اجتماعی رنج می برد)، بلکه در اینجا به چند علت موثر رشد اعتیاد اشاره می کند که ضمن پژوهش نگارنده درباره اعتیاد مورد توجه قرار گرفته است. در بررسی نگارنده برای تعلیل و تبیین رشد فزاینده اعتیاد در ایران (به رغم فداکاری ها و اقدامات کم نظیری که نیروی انتظامی، دستگاه قضایی و سازمان های امدادی و بهداشتی در ایران در طول ۳۰ سال گذشته انجام داده اند و شهدای زیادی که تقدیم کرده اند و بارها مورد تائید سازمان ملل قرار گرفته است) به بیش از شش علت اشاره شده و سپس نشان داده شده است که یکی از علل موثر اعتیاد و رشد فزاینده آن در ایران این است که نهاد دولت به عنوان بزرگ ترین و موثرترین نهاد سیاستگذاری و اجرایی در کشور به جای اینکه اهداف (و آرمان های) انقلاب و وظایف کشورداری را واقع بینانه پیگیری کند، آنها را آرمانگرایانه شعاری پیگیری می کند. با اینکه نگارنده نیز تصدیق می کند روند واقع گرایی در حرکت دولت در دوران سازندگی (دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی) و در دوره اصلاحات (دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی) تقویت شد، اما نهاد دولت در ایران همچنان اهداف و وظایف کشورداری را آرمانگرایانه (و شعاری و تبلیغی) پیگیری می کند و لذا قادر به مهار آسیب های اجتماعی نیست، بلکه به طور ناخواسته به آن دامن می زند.

در مطالعه مذکور تاثیر عامل دولت شعاری در مورد آسیب اجتماعی تن فروشی نیز مورد بحث قرار گرفته بود. در آنجا گفته ام دولت به طور آرمانی قصد داشته، ریشه تن فروشی را بکند، و محله بدنام سابق را هم به پارک و فرهنگسرا تبدیل کرد، ولی پیامد ناخواسته این رفتار این شد که هم اکنون تن فروشی در بسیاری از خیابان های اصلی شهر و در روز روشن قابل رویت است؛ دولت به طور آرمانی علاقه داشت ریشه شراب خواری و میگساری را بکند ولی در عمل فروش و مصرف بی رویه مواد کشنده و اعتیاد افزایش یافت، این در حالی است که دو مساله مذکور در کشورهایی اسلامی چون مالزی بسیار بهتر سامان یافته است. هم اکنون دولت به طور آرمانی علاقه مند است معضلات بشری را مدیریت جهانی بکند ولی از تاسیس یک مرکز رسمی ثبت اطلاعات آسیب های اجتماعی خودداری می کند زیرا تقدس آرمان ها چنان حجابی برای دولت ایجاد کرده که اساساً علاقه ندارد آمارهای آسیب های اجتماعی را به طور علنی و رسمی در رسانه ها اعلام کند و وقتی پدیده یی به روشنی شناخته نشود، به درستی هم درمان نمی شود. در کشورهای توسعه یافته نیز آسیب اجتماعی وجود دارد، ولی دائماً توسط مراکز رسمی ثبت و مانیتور می شود و اتفاقاً یکی از شاخص های کارایی هر نخست وزیر و رئیس جمهوری که بر سر کار می آید کنترل همین روند آسیب های اجتماعی است.

۳) به نظر می رسد جامعه جدید اگرچه به افراد جامعه قدرت و توانایی حل مشکلات را (از طریق علم، تکنولوژی و بوروکراسی) می دهد ولیکن سازوکارهای جامعه جدید به گونه یی است که دائماً بحران، معضل و آسیب اجتماعی نیز تولید می کند (که توضیح این ادعا در حوصله این نوشتار نیست). خوش بینی که جامعه شناسی کلاسیک (خصوصاً در دیدگاه کارکردگرایانه آن) درباره جامعه مدرن وجود داشت هم اکنون وجود ندارد و جامعه شناسان واقع گرا تر شده اند. کثیری از جامعه شناسان کنونی به جای تاکید یک سویه بر ساختارها به وظایف ارادی افراد و سازمان ها (اعم از دولتی و غیردولتی) برای شناسایی و مهار آسیب های اجتماعی اشاره می کنند.

در گذشته در بحث رویارویی با آسیب های اجتماعی وظیفه دولت (هم state و هم government) سنگین بود (و هست) ولی امروز بر اهمیت مدیریت همه جانبه تر تاکید می شود. در این نگاه جدید به جای تاکید بر فعالیت دولت، بر فعالیت مشترک دولت، نهادهای مدنی و قربانیان آسیب های اجتماعی برای مهار آسیب ها تاکید می شود (و بهترین نمونه و موفق ترین این مدیریت همه جانبه در کشورهای اسکاندیناوی و خصوصاً سوئیس اتفاق افتاده است).

از توضیح فوق می خواهم این استفاده را بکنم که؛ در شرایطی که جامعه ایران جامعه یی مدرن شده است و لذا در کنار توانایی ها، دچار آسیب هایی هم شده است و در شرایطی که دولت روند واقع گرایی در وظیفه کشورداری را در خود تقویت نمی کند، وظیفه نهادهای مدنی در مواجهه با آسیب های اجتماعی در این جامعه سنگین تر است، زیرا اولاً یکی از آثار دولت های شعاری عدم تقویت نهادهای مدنی است و وظیفه افراد و نهادهای توانای غیردولتی جامعه که فعلاً وجود دارند سنگین تر می شود. ثانیاً همچنان که اشاره شد حتی در کشورهای توسعه یافته که سازوکارهای دموکراتیک، دولت ها را مجبور می کند در رویارویی با آسیب های اجتماعی کارآمدتر عمل کنند، تولید دائمی آسیب های اجتماعی و نارسایی های موجود، آن کشورها را به مدیریت همه جانبه تر که در همکاری دولت با نهادهای جامعه مدنی تحقق می یابد، واداشته است.

بنابراین در شرایط موجود جامعه ایران (که از تبلیغاتی بودن دولت رنج می برد) وظیفه نهادهای نحیف مدنی موجود برای شناسایی و رویارویی با آسیب های اجتماعی سنگین تر می شود و این نهادهای مدنی مجبورند مقداری از باری که دولت باید به دوش می کشید را نیز حمل کنند

( پی نوشت ها )
۱ به عنوان مثال پاره یی از این زمینه های توانایی بخش عبارتند از؛ شهری شدن بیش از ۷۰ درصد جمعیت، نفوذ سازوکارهای کارآمدتر در معیشت روستاییان، باسواد شدن اکثریت مطلق جمعیت جوان کشور؛ حدود ده میلیون از افراد جامعه تحصیلات عالی و میلیون ها نفر دارای تخصص عملی در رشته های مختلف شغلی هستند، توانایی های جامعه در قلمرو بهداشت و درمان رشدی فزاینده داشته است و بیش از هفتاد درصد جمعیت ایران می توانند از امکانات بهداشتی و درمانی به طور موثر استفاده کنند، جامعه صنعتی شده است و کثیری از نیازهای فنی خود را تامین می کند، بخش های مختلف شهری و روستایی از طریق گسترش جاده های ارتباطی زمینی، هوایی و رسانه های جمعی خصوصاً رادیو و تلویزیون، روزنامه ها و سایر امکانات اطلاعاتی و ارتباطی به هم متصل شده است، وسایل حمل و نقل قادرند میلیون ها نفر از مردم و میلیون ها تن کالا را در طول روز و هفته از فواصلی دور جابه جا کنند، تقریباً تمام مردم ایران می توانند با یک زبان (زبان فارسی) با یکدیگر صحبت کنند، بخوانند و بنویسند، سازمان های اداری برای اغلب نیازهای پایه شهروندان (از آب و برق و فاضلاب گرفته تا آموزش عالی) ارائه خدمات می کنند؛ دستگاه ها و شبکه های امنیتی و اطلاعاتی توان تامین امنیت در سراسر کشور را دارند؛ زنان به عنوان نیمی از جامعه به طور جدی وارد عرصه عمومی شده اند، روند فزاینده پیچیده شدن تقسیم کار اجتماعی و تمایزیابی نهادها در ایران همچون سایر کشورهای در حال نوسازی در جریان است و اکثریت مردم ایران علاقه دارند زندگی بهتری داشته باشند و مثل یک قرن پیش تقدیرگرا نیستند.
۲ همین جا وظیفه خودم می دانم از همه دوستان و همکاران خصوصاً از جناب آقای دکتر مصطفی معین و دکتر محمدتقی صالحی که در دو سال گذشته زحمات زیادی را برای تاسیس موسسه مدنی رشد، حمایت، اندیشه (رحمان) مبذول داشته اند غکه هدف اصلی اش رویارویی آگاهانه و کارشناسانه با آسیب های اجتماعی (خصوصاً در بخش کودکان، نوجوانان، جوانان و زنان است) صمیمانه تشکر می کنم و همه حضار گرامی را به یاری رساندن به این موسسه مدنی تشویق می کنند.

حاشیه نشینی، نابرابری های اجتماعی، وندالیسم و... از جمله مسایل اجتماعی در حوزه سلامت شهری هستند که جامعه ما همچون بسیاری از جوامع دنیا با آن رو به رو است و باید پس از شناخت شان به کمک تحقیقات متعدد علمی، راه هایی را برای حل مشکلات شان و یا حداقل تخفیف آن ها اقدام ورزید و این اثر حاصل یکی از همین کوشش ها است. امروزه کارهای داوطلبانه و سازمان های غیردولتی [NGO] به عنوان تجربه ای موفق در خارج از کشور می توانند به کمک آسیب دیدگان اجتماعی و حتی مددکاران داوطلب بشتابند و راه گشا باشند. چرا که آسیب های اجتماعی در دنیای امروز با پیچیده شدن نیاز به راهکارهای تازه ای نیز دارند. شواهد مختلف مؤید آن است که یکی از این راه حل ها کارهای داوطلبانه و سازماندهی آن ها در قالب سازمان های غیردولتی است. افراد در قالب این گروه ها علاوه بر یاری رساندن به نیازمندان (معتادان ، بزه کاران، سالخوردگان، بازنشستگان و...)، خود یاد می گیرند که تلاش کنند تا به دیگران کمک کنند. این کنش علاوه بر این که می تواند برای جامعه سودآور باشد، به آن ها هویتی جدید نیز می بخشند. دانشگاهیان برای توصیف پیوندها و ارتباط هایی که افراد از طریق کار داوطلبانه برقرار می سازند، مفهوم "سرمایه اجتماعی" را به میان کشیده اند.  سازماندهی این فعالیت ها در قوالب مختلفِ دولتی و خصوصی، شوراها و سازمان های غیردولتی در حوزه شهری و به خصوص سلامت شهری صورت می گیرد. از این طریق فعالان و داوطلبانِ تنها و تک افتاده، حالا به عنوان شهروندی مسئول بسیار راحت تر می توانند نظرات خود را جا بیاندازند، تجارب شان را مبادله کنند و ارتباط با همکاران همدل در داخل و خارج کشور را زنده نگه دارند. از این طریق می توان میلیون ها شهروند داوطلب را عملاً در سراسر شهرها به گونه ای آموزش داد و همراه ساخت که آنان دریابند تنها "با، از طریق و برایِ" آن هاست که می توان به تحولاتی چشمگیر در کمک به یکدیگر و تقویت وحدت اجتماعی و توسعه سلامت شهری دست یافت . در برنامه های توسعه ای امروز نیز شهروندان تشویق می شوند که از سیاست های ترویج فعالیت های داوطلبانه و گسترش سازمان های غیردولتی حمایت کنند و ارزش کار داوطلبانه در جامعه را دریابند.

 

توضیح: http://www.aftabir.com/images/article/break.gif


بحث اصلی : پیش گیری

اصطلاح «پیش گیری» به معنای « مقدم نمودن وپیش دستی کردن بر اقدامات دیگر» است و جلوگیری قبل از وقوع حادثه در این مبحث قرارمی گیرد . همچنین «آگاه کردن و هشدار دادن» هم از این مقوله شاخه می پذیرد .

هر چند در گذشته از این واژه بیش تر به معنای «پیش گیری کیفری» برداشت می شد و شامل مجموعه ای از مجازات ها و اقدامات تأمینی بود که برای مقابله با جرم و جنایت استفاده می شد ، اما امروزه «پیش گیری» شامل تدابیری می شودکه ازاساس و ابتدا مانع شکل گیری هر واقعه ، جرم و بزه در صفحه اندیشه بزهکار و ساحت جامعه گردد .

از منظر شریعت و دین مبین اسلام ، پیش گیری از جرم اهمیت بالایی در نظام قضایی اسلام دارد . بی تردید اقدامات پیش گیرانه از انحراف ، اصول قضای اسلامی محسوب می شود . اقدامات پیش گرانه مجموعه ای از اقدامات و فعالیت های سازنده ی تربیتی ، اجتماعی ، فرهنگی ، آموزشی ، اقتصادی وحتی سیاسی است .

در واقع، سیاست های علمی و با اساس تجربه ی عملی پیش گیرانه ، به کلیه اقدامات و راه کارهای مستقیم و غیرمستقیم بازدارنده از وقوع جرم و انحراف گفته می شود .

در نگاه علمای علوم فقهی ، اجتماعی و تربیتی ، یک «سیاست پیشینی» وجود دارد که در برابر انواع مجازات ها و اقدامات تأمینی و تربیتی، که «سیاست پسینی» است، قرار می گیرد والبته از آن کارآمدتر و مؤثرتراست ، خواه از منظر هزینه های اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی و خواه از نظر سهولت اجرا . این سیاست های پیشینی در مجموع مقرون به صرفه تر است .

اجمالا سیاست های پیشینی و پسینی باید در سه مرحله ی «پیش از وقوع جرم» مرحله ی «وقوع جرم» و مرحله ی «پس از وقوع جرم» مورد توجه واقع گردد.

مرحله اول : پیش از وقوع جرم

مهم ترین وکارآمدترین مراحل موضوع اعمال و نیات قبل از انجام جرم یا بزه است . در این مرحله ، توجه به نکات زیر ضروری دارد :

اصل فراگیری سلامت اجتماعی باید مورد توجه باشد و کلیه اقدامات و برنامه ها ، براساس آن سازماندهی گردد . برخوردار کردن آحاد جامعه از نیازهای اساسی زندگی و بویژه ، امنیت رفتاری و استمرار آن در شرایط بحرانی ، پیش بینی چهارچوب قانون مناسب با تدابیر و اقدامات پیش گیرانه و وضع قوانین حمایتی کودکان ، بانوان ، خانواده ها و... توجه ویژه به نقش پیش گیرانه آموزش و پرورش رسمی و غیررسمی ، مدارس و مراکز آموزش عالی ، برنامه های آموزشی ، تربیتی ، پرورشی و... از جمله این اقدامات است.

مرحله دوم : هنگام وقوع جرم

در این مرحله اصل و اساس انجام عمل مجرمانه و بزهکاری از جنبه ی پیش گیرانه باید مورد بررسی جدّی قرار گیرد . انواع جرایم ، میزان شیوع و گستره آن ، گسترش جغرافیایی جرم و امکانات نهادهای فعّالی همچون پلیس، دستگاه قضایی، مشاوران و مددکاران به کمک فراخوانده شوند و علت و علل شکل گیری و گسترش اعمال مجرمانه شناسایی شود .

مرحله سوم : بعد از وقوع جرم

در این مرحله مهم ترین نگاه باید پس ازکشف و تعقیب جرم ، به مجازات و تنبیه مجرمان و بزهکاران باشد با این توضیح که اتخاذ تدابیری تحت عنوان سیاست های پیش گیرانه حایز اهمیت است.

ورود مجرم و بزهکار به زندان ، از جمله نهاده هایی است که نیازمند اتخاذ سیاست ها و اقدامات و برنامه هایی با توجه به اصول پیش گیری از وقوع جرم مجدد بوده و می بایست مورد توجه قرار گیرد . رعایت کامل و صحیح اصول اجرای مجازات و توجه به کرامت ، عزّت و جایگاه انسانی محکومین ، پرهیز از تحقیر و تخریب شخصیت افراد ، به کارگیری اسلوب ، سیاست ها و راهکارهای بازپروری ، روان درمانی و مشاوره ، درمان گروهی ، تقویت بنیه ی علمی و تربیتی مراکز اصلاح و تربیت ، تکمیل امکانات و تجهیزات مراکز نگهداری مجرمین ومحکومان ، به کارگیری نیروهای انسانی تربیت گرا در پست های مختلف زندان ، مراقبت پس ازآزادی زندانیان ، حمایت مادی و معنوی خانواده ی زندانیان و افراد آزاد شده ، تشویق جهت اصلاح در زندان و ترقیب به آن از جمله امور مربوط به مسائل پس از وقوع جرم می باشد .

حال چه باید کرد ؟!

عده ی عمده ی علمای جامعه شناس بر این باورند که می بایست سعی و تلاش کلیه ی مراکز ، نهادها و سازمان های درگیر این موضوع ، راهکارهای پیشگیرانه را دنبال نمایند .

● «اقدامات پیشگیرانه»

در هر مسئله اجتماعی ، پیشگیری بسیار مفید و مؤثرتر و کم هزینه تر از درمان می باشد و همواره این موضوع دغدغه ی دانشمندان علوم اجتماعی و سیاست گزاران دستگاه های قضایی و نهاده های اجتماعی بوده است . به نظر می رسد برای پیشگیری از ارتکاب اعمال مجرمانه و بزهکاری در جامعه و خصوصاً نوجوانان یا جوانان راه کارهای پیشنهادی ذیل ارائه می گردد .

۱) سازمان های آموزش و پرورش ، بهزیستی ، نیروی انتظامی ، قوه قضائیه ، سازمان زندان ها ، شهرداری ها، شوراهای محلی و بومی ، سازمان امور جوانان و... باید به منظور اجرای برنامه های عملی پیش گیرانه با هم به هماهنگی بیش ترو دقیق تر برسند .

۲) صدا و سیما ، رسانه های محلی و جمعی و سراسری می بایست با آگاهی دادن به خانواده ها ، برای نظارت و کنترل بیشتر آنان بر فرزندان و گوشزد کردن میزان مجازات جرایم در صورت ارتکاب جرم توسط آنان ، مقدمات ÷یشگیری را از نهاد خانواده ، فرهنگ سازی نمایند . چه بسا خانواده هایی که با دانستن این موارد ، فرزندان خود را از انحرافات باز داشته و کنترل بیش تری اعمال نمایند .

۳) نیروهای انتظامی در محل های جرم خیز با اتخاذ تدابیر امنیتی بیش تر و اقداماتی به منظور کمک به خانواده ها، بخصوص نوجوانان و جوانانی که در معرض آسیب قرار دارند ، می تواند اثر قابل توجهی بر کاهش جرایم ایفا نماید .

۴)یکی دیگر از موارد قابل ملاحظه اطلاع رسانی شفاف رسانه های جمعی برای تشویق جوانان با اعلام تسهیلات و فرصت هایی که جامعه برای آنان قرار داده است می تواند زمینه های ارتکاب تخلف را در جوانان به میزان قابل ذکری کم نماید .

۵) نیروی پر تلاش پلیس در صورت تجهیز به ادوات لازم برای مقابله جدّی با باندهای مخوف انواع گوناگون بزهکاری اجتماعی در جامعه از دیگر موارد مؤثر در حوزه کاهش آسیب های اجتماعی است .

۶) اقدامات امنیتی برای مراکز حساس تجاری، بانکی و... .

شناسایی مشکلات نوجوان و جوانان ( راهکارها و انتظارات )

از آنجا که، بیشترین آسیب های ارتکابی با زمینه های بحران ساز از سوی نوجوانان و یا جوانان ایجاد می شود ، اهمیت ارایه ی راهکارهای احصاء شده ، برای این عده از ضروریات طرح مسأله است . علاوه بر اقدامات پیش گیرانه فوق الذکر، شناخت مشکلات نوجوانان وجوانان با رویکرد خواسته های این قشر، امری لازم و ضروری است .

در همین ارتباط نکاتی مورد طرح و بحث است که در ذیل به آن ها می پردازیم :

۱) نیازهای روحی ، شخصیتی و روانی این دسته با تمرکز براثر وکیفیت ارضای این نیازها در شادابی و نشاط فرد از شاخصه های بسیار مؤثر این مسأله است . نرسیدن جوانان ـ خصوصاً ـ به خواسته های طبیعی ( غیرجنسی ) و ارضا نشدن این نیازها ویا ارضای ناقص آن ها ، دارای اثرات مخربی در ادامه ی زندگی آنان بوده موجب به انحراف کشیده شدن این عده می گردد .

۲) در مطالعه ی شخصیت های جوان و نوجوان بزه کار ، چیزی که توجه را جلب می کند اینکه تعداد فراوانی از اینان دارای مشکلات بدنی و جسمی از قبیل کم توانی حرکتی ، نقص های گفتاری ، شنیداری و یا مواردی از این قبیل هستند که لزوم توجه به این نیازها از دیگر داده های حل این مسأله می باشد .

۳) در گروه نوجوان و جوان ، کم تر فردی یافت می شود که با داشتن وضعیت تحصیلی مطلوب و موفق ، خود را به سوی تخلفات قانونی بکشاند و یا اگر ندرتاً چنین شود ، کاملاً تصادفی است . پس توجه به وضعیت آموزشی و تحصیلی این گروه ، نوعی بازدارندگی نوجوانان و جوانان از انحراف خواهد بود .

۴) با تمرکز بر این اصل که در سن نوجوانی و جوانی ، احساسات بر عقل و اندیشه غلبه دارد لزوم توجه به مشکلات عاطفی اهمیت خود را نشان می دهد . مشکلاتی از قبیل خودکم بینی یا خود بزرگ بینی ، زود رنجی های عاطفی ، افسردگی ، خیال بافی ، خوش بینی یا بدبینی ، ترس و اضطراب ناشی از بیماری های روحی ، پرخاشگری یا ظلم پذیری و از این قبیل ، مواردی است که درای اهمیت اصلاح و توجه است .

۵) توجه به مشکلات اخلاقی و رفتاری ناشی از تمایلات زودهنگام و فرهنگ سازی نشده ی جنسی ، مانند مکاتبه و تماس های چشمی یا تلفنی با دختران و به طور کلی جنس مخالف و یا معاشرت های غیر اخلاقی با جنس مخالف و موافق ، حضور در میهمانی های امروزی تحت عناوین متفاوت پارتی ، استمناء ، دیدن فیلم های سکسی و فرار ناشی از فشارهای مدیریت نشده ی خانه و مدرسه ، استعمال مشروبات الکلی و موادمخدر و روانگردان و ... از دیگر نکات قابل توجه این موضوع است .

حال این پرسش مطرح است که برای برآوردن خواسته های این گروه ، به چه چیزهایی باید توجه کرد . مطالعه ی مفصل این موضوع نشان می دهد که نیازهای نوجوانان و جوانان در ۱۰ عنوان قابل احصاء و اعمال نظر کارشناسی است :

۱) نیاز به وجود هویت فردی و خانوادگی و اجتماعی .

۲) نیاز به آرامش و احترام .

۳) نیاز به خانواده و تعلق به آن .

۴) نیاز به محبت و عطوفت واقعی .

۵) نیاز به احساس امنیت روحی ـ روانی و جسمی .

۶) نیاز به تشویق و تقدیر و البته رهبری و نصیحت .

۷) نیاز به مشخص بودن هدف و غایت خاص زندگی با روشنگری و آینده نگری .

۸) نیاز به اعتقاد و ایمان . ( اندیشه های دینی ، مذهبی ، عقیدتی و فلسفی )

۹) نیاز به احساس استقلال با لحاظ محدودیت های عفلی و منطقی .

۱۰) نیاز به احساس بلوغ و توانایی و کمال در بین اطرافیان و شکوفایی .

● « وظایفی که خانواده در پیشگیری از آسیب ها بر عهده دارد »

اولین نهادی که فرد در آن قرار می گیرد و بالطبع از آن اثر می پذیرد ، خانواده است و این خانواده اثرات اساسی در فرهنگ سازی و پیشگیری ازانحرافات فرزند دارد . مؤلف در ذیل به وظایف خانواده ، با محوریت جلوگیری از آسیب اشاره می کند .

نیازهایی که در بالا برای گروه نوجوان و جوان برشمرده شد در موضوع « وظایف خانواده » مورد توجه و بحث است . ایجاد محیط و بستر مناسب و سازگار در خانواده ؛ التزام و پایبند بودن عملی پدر و مادر و حتی دیگر منسوبین درجه یک فرد به آموزه های دینی با نگرش به ایجاد اعتقاد عمیق دینی فرزندان از کودکی ؛ درک متقابل فرزندان و پدر و مادر از یکدیگر که موجب ایجاد بستری مناسب برای احساس آرامش و امنیت روحی ـ روانی فرد می شود ؛ برطرف کردن نیاز های مادی نوجوان و جوان به فراخور حال و یا ایجاد روحیه ی پذیرش موقعیت اقتصادی خانواده در اجتماع ؛ ایجاد رابطه ی مبتنی بر دوستی و رفاقت با فرزند برای ایجاد ارتباط مؤثر فرزند و انتقال نیازها و احساسات خود به والدین ؛ توجه به نیازهای روحی ، روانی ، شخصیتی و عاطفی کودکان و نوجوانان برای ایجاد فضای مطلوب و آرام در خانه و خانواده ؛ پر کردن اوقات فراغت فرد با نگاه به توانایی ها و خواسته و مطلوبات طبیعی و منطقی کودک یا نوجوان و جوان ؛ اشراف نامحسوس بر وضعیت فرزند و مراقبت در رفتار و اعمال فرزند با توجه به حرمت ها و حساسیت های او و نادیده نگرفتن آزادی های احساسی وی و لزوم شناخت افراد مورد ارتباط با فرزند ؛ توجه به شناخت و یا کمک به انتخاب دوست با دادن اطلاعات لازم و آماده سازی روحی و فکری فرزندان بر خطر انتخاب دوست و رفیق نا مناسب ، از مهم ترین عناوین این مبحث است که توضیح هر یک از موارد آن نیاز به مجال و فرصت خاص خود است .

● « دیگر نهادها چه وظایفی دارند؟ »

غیر از خانواده ، مدرسه و سایر نهاده های اجتماعی و حاکمیتی مانند آموزش و پرورش ، صدا و سیما ، نیروهای انتظامی و امنیتی ، وزارت خانه هایی مانند ارشاد اسلامی ، سازمان هایی همچون بهزیستی ، یا حتی مجلس و قوه ی قضاییه ، هرکدام در نوع خود وظایفی در این ارتباط دارندکه در ادامه به برخی از آن ها می پردازیم .

برقراری ارتباط کارساز فی مابین والدین با مربیان و خودداری از واگذاری امورتربیتی بچه ها ، تنها به مدرسه یا خانواده ؛ راه اندازی اماکن مشاوره ی اثرگزار در محلات و مراکز آموزشی ؛ جدی گرفتن موضوع فرار از تحصیل یا انتخاب تنبیه اخراج برای دانش آموزان و دانشجویان و اطلاع رسانی مناسب و به هنگام خانواده یا مدرسه ؛ آموزش نیروهای مرتبط با انتظام اجتماع برای شناسایی مشکلات و نحوه ی برخورد با آن ها ؛ در نظر گرفتن لزوم توجه به عفت عمومی و مجازات مفسدین در منظر عموم برای تنذیر دیگران ؛ متعادل ساختن فضای آرام اجتماعی با تقویت معنوی و اصولی «امر به معروف و نهی از منکر» با تکیه بر حرمت های فردی و اجتماعی ؛ ایجاد بسترهای مناسب امنیتی از قبیل امنیت آتیه ی شغلی ، حرفه ای ، اقتصادی و ... با در نظر گرفتن اولویت شغل برای آحاد جامعه ؛ ایجاد جاذبه و تقویت روحیه ی کار در شهر های کوچک با رویکرد بازدارندگی از مشاغل گذری و کاذب که موجب حجوم به کلان شهر ها شده است ؛ برپایی و فعال نگه داشتن مراکزی برای ورزش ، تفریح ، مشاوره و آموزش مهارت های زندگی با توجه به اثر این کنش بر پرکردن اوقات فراغت ؛ راه اندازی مراکز ارایه ی تسهیلات مالی و اعتباری ازدواج یا مسکن و البته اشتغال ؛ تحت پوشش قرار دادن جوانان در قالب های حمایت بیمه ای و تأمین اجتماعی ؛ آماده سازی زندانیان برای بازگشت سالم به جامعه و ایجاد زمینه های پذیرش آنان در بین مردم ؛ این ها مواردی است که عیناً یا کلاً توسط اکثر اندیشمندان علوم اجتماعی و حتی متخصصان قضایی برای پیشگیری مطرح بوده است .

البته عده ای از جامعه شناسان و مددکاران پیشنهادات دیگری نیز در این زمینه دارند که از آن جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود .

۱) توجه با خانه و خانواده و حقوق بانوان .

۲) ایجاد بسترهای آموزشی برای زوجین در طول زندگی برای جلوگیری از کشمکش و طلاق مؤثر بر تربیت فرزندان .

۳) توجه حاکمیتی به اهمیت سرمایه گذاری های فرهنگی برای نسل جاری و جوان در رسانه های گروهی .

۴) ایجاد مراکز ترقیبی آموزش زوجین برای تربیت مناسب تر فرزندان و ادامه ی پروسه ی آموزش پدران و مادران در مقاطع تحصیلی ، بلوغ جسمی ، ازدواج و ...

۵) توجه به لزوم آموزش مهارت های زندگی به پسران و دختران برای آشنایی با وضعیت مردان و زنان از نظر روحی و جسمی با تبیین نیاز آنان به هدف و نیز اثرمسائل جنسی در تثبیت وضعیت زندگی زناشویی زوجین .

۶) ایجاد و استقرار مداوم مراکز مددکاری حرفه ای در تمامی محل ها با توجه به فراوانی جمعیتی آن منطقه .

۷) ایجاد بسترهای مناسب ازدواج جوانان با تشویق و ترقیب برای برپایی سنت مقدس پیامبر اکرم (ص) یعنی تشکیل خانواده و زندگی مشترک .

در پایان شایسته است به این نکته ی بنیادین و اساسی اشاره شود که برای پیشگیری از آسیب های اجتماعی و چه بسا تمامی آسیب های خانوادگی و اقتصادی و ... ، تمسک به ظرفیت های بالای اعتقادی دین مبین اسلام ، بدون ورود نظرات شخصی و غیرکارشناسی افراد ، مؤثرترین و کارسازترین روش است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1391ساعت 13:39  توسط المشیری | 

در واقع تعریف علمی جنگ نرم عبارت است از «استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات و ابزارهای مربوط به آن به منظور تاثیرگذاری بر عقاید، فرهنگ، سیاست، احساسات، تمایلات، رفتار و مختصات فكری دشمن با توسل به شیوه‌‌هایی كه موجب پیشرفت مقاصد امنیت ملی می شود».
بنابراین جنگ نرم را می‌توان هرگونه اقدام نرم، روانی و تبلیغات رسانه‌ای دانست كه جامعه را نشانه گرفته و بدون درگیری و استفاده از زور و اجبار به انفعال و شكست وا می‌دارد. جنگ روانی، جنگ سفید، جنگ رسانه‌ای، عملیات روانی، براندازی نرم، انقلاب نرم، انقلاب مخملی، انقلاب رنگی و... از اشكال جنگ نرم است.

پیشینه تاریخی

به نظر می‌رسد جنگ نرم و مفاهیم همسان از قبیل عملیات روانی، جنگ روانی، قدرت نرم، جنگ سفید و... قدمتی به اندازه حیات بشری دارد.
با این وجود «جنگ نرم» با مختصات جدید خود بعد از شروع جنگ سرد Cold War و در اوج آن یعنی در دهه 1970 با مشاركت اساتید برجسته علوم سیاسی و علوم ارتباطات از جمله جوزف نای، هارولد لاسول، جان كالینز، اعضای برجسته آژانس اطلاعات مركزی آمریكا (سیا) CIA و فرماندهان ارشد پنتاگون با تاسیس مركزی تحت عنوان «كمیته خطر جاری» طراحی، تدوین و عملیاتی شد كه مهم‌ترین هدف آن بمباران تبلیغاتی علیه بلوك شرق و به ویژه شوروی بود كه ظاهراً بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این كمیته به «كمیته صلح جاری» تغییر كرده و همچنان فعال است و كانون تهاجمات روانی آن جهان اسلام و به ویژه جمهوری اسلامی ایران و هواداران منطقه‌ای آن از جمله حزب الهت، حماس و كشورهای دوست ایران می‌باشد.

قدرت نرم از سه سطح راهبردی، میانی و تاكتیكی تشكیل می‌شود:
1- سطح راهبردی:
این سطح از قدرت نرم كه متأثر از فرهنگ استراتژیك كشور است، به سطح رهبران و نخبگان یك كشور باز می‌گردد و بالاترین سطح رویارویی قدرت نرم تلقی می‌شود.
2- سطح میانی:
این سطح از قدرت نرم بر عنصر مردمی قدرت ملی كشور تأكید دارد. قدرت نرم در این سطح، از فرهنگ ملی متأثر است هدف، سلب اراده و انگیزه از مردم و بی‌تفاوت نمودن جمعیت‌های همراه و تبدیل آن‌ها به جمعیت‌های معارض، مخالف و بی‌تفاوت و شكل دادن به نافرمانی‌های مدنی با ایجاد شكاف بین دو سطح راهبردی و میانی است.
3- سطح تاكتیكی:
هدف اصلی از جنگ نرم در این سطح، سلب اراده و روحیه مقاومت در جبهه حریف است.

حوزه جنگ نرم :
1-    حوزه اجتماعی    2- حوزه فرهنگ      3- حوزه سیاسی

مخاطبان جنگ نرم
با توجه به اهمیت دوچندان این مسئله رهبر فرزانه انقلاب اسلامی با اشاره به جنگ نرم عظیمی كه دشمنان در مقابل ملت ایران و نظام اسلامی به راه انداخته‌اند، نخبگان فكری از جمله دانشجویان و اساتید دانشگاه‌ها را به هوشیاری و فعالیت مبتنی بر فكر و تدبر در این عرصه فرا خواندند و تاكید نمودند: «دانشجویان عزیز افسران جوان ایران و جمهوری اسلامی در جبهه مقابله با جنگ نرم دشمنان و جریان شیطانی متكی بر زور و تزویر و پول هستند... در این منطقه بسیار حساس، جمهوری اسلامی با قدرت روز افزون خود در مقابل سلطه گران جهانی ایستاده است و طبعا شبكه بزرگ صهیونیستی، كمپانی‌های جهانی و مراكز پولی كه عرصه سیاسی آمریكا و اروپا را نیز هدایت و اداره می‌كنند قدرت عظیم ملت ایران و جمهوری اسلامی را دشمن می‌پندارند و با آن مقابله می‌كنند.»
باید این نكته را در نظر داشته باشیم كه چون قشر دانشگاهی بیشتر با مقوله‌ی فكر و فرهنگ ارتباط دارد، در جنگ نرم دشمن نیز این قشر در اولویت‌های بالای آن‌ها قرار می‌گیرد. حال اگر در قشر تجّار، بازرگانان و... وارد شویم، مباحث اقتصادی و جنگ اقتصادی همچون تحریم و... بیشتر مدّنظر است و مباحث ایدئولوژیكی و فكری چندان موضوعیت پیدا نمی‌كند. بنابراین دانشگاهیان كه بیشتر با دانش، كتاب، ایدئولوژی و فرهنگ و... سر و كار دارند، گروه مخاطب و هدف اصلی دشمن در جنگ نرم هستند.
در مورد نقش اساتید دانشگاه در مقابله با جنگ نرم نیز این نكته حائز اهمیت است كه نقش روشنگر آن‌ها برای دانشجویان بسیار اساسی است. استادان دانشگاه می‌توانند ادراك مناسب از وضعیت موجود را به دانشجویان خود منتقل كنند. بدون شك اگر دشمنان ما مانند آمریكا و اسرائیل، حرف‌های جذابی می‌زنند، دلشان برای این كشور نسوخته یا دنبال منافع ملی ما نیستند. انگیزه‌های آن‌ها از توجه به كشورهای خاورمیانه را می‌توان در عراق و افغانستان مشاهده كرد. بنابراین جذابیت‌های ظاهری كه دشمن در قالب القائاتش ایجاد می‌كند، باید توسط اساتید برای دانشجویان كالبدشكافی شود.

ویژگی های جنگ نرم
جنگ نرم به دلیل پیچیدگی و اتكا به قدرت نرم از ویژگی‌های بسیار زیاد و متنوع برخوردار است كه مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:
1.    جنگ نرم در پی تغییر قالب‌های ماهوی جامعه و ساختار سیاسی است.
2.    آرام، تدریجی و زیرسطحی است .
3.    جنگ نرم نمادساز است:
تصویری شكست خورده، ناامید و مأیوس از حریف ارائه می‌شود و در مقابل مهاجم با نمادسازی و تصویرسازی خود را پیروز و موفق نشان می‌دهد. در این ویژگی عملیات روانی در حد اعلای، خود انجام می‌شود.
4.    پایدار و بادوام است:
نتایج جنگ نرم در صورت موفق بودن، پایدار و بادوام خواهد بود. هدف اصلی در جنگ نرم تغییر باورها و اعتقادات است. چنانچه این تغییر حاصل گردد، به راحتی تغییر مجدد و بازگشت به حالت اولیه میسر نمی‌باشد.
5.    جنگ نرم پرتحرك و جاذبه‌دار است:
جنگ نرم كه به صورت تدریجی و آرام شروع می‌شود، در نقطه‌ای به دلیل ایجاد جاذبه‌های كاذب، خود جامعه هدف را برای تحقق اهداف به كار گرفته و از این طریق بر دامنه تحركات آن افزوده می‌گردد. در واقع با گذشت زمان، بسیاری از بازیگران و حتی بازیگردانان جنگ نرم به صورت خواسته یا ناخواسته از درون جامعه هدف به استخدام كارگزاران اصلی جنگ نرم در می آیند.
6.    جنگ نرم هیجان‌ساز است:
با نمادسازی‌ها، اسطوره‌سازی‌ها و خلق ارزش‌های جدید، در جنگ نرم از احساسات جامعه هدف نهایت استفاده انجام می‌گیرد. مدیریت احساسات یك ركن در مهندسی جنگ نرم به حساب می‌آید. در مدیریت احساسات، تلاش می‌شود از احساسات و عواطف جامعه هدف به عنوان پلی برای نفوذ در افكار و اندیشه‌ها برای ایجاد تغییر و دگرگونی در باورها استفاده شود. احساسات و عواطف به دلیل تحریك پذیری، زمینه‌های خلق بحران را فراهم می‌سازد.
7.    جنگ نرم آسیب محور است:
دشمنان در جنگ نرم با شناسایی نقاط آسیب جامعه هدف در حوزه‌های ذكر شده، فعالیت‌های خود را سامان داده و با خلق آسیب‌های جدید، بر دامنه تحركات خود می‌افزایند.
8.    جنگ نرم چندوجهی است:
دراین جنگ، ازتمامی علوم، فنون، شیوه‌ها و روش‌های شناخته شده و ارزش‌های موجود استفاده می‌گردد.
9.    جنگ نرم تضادآفرین است:
تضادهای به وجود آمده از طریق جنگ نرم، همبستگی اجتماعی و وحدت ملی را برهم می‌زند و زمینه‌های بروز بحران و درگیری‌های داخلی را فراهم می‌سازد. بنابراین تخریب وحدت ملی یكی از پیامدها و ویژگی‌های جنگ نرم است.
10.    جنگ نرم تردید آفرین است:
به مرور بر دامنه این تردیدها افزوده شده تا در نهایت به ایجاد تغییرات اساسی در باورها و ارزش‌ها دست یابد.
11.     جنگ نرم از ابزار روز استفاده می‌كند:
از ظرفیت‌های فضای مجازی، ماهواره، تلفن همراه و... در این جنگ استفاده می‌شود.

عرصه‌ها و ابزارهای جنگ نرم
-    رسانه (کتاب –مطبوعات – نشریات – رادیو-اینترنت – خبر گزاری‌ها)
-    ادبیات (داستان –شعر – رمان – طنز)
-    بین الملل(دیپلماسی – سازمان‌های بین‌الملل – عملیات روانی 0سفارتخانه‌ها اپوزیسیون خارج از کشور(
-    هنر (فیلم – هنرهای تجسمی –تیاتر – موسیقی)

تاكتیك های جنگ نرم در رسانه‌های غربی
1- برچسب زدن:
مانند تروریسم – بنیادگرایی– حقوق بشر
2- تلطیف و تنویر:
از تلطیف و تنویر (مرتبط ساختن چیزی با كلمه‌ای پر فضیلت) استفاده می‌شود تا چیزی را بدون بررسی شواهد بپذیریم و تصدیق كنیم.
3-    استفاده از نمادهای مذهبی و یا ملی و انتساب به اشخاص و جریان‌هایی كه مورد احترام توده‌های عمومی مردم هستند تاكتیك انتقال نامیده می‌شود.
در این تاكتیك از ابزارهای گوناگون از جمله طنز، كایكاتور، داستان كوتاه، شعر و موسیقی و... استفاده می‌شود.
4- تصدیق:
حمایت اشخاص معروف (سیاستمداران، هنرمندان، ورزشكاران، دانشمندان و...) و گروه‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی از فردی یا جریانی تصدیق نامیده می‌شود.
5- شایعه:
هر شایعه در برگیرنده بخش قابل توجهی از واقعیت می‌تواند باشد (تاكتیك تسطیح در شایعه‌سازی) ولی ضریب نفوذ آن بستگی به درجه ابهام و اهمیت آن دارد. در واقع هر چقدر شایعه پیرامون مسائل «مبهم» و«مهم» باشد همان مقدار ضریب نفوذ آن افزایش می‌یابد.
6- كلی گویی:
تاكتیك كلی گویی، تاكتیكی است كه سعی می‌شود ذهن مخاطب متوجه حواشی و شاخ و برگ نشده و در رابطه با هسته مركزی پیام، حساسیت نداشته و آن را بدون بررسی و كنكاش بپذیرد كه به همین دلیل برخی این تاكتیك را «بی حس سازی مغزی» نیز می‌نامند.
7- دروغ بزرگ:
بدین معنی كه پیامی را كه به هیچ وجه واقعیت ندارد، بیان می كنند و مدام بر «طبل تكرار» می كوبند تا ذهن مخاطب آن را جذب كند.
8- پاره حقیقت گویی:
بخشی از خبر نقل و بخشی را نقل نمی‌كنند. خبر هنگامی كامل است كه عناصر خبری در آن، به شكل كامل مطرح شوند.
در تاكتیك «پاره حقیقت گویی» حذف یكی از عناصر به عمد صورت می‌گیرد و بیشتر اوقات عنصر«چرا» حذف می‌شود.
9- انسانیت زدایی و اهریمن سازی:
در این تاكتیك با استفاده از برچسب زنی صفات منفی به حریف از جمله دزد، قاتل، دروغگو و... به توجیه حملات و تهاجمات علیه رقیب می‌پردازند.
10- ارائه پیشگویی‌های فاجعه آمیز:
ارائه اخبار و آمارهای آلوده به دروغ از وضعیت سیاسی، اقتصادی كشور و فاجعه آمیز بودن آینده كشور در صورت تداوم وضع موجود، ذیل این تاكتیك تعریف می‌شود كه شعار «تغییر» نیز در این رابطه از سوی یكی از نامزدها پیگیری می‌شد.
11- قطره چكانی:
اطلاعات و اخبار در زمان‌های گوناگون و به تعداد بسیار كم و به صورتی سریالی ولی نامنظم در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد تا مخاطب نسبت به پیام مربوطه حساس شده و در طول یك بازه زمانی آن را پذیرا باشد.
12- حذف (سانسور):
در این تاكتیك با حذف بخشی از خبر و نشر بخشی دیگر به ایجاد سوال و مهم‌تر از آن ابهام می‌پردازند و بدین ترتیب زمینه تولید شایعات گوناگون خلق می‌شود.
13- جاذبه‌های جنسی:
استفاده از نمادها و «مانكن ها» و همچنین از گویندگان خبری با ظاهری فریبنده ضمن جذب مخاطب، موجب ارتقاء سطح اثرپذیری پیام و غفلت از هسته مركزی و ادبیات آن می‌شود.
14- ماساژ پیام:
پیام با انواع تاكتیك‌ها ماساژ داده می‌شود كه از آن مفهوم و مقصودی خاص برآید.

15- ایجاد تفرقه و تضاد:
مهم‌ترین هدف این تاكتیك، ایجاد گسست بین مردم و نظام سیاسی است كه باعث تزلزل و تنزل اعتماد عمومی مردم نسبت به پذیرش رژیم سیاسی می‌شود.
این تاكتیك به شدت مورد توجه بنگاه‌های خبرپراكنی و استكبار جهانی در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران است و در چند ماهه اخیر بر شدت بهره‌گیری از آن افزوده‌اند.
16-ترور شخصیت:
در زمانی كه نمی‌توان و یا نباید فردی مورد ترور فیزیكی قرار گیرد با استفاده از نظام رسانه‌ای و انواع تاكتیك‌ها به ترور شخصیت می‌پردازند.
17- تكرار:
برای زنده نگه داشتن اثر یك پیام با تكرار زمان بندی شده، سعی می‌كنند این موضوع تا زمانی كه مورد نیاز هست زنده بماند. در این روش با تكرار پیام، سعی در القای مقصودی معین و جا انداختن پیامی در ذهن مخاطب دارند.
18- توسل به ترس و ایجاد رعب:
متخصصان جنگ نرم، ضمن تهدید و ترساندن مخاطبان به طرق مختلف به آنان چنین القاء می‌كنند كه خطرات و صدمه‌های احتمالی و حتی فراوانی بر سر راه آنان ممكن كرده است و از این طریق، آینده‌ای مبهم و توام با مشكلات و مصائب برای افراد ترسیم می‌كنند.
19- مبالغه:
با اغراق و بزرگ نمایی یك موضوع، سعی در اثبات یك واقعیت دارد. كارشناسان جنگ روانی، از این فن در مواقع و وقایع خاص استفاده می‌كنند.
20- مغالطه:
شامل گزینش و استفاده از اظهارات درست یا نادرست، مشروح یا مغشوش و منطقی یا غیرمنطقی است، به این منظور كه بهترین یا بدترین مورد ممكن را برای یك فكر، برنامه، شخص یا محصول ارائه داد.
متخصصین جنگ نرم، مغالطه را با «تحریف» یكسان می‌دانند. این روش، انتخاب استدلال‌ها یا شواهدی است كه یك نظر را تایید می‌كند و چشم پوشی از استدلال‌ها یا شواهدی كه آن نظر را تائید نمی‌كند.

راهكارهای رسانه‌های داخلی در مقابله با جنگ نرم رسانه‌های غربی:
1-    باورپذیری جنگ نرم و تلاش در راستای خروج از وضعیت انفعالی
2-    هوشیاری و شناسایی تکنیک‌های جنگ نرم و معرفی ماهیت آن توسط رسانه‌های داخلی
3-    تلاش برای ایجاد وحدت، همبستگی و همگرایی بیشتر رسانه‌های داخلی
4-    همكاری و هماهنگی رسانه‌های داخلی در انتقال و انعكاس حرف‌های اساسی نظام
5-    وحدت کلمه در منافع ملی و مصالح نظام
6-    موضع‌گیری و اقدام به موقع و یکپارچه در مقابله با جنگ نرم
7-    فرصت سازی از موقعیت بوجود آمده علیه طراحان جنگ نرم
8-    تکرار و پافشاری بر حقه و ترفندهای جنگ نرم
9-    تمرکز و افشای جنگ نرم قبل از شروع آن
10-    قدرت نمایی رسانه‌های داخلی در مقابله با هجمه خبری جنگ نرم
11-    افزایش قدرت نفوذ رسانه‌های داخلی بر فضای خارج از کشور
12-    تلاش گسترده برای اثرگذاری بیشتر در داخل كشور
13-    بسترسازی برای آگاهی بخشیدن مخاطبان اصلی جنگ نرم
14-    پرهیز از انحراف و یا جو زدگی رسانه‌های داخلی در مقابله با بحران‌های زودگذر
15-    بررسی کارکردهای رسانه‌های نوین در خصوص جنگ نرم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 13:45  توسط المشیری | 
برگرفته از مقاله دکتر محمد جعفر ساعد


  جان کلام: چیستی و چرایی پدیده فرزند آزاری

  فرزندآزاری می رود تا پدیده ای شایع از سوی والدین در کشور شود و حمایتی بایسته و شایسته دیده نمی شود. این نبود حمایت هم از کم کاری دولت بر می خیزد و هم از کاستی جامعه مدنی، یعنی جمع خانواده ها و جامعه متشکل از شهروندان ایرانی. در قضیه حاضر، مادر فرزندآزار، خود قربانی پدیده هایی اجتماعی نظیر اعتیاد و طلاق بوده و تحت تاثیر عواقب ناخوشایند اعتیاد و طلاق، ارضای خواسته های نفسانی و عقده های روانی خود را بر علقه عاطفی و مادری اش مقدم داشته است.

فرزندآزاری محصول چیست و راهکار برون رفت از این بحران عاطفی که هر روز رو به رشد است، کدام است؟

 

به نظر نگارنده، فرزندآزاری نیز مانند سایر پدیده های جنایی، رهاورد علل و عوامل گوناگون است. با این حال، بدون ورود به مصادیق این علل و عوامل، تحت دو عنوان کلی، به پاره ای از علل و عوامل بنیادین وقوع این پدیده مجرمانه اشاره می شود.

 

غلبه اندیشه های سنتی در فرزنددار شدن و عدم سنجش شرایط موجود و آتی

 

عدم درک درست خانواده ها و زوجین از فرزنددار شدن. متاسفانه همچنان در جامعه ایرانی، آنچه بیش از همه در فرزنددارشدن زوجین اهمیت یافته و به چشم می آید همان تصور های فرهنگ سنتی چندین هزار ساله است که بدان سان فرزند بسان ابزار تحکم بخش رابطه زناشویی و حفظ آن برشمرده شده و زوجین تنها به قصد فرار از برخی شایعات معمول در بافت سنتی فرهنگ ایرانی تن به این خواسته می دهند، بدور از این که مسائل پس از فرزندداری و به ویژه شرایط مالی و اقتصادی و نیز شرایط عاطفی خود را برای فرزندداری سنجیده و ارزیابی نمایند.

 

 از آنجا که شرایط مالی و اقتصادی سنجیده نمی شود، هزینه های گزاف فرزندداری منجر به عوارض و عواقب ناخوشایند رفتاری والدین نسبت به هم و نسبت به فرزند می شود که گفتن ندارد. هزینه داشتن و تربیت فرزند در جامعه ایران امروزه با گذشته بس متفاوت است و نرخ تورم رو به رشد در جامعه ما مزید بر این عامل بوده و رشد بی رویه این تورم چندان است که حتی تا اندازه ای هرگونه ارزیابی و تخمین در این زمینه را با شکست مواجه می سازد. صرفنظر از این تورم، ایده سنتی «خدا بزرگ است و روزی را خود می رساند» عامل بارزی برای ورود به عرصه پدر و مادر شدن زوجین بوده و با این دستاویز روانی، تمامی مشکلات ناشی از فرزنددارشدن به آینده موکول می شود و این مساله باعث می شود که زوجین تازه پدر و مادر شده با موجی از هزینه ها مواجه شده و به ناگاه تحت تاثیر این موج به جای تدبیر اندیشی، خود را بدان سپرده و راهی رودخانه ای نا معلوم شوند که بعضاً عاقبت آن، اعتیاد و طلاق و بزهکاری و از جمله کودک آزاری و همسر آزاری و از این قبیل است.

 

از آنجا که زوجین یا والدین شرایط عاطفی خود را پیش از فرزنددار شدن نمی سنجند، پس از این واقعه به سادگی و بدون توجه به فرزند علقه زوجیت را منقطع می سازند و موجب می شود که فرزندشان، فرزند طلاق لقب بگیرد و عواقب نا مبارک این واقعه بر خود و بر فرزند را برای رهایی از این وضع تحمیل نمایند. یعنی برای رهایی از یک درد باعث می شوند که گرفتار چند درد شوند. فرزندی که محصول طلاق است، فرزندی بهنجار و هنجارمند نیست و این فرزند بدان سان که هنجارمند نیست، بسادگی نقض ارزش و هنجار می کند و وارد گردونه بزهکاری می شود. این فرزند طلاق چون در محیطی بدون پدر یا مادر شخصیت اش شکل گرفته، در آتیه و زمانی که به علقه زوجیت درمی آید، استعداد ابتلا به طلاق داشته و آستانه پذیرش این پدیده را در قیاس با سایر کودکانی که همراه والدین تربیت و رشد یافته اند، بیشتر و بیشتر است.

 

از آنجا که زوجینی این چنین شرایط عاطفی خود را نمی سنجند در صورت اختلافات شدید و حفظ رابطه زوجیت به خاطر فرزندشان، به واسطه دوری عاطفی از هم و به اصطلاح، وقوع طلاق عاطفی، بعضاً نارضایتی زندگی زناشویی موجب روی آوری طرفین به مسیرهای غیر اخلاقی شده و عوارض نامطلوب آن  که پوشیده نیست. چنین عواقب مخربی با وقوع بزهکاری و بعضاً بزه دیدگی های متنوع ظاهر می شود.

 

همه این مسائل گویای یک چرخه و دور دارد که با گذشت زمان و تغییر بازیگران آن، تکرار و تکرار می شود و عامل ماندگاری و پیوستاری پدیده های جنایی می شوند.

 

تاثیر انکارناپذیر عصر مادی گرایی بر اندیشه های والدین امروزی و پیامدهای آن

 

در عصر بیست و یک زندگی می کنیم و تحولات جهانی و تغییرات فکری انسانی در این دنیایی که بیش از همه اندیشه های مادی گرا و دوری از علقه های احساسی و عاطفی نمود بارز یافته، خواسته یا ناخواسته بر جوانان و والدین امروزی تاثیر خود را گذاشته و پیامد بارز آن را می توان در شکل رابطه والدین با فرزندان خود به نظاره نشست. اگرچه به هیچ روی چنین نکته ای مبین این مساله نیست که در گذشته های دور و نزدیک والدین رفتارهای نابهنجار نسبت به فرزندان نداشته اند بلکه ضمن تایید این واقعیت در گذشته های دور تا نزدیک، آنچه مدنظر است فزونی این پدیده در وضعیت امروزی و دنیای امروزی و ایران امروزی است و اندکی از این فزونی به تحولات فکری جهان انسانی برمی گردد. مادی محوری در کنار توسعه و سلطه مقوله های مالی و اقتصادی بر جهان امروزی موجب شده است که اعضای جامعه انسانی در قیاس گذشته بیش از پیش به مسائل مالی و اقتصادی توجه کرده و بیش از گذشته نیز در تنگناهای مالی و اقتصادی قرار گیرند. این تنگناهای مالی و اقتصادی از یک سو و اندیشه های مادی در دنیای مادی محور موجب شده است که عنصر عاطفه و احساس انسانی نسبت به هم به شکل چشمگیر تنزل یابد و این تنزل عاطفی و احساسی تا اندازه ای دامن خانواده را نیز گرفته و به گونه ای خانواده ها و والدین تحت تاثیر این روند از آن مطلوبیت عاطفی گذشته نسبت به فرزندان برخوردار نباشند. در نتیجه، در صورت ایجاد شرایط خشونت رفتاری، بی محابا نسبت به فرزندان از این مفر پرخاشگرانه برای ارضای خواسته های روانی خود بهره گرفته و فرزندان خود را قربانی عقده های روانی خود می کنند. این مساله باعث می شود که محیط خانواده که امن ترین محیط برای فرزند محسوب می شود مبدل به محیطی خشونت مدار و ناامن برای او می شود، چندان که زهرا و زهراهای این مرز و بوم زیر بد رفتاری ها و پرخاشگری های والدین یا یکی از والدین قرار می گیرند و این فرزندان درمانده راهی برای بیان این حقایق ندارند.

 

 دیدگاه بزه دیده شناسی: بزه دیده - بزهکار؛ فرزند امروز و مادر فردا

 

فرزندی که در این شرایط رشد و نمو می یابد، چگونه شخصیتی دارد و خانواده و جامعه چه انتظاری از نظر رفتاری در وضعیت کنونی و آتی از او خواهند داشت؟ چنین فرزندی آینده ای تاریک دارد و اتفاقاً مادر معتاد و فرزندآزار امروزی، فرزندی محصول این شرایط نامناسب است؛ به واقع، مادر امروزی، همان بزه دیده شرایط نامناسب دیروزی است که خود امروز بزهکار شده است و با این کار، اندکی از زخم های دوران گذشته اش را مرهم می نهد و هیچ واقف بر این مساله نیست که کاری که می کند و رهگذری که برای ارضای عقده روانی اش برگزیده موجب می شود برای تکرار سناریوی زندگی دیروزی و امروزی خود در آینده. زیرا که فرزند او نیز به احتمال زیاد در آتیه همین رهگذری را بر می گزیند که او برگزیده است و این مساله همان تکرار حوادث دلخراش امروزی در آینده دور و نزدیک خواهد بود. این حوادث و تکرار این حوادث نامطلوب محصول و رهاورد شخصیتی است که در زمان شکل گیری سازگار با بایسته های انسانی و اخلاق شکل نگرفته است. فرزندی که در فضای پرخاشگری و خشونت رفتاری گذران عمر می کند، چون تحت بد رفتاری است، شخصیتش، بیمارگونه شکل می گیرد و در زمانی که اندک قدرتی در بازو و جسم خویش می بیند به همین صورت در روند خانواده و جامعه وارد عمل می شود و سعی دارد تا برای رفع خواسته های مشروع یا نامشروع خود از این رهگذر بهره گرفته و به نتیجه برسد، زیرا تنها راه این مساله را از همان کودکی در بطن و متن خانواده بدین وسیله دریافته و آموخته است. این فرزند، چون شخصیتی روانی بیمار دارد، هم مساله ساز است و هم آسیب پذیر. از یک سو به راحتی وارد گردونه بزهکاری می شود و هم به سهولت می تواند قربانی برخی پدیده های اجتماعی نظیر اعتیاد یا حتی طلاق شود. چون شخصیت متزلزلی دارد و به نحو مطلوبی امکان برقراری روابط اجتماعی با همسالان و شهروندان ندارد، برای رفع نیازمندی های خود به راه حل های نامناسب در انزوا و گوشه گیری روی می آورد و به راحتی در دام اعتیاد و مواد مخدر گرفتار می آید. چون شخصیت بهنجاری ندارد نسبت سازگاری اش با همسالان و دوستان و بستگان و بکل انسان ها ندارد و در صورت ازدواج با کوچکترین تعارض یا تفاوت های رفتاری همسرش برآشفته می شود و چون این آشفته حالی و پرخاشگری متعاقب آن در زندگی زناشویی شکل حاد به خود گیرد، موجب جدایی و طلاق شده و در نتیجه، قربانی پدیده اجتماعی طلاق می گردد. در این هنگامه اگر دارای فرزندی نیز باشد، همین حوادث دلخراشی ایجاد می شود که برای زهرا و امثال زهراها روی می دهد.

 

کلام آخر: چه باید کرد و راه حل کدام است؟

 

مادر معتاد امروزی که قربانی برخی مسائل خانوادگی و اجتماعی است همان فرزند دیروزی است که تحت شرایط نامناسب تبدیل به مادر معتاد و کودک آزار امروزی شده است. زهرا و زهرای امروزی نیز از اگر تحت شرایط مناسب و حمایت خانوادگی و اجتماعی قرار نگیرند، سرنوشتی بسان مادر و مادرانشان خواهند داشت و این مساله به معنای تکرار حوادثی دلخراش نظیر فضیه حاضر در امروز و فرداها خواهیم بود و این سناریوی نامبارک در تاریخ حیات اجتماعی ما همچنان پایدار و مستمر.

 

چه باید کرد؟ راه حل چیست؟ آموزش و آموزش و آموزش. آموزش زوجین و بازکردن گوش و چشم آنان پیش از هر اقدامی برای فرزنددارشدن. آموزش والدین پیش از فرزنددارشدن در زمینه شرایط موجود زندگی و سنجش آن از یک سو و شرایط پیش رو و آتی پس از فرزنددارشدن از سوی دیگر. آگاه نمودن زوجین بر مشکلات کم و بیش مالی و اقتصادی در صورت پدر و مادر شدن؛ آگاه نمودن زوجین در مورد ضرورت بهره مندی از شرایط عاطفی مطلوب میان طرفین و شناخت کافی از هم برای ادامه زندگی زناشویی در کنار یک فرزند و سنجش وجود یا عدم این شرایط؛ آگاه کردن زوجین بر ضرورت آموزش و تربیت فرزندان به نحو مطلوب و سازگار با بایسته های اخلاقی-اجتماعی یا فرهنگی-سیاسی جامعه امروزی ایرانی و بسیاری دیگر از مسائلی این چنین.

 

ضرورت حمایت از کودکان امروزی و والدین فردایی از سوی نظام سیاسی و جامعه مدنی. دولت ما تکلیف دارد برای برون رفت از این معضل و بحران دست بکار شود و سیاست گذاری نموده و آن را با مشارکت جامعه مدنی به انجام برساند. جامعه مدنی خود و به صورت خودانگیخته باید در این مسیر گام بردارد و بدون توجه به تدبیر اندیشی و بدون منتظر شدن چاره اندیشی دولت باید مسیر برون رفت را هموار سازد و با آموزش فرزندان خود از همان کوچکترین واحد اجتماعی از بروز چنین حوادث دلخراشی در آینده پیشگیری کند. همه این تدبیر ها و راه حل ها در پیشگیری اجتماعی جای می گیرد و پیشگیری اجتماعی برای تحقق مستلزم تمامی ارکان ها و ارگان های یک جامعه اعم از نهادهای حکومتی و مردم بنیاد است و باشد این مهم بزودی زود محقق گردد و ما دیگر شاهد یا دست کم کمتر شاهد حوادثی اینگونه باشیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 12:54  توسط المشیری | 


در تبادل فرهنگی؛ ملتها مثل داد و ستد معمولی و تأمین نیازهای خود با هم ارتباط دارند و با نقل و انتقال اجناس و نیازهای خود در بین یکدیگر و یا به عبارت بهتر خرید و فروش،‌نیازهای خود را تأمین می‌کنند ولی در جنگ فرهنگی ملتی که مورد تهاجم قرار می‌گیرد، اگر با اتکا به سرمایه‌ها و منابع معنوی و مادی خود مقاومت نکند به شرایطی می‌رسد که مانند انسان عاجزی که از تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود، درمانده است و قادر به حرکت نیست،‌ چشم به دست انسانهای دیگری دارد که چه غذایی برایش در نظر گرفته‌اند و یا تشخیص می‌دهند چه لباسی را باید بپوشد.
تفاوت دیگر تبادل فرهنگی و تهاجم فرهنگی این است که در تبادل و یا خرید و فروش ، طرفین معامله سعی می‌کنند بهترین و با کیفیت‌ترین جنس یا دارایی خود را عرضه کنند که قدرت رقابت را داشته باشد.اما درتهاجم‌فرهنگی‌، غربی ها بی ارزش‌ترین وبی‌خاصیت ترین بخش فرهنگ‌خود را که توسط گروههای پست و خارج از شخصیت انسانی، رفتار می‌شود، به جامعه مورد تهاجم وارد می کنند.
غربی‌ها از انتقال دستاوردهای علمی، تحقیقاتی، صنعتی و ...خود به کشورهای دیگر جلوگیری می‌کنند، ولی با صرف هزینه‌های زیاد و با روش‌های گوناگون اقدام به انتقال فرهنگ تخریبی خود به جوامع دیگر می‌نمایند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 12:49  توسط المشیری | 

برگرفته از مفاله حجه السلام صفی یاری

 


 

 

 

يكي از ويژگي‌هاي منحصر به فرد انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، اين است كه پيروزي اين انقلاب و حاكميت فرهنگ و ارزش‌هاي اسلامي نه بر اثر فعاليت احزاب، سنديكاها و اتحاديه‌ها، و نه مرهون حركت‌هاي به اصطلاح نظامي و مسلّحانه­اي از قبيل تشكيل جبهۀ آزادي­بخش متأثر از جريانات چپ و ماركسيستي بود بلكه شعارها و آرمان‌هاي انقلاب ريشه در اعتقادات ديني و ارزش‌هاي اسلامي مردم داشت و خط مشي مبارزاتي و اصول حاكم بر آن نيز از آموزه‌هاي اسلامي سرچشمه مي‌گرفت.

در جريان هشت­سال دفاع مقدّس نيز كه به سرافرازي ملّت نجيب و مقاوم ايران انجاميد، در كنار ساير عوامل  مهم‌ترين عامل پيروزي ايران اسلامي بر جهان كفر و دشمنان بين‌المللي همانا برخورداري از فرهنگ عاشورايي و تمسّك به قرآن کريم و عترت و فرهنگ اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) بود.

بنابراين ماهيت فرهنگي انقلاب اسلامي در ذات آن نهفته است و شاخص تعيين­كنندۀ اين حركت مردمي، همراهي و اعتماد آنان به مرجعيت شيعه و روحانيون بيدار بخصوص بنيان­گذار جمهوري اسلامي، حضرت امام خميني (رحمت الله تعالي عليه) بود و به تعبير فيلسوف شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمت الله تعالي عليه)؛ «نداي امام از قلب فرهنگ و از اعماق تاريخ و از ژرفاي روح اين ملّت برخاست، مردمي كه در طول چهارده قرن حماسۀ محمد(ص)، علي(ع)، زهرا(س)، حسن(ع)، حسين(ع)، زينب(س)، سلمان، ابوذر و صدها شخصيت اسلامي ديگر را شنيده بودند و اين حماسه‌ها با روحشان عجين شده بود بار ديگر همان نداي آشنا را از حلقوم اين مرد شنيدند. علي(ع) و حسين(ع) را در چهرۀ او مشاهده كردند. او را آيينۀ تمام­نماي فرهنگ و هويت اسلامي خود كه تحقير شده بود، ديدند. مردم در امام ذوب شدند و امام در برابر اين لبيك بزرگ تاريخي چه كرد؟ او به اين ملّت گمنام شخصيت داد.»[1]

عظمت انقلاب اسلامي و شخصيت فوق‌العادۀ حضرت امام (رحمت الله تعالي عليه) به حدّي بود كه دوست و دشمن را متحيّر ساخت. يكي از روزنامه‌هاي عرب­زبان تحليل خود را از رهبري حضرت امام(ره) چنين ارائه كرد: «خميني شرق را سرگردان و حيران نمود، غرب را به تنگنا افكند، جهان عرب را به تكاپو و سختي انداخت و خود مسئلۀ روز جهان گرديد».

ريچارد نيكسون رئيس جمهور اسبق آمريكا مي‌گويد: «هيچ شكي وجود ندارد كه آيت­الله خميني يك انقلاب فكري و حقيقي به وجود آورد و ايرانيان آن را با عشق، علاقه و تعهد در آغوش كشيدند».

طبيعي بود كه با وقوع انقلابي كه از جنس ديگري بود و منافع ابرقدرتان و سلطه­گران استعماري را هدف قرار داده و فرهنگ منحط غربي را به چالش كشيده بود، دشمن نيز آرام ننشيند و از تمام توان و سرمايه‌هاي خويش براي جلوگيري از رشد، نفوذ، توسعه و ثبات اين انقلاب نوپا بهره گيرد. توطئه‌هاي متعددي همچون تدارك كودتاها، دخالت نظامي، تجهيز گروهك‌هاي مسلّح براي ترور شخصيت‌هاي نظام و ايجاد رُعب و وحشت در جامعه، تحميل جنگ هشت­ساله و... بخشي از برنامه‌هاي دشمن با هدف نابودي و انحراف انقلاب اسلامي بود. با اين همه نه تنها كمترين سودي براي آنان نداشت، بلكه استحكام،‌ نفوذ و ثبات انقلاب سرعت بيشتري گرفت.

اينجا بود كه دشمن در شيوه‌هاي مقابله و براندازي تجديد نظر كرد و روند جديدي از مبارزه با نظام جمهوري اسلامي را شروع نمود و آن تقويت و محوريت جنگ فرهنگي بود. البته جنگ فرهنگي دشمن با اسلام و مسلمانان تازگي ندارد بلكه داراي سابقه‌اي ديرينه است اما با پيدايش انقلاب اسلامي و بالاخص با شكست دشمن در هشت­سال تجاوز نظامي همه­جانبه به ايران، وارد مرحله جديدي شد و محوريت يافت.

دشمن به اين نتيجه رسيد كه مبارزه با جمهوري اسلامي ايران راهكار نظامي و حتّي اقتصادي ندارد بلكه بايد از مسير فرهنگي وارد شده و ماهيت اصلي انقلاب را نشانه رود چرا كه تغيير فرهنگ هر ملّتي، موجب تغيير ساختار و سياست‌هاي حاكميت آن كشور و نهايتاً تغيير نوع حكومت هر چند در درازمدّت مي‌گردد. لذا در كنفرانسي كه با موضوع مقابله با مذهب تشيّع و انقلاب اسلامي ايران با حضور تعدادي از مقامات نظامي و امنيتي آمريكا و ده­ها تن از پژوهشگران آمريكايي و صهيونيستي برگزار شد، برنامه‌اي ده ماده‌اي شامل ترويج فساد، توزيع گستردۀ مواد مخدر، رشوه­خواري، اشاعۀ فرهنگ پوچ­گرايي و... تصويب گرديد.[2]

يكي از ضد انقلابيون فراري همكار با سيا و مشاور فرهنگي پنتاگون در رابطه با راهكار مقابله با انقلاب اسلامي چنين مي‌گويد: «بايد روي كودتا، قلم قرمز كشيد زيرا با وجود حمايت‌هاي مردمي از جمهوري اسلامي، امكان كودتا وجود ندارد. موج نظامي و جنگي مسلّحانه هيچ فايده‌اي ندارد، بايد مردم را برانگيخت».[3]

"ديويد كيو" مأمور سازمان سيا در ديدار با برخي عناصر ضد انقلاب مي‌گويد: «مهم‌ترين حركت در براندازي جمهوري اسلامي، تغيير فرهنگ جامعۀ فعلي ايران است و ما مصمّم بر آن هستيم».[4]

 همچنين "شجاع­الدين شفا" نويسنده و ضد انقلاب فراري و معاون وزير دربار رژيم منحوس پهلوي چنين اظهار نظر مي‌كند: «اصولاً استراتژي جديد ما، مبارزۀ فرهنگي است. ما بايد بينش مردم را عوض كنيم تا جمهوري اسلامي ساقط شود».[5] يكي از عناصر ضد انقلاب فراري مي‌گويد: «با سلاح فرهنگ، بهتر مي‌توان به جنگ نظام رفت، ... آن‌هايي كه در جست­وجوي راه خروج از وضعيت كنوني هستند بايد بيشتر از هر چيز به مبارزۀ فرهنگي توجه كنند».[6]

 و يكي ديگر از عناصر ضد انقلاب فراري مي‌گويد: « اگر مبارزه با نظام را صد كيلومتر فرض كنيم، از كيلومتر صفر تا 95 بايد فعاليت‌هاي فرهنگي، سياسي و تبليغاتي باشد».[7]

 آري، دشمن متوجه شده كه بايد عقبۀ نظام را بمباران كند و عقبۀ نظام همان اعتقادات، ايمان و ولايت­مداري مردم است. بر اين اساس، جنگ سرد يا همان جنگ فرهنگي رسماً در دستور كار قرار گرفته است. البته با ويژگي‌هاي خاص و شيوه‌اي بسيار نرم، كاملاً آرام، آهسته، با نفوذ در شيوه‌هاي زندگي مردم و با هدف تسخير و تصرّف فكر، انديشه و روح مردم.

در اين روش آن قدر روي باورها و انديشۀ افراد كار مي‌شود تا باور و فكر آنان با باور و فكر دشمن يكي شود و در نتيجه، آن­گونه فكر كنند، كه دشمن مي‌خواهد، آن گونه زندگي كنند، كه دشمن برايشان ترسيم كرده است. آن‌گونه سخن بگويند، كه دشمن به آنان تلقين كرده است. آن گونه بپوشند، كه از آن سوي مرزها تصميم گرفته‌اند و بدين ترتيب كشور به تصرّف دشمن در مي‌آيد بدون آنكه حتّي يك گلوله شليك شده باشد.

بي­دليل نيست، يك روز كنگرۀ آمريكا بودجۀ چند صد ميليارد دلاري براي تقويت حضور نظامي آمريكا در منطقۀ خاورميانه تصويب مي‌كند و روزي هم بودجه‌هاي آن­چناني براي فعاليت‌هاي نرم فرهنگي، هنري و رسانه‌اي و به خدمت درآوردن ذهن و فكر انديشمندان و نفوذ در جامعۀ ايراني تدارك مي‌بيند.

جنگ امروز، جنگ تصرّف مغزها و استحالۀ انديشه­هاست و دشمن، ايمان و اعتقاد مردم، بخصوص جوانان را هدف قرار داده است و او براي نيل به اين هدف شوم، از تمامي ابزارهاي ممكن استفاده مي‌كند.

امروز تكنولوژي و رسانه در خدمت اهداف پليد استعمار است. امروز مُد و مُدگرايي، اسباب بازي، كتاب و نشر، قوانين و مقررات بين­المللي مانند حقوق بشر و...، ورزش، هنر و اقتصاد همه و همه با كاركرد فرهنگي و تبليغي و در راستاي جنگ فرهنگي دشمن عليه نظام اسلامي بكار گرفته مي‌شود.

هويت­زدايي، هويت­سازي مجعول، فروپاشي از درون، ترويج انديشۀ سكولار، القاء يأس و نااميدي در بين مردم بخصوص جوانان، شكستن قداست­ها و حرمت‌ها، القاء ناكارآمدي دين، دين­زدايي، اباحه‌گري، ترويج فرقه‌هاي منحرف، اختلاف­افكني، اشاعه و ترويج تفكرات اغراضي، ايجاد سرگرمي‌هاي شيطاني براي جوانان از راه‌هاي مختلفي همچون تلفن همراه،‌ اينترنت، ماهواره و... بخشي از توطئه‌هاي فرهنگي دشمن به شمار مي‌آيد.

امروز فرقه‌هاي ضالّه‌اي همچون وهابيت، بهاييت، شيطان­پرستان، پوچ­گرايان و... به شدّت در حال فعاليت و گمراه كردن مردم هستند. امروز خردسالان ما با بسته‌هاي به ظاهر فرهنگي­اي رشد و نمو مي‌كنند كه حاوي فيلم‌هاي آمريكايي مضر و يا فيلم‌هاي دارندۀ پيام‌هاي نامتناسب با شرايط سني و روحي مخاطبين مي‌باشد. امروز اسباب بازي‌هاي غربي با پيام‌هاي ضد فرهنگي حرف اول را براي كودكان و نوجوانان مي‌زند.

امروز بلوتوث‌هاي مستهجن تلفن‌هاي همراه سرگرمي رايج جوانان و نوجوانان ما شده است. امروز دانشگاه‌هاي ما،‌ خوابگاه‌هاي ما، خيابان‌ها و... عرصۀ تهاجم شديد فرهنگي دشمن شده است. بي­حجابي و بدحجابي و مدرنيته، بلاي جان جامعه شده و فرهنگ ديني را به چالش كشانده است.

چه كسي مي‌تواند ادعا كند «هنر» امروز به تمام معنا در خدمت فرهنگ ديني است؟! چه كسي مي‌تواند ادعا كند «سينما» متناسب با اهداف عالي فرهنگي و معنوي نظام است؟! مگر نه اينكه رهبر بيدار و تيزبين انقلاب حضرت آيت­الله خامنه‌اي (مدظله العالي) با درك عميق واقعيت‌هاي جامعه و شناخت دقيق توطئه‌هاي دشمن از سال‌ها پيش اين خطر بزرگ را گوشزد كرده و به كرات آن را تبيين و تشريح فرمودند؛ اما كو گوش شنوا؟!

رهبر فرزانۀ انقلاب به عنوان فرماندۀ عالي جبهۀ فرهنگي انقلاب بارها به مسئولان و مردم هشدار داده و سعي در ايجاد دغدغه و حساسيت بيشتر مسئولان و ترويج نگاه جبهه‌اي به مقولۀ فرهنگ در جامعه نمود­ه­اند اما متأسفانه سخنان و ايده‌هاي ايشان هم همانند خودِ فرهنگ مظلوم واقع شد. ايشان به صراحت بحث جنگ فرهنگي دشمن عليه نظام را مطرح كرده و فرمودند:

«ايمان مردم يك هدف اصلي در مبارزۀ فرهنگي دشمن است».[8]

«براي به زنجير كشيدن يك ملّت هيچ چيزي ممكن‌تر و سهل‌تر از اين نيست كه قدرتمندان عالم بتوانند باورهاي آن ملّت و كشور را بر طبق نيازهاي خودشان شكل دهند».[9]

«من معتقدم محافظه­كاري و اكتفاي به آنچه داريم و نداشتن همّت بلند و بلندپروازي در همه زمينه‌هاي فكري و فرهنگي، قتلگاه انقلاب است».[10]

و در فرازي ديگر خطاب به دانشجويان اظهار داشتند: «...سنگربان اين سنگر شماييد، مواظب باشيد خاكريزهايتان سُست نشود، دائم خاكريزهايتان را ترميم كنيد. خاكريزها، خاكريزهاي فرهنگي و فكري است. اين­ها را ترميم كنيد».[11]

«امروز دشمن بيشترين همّت خود را در تهاجم فرهنگي گذاشته است. من به عنوان يك آدم فرهنگي اين را عرض مي‌كنم نه به عنوان يك آدم سياسي،‌ الآن كارزاري برپاست، شوخي نيست. جنگ نظامي تمام شد، الآن يك كارزار فرهنگي، فكري و سياسي در جريان است... اينكه ما مكرر گفته‌ايم و مي‌گوييم كه توطئۀ فرهنگي در جريان است و من آن را با عيان و در مقابل خودم مشاهده مي‌كنم، متكي به استدلال است. شعار نمي‌دهم، امروز دشمن با شيوه‌هاي بسيار زيركانه‌اي در حال يك جنگ تمام­عيار فرهنگي عليه ما است».[12]

مقام عظماي ولايت با هشدار به مسئولان دردمندانه مي‌فرمايند: «خلاصۀ مطلب اينكه آقايان؛ نسل جوان در حال تباه شدن تدريجي به وسيلۀ دشمن است، ما بايد نگذاريم، بايد نسل جوان را حفظ كنيم».[13]

و در فرازي ديگر با تحليل اوضاع فرهنگي كشور، مسئولان را به تعميق و هوشياري بيشتر و عمل­گرايي جدّي‌تر فراخوانده و مي‌فرمايند: «نبرد فرهنگي را بايد با مقابله به مثل پاسخ داد. مسئولان فرهنگي كشور و كارگزاران امور فرهنگي، سربازان اين ميدان هستند كه بايد با چشماني باز به شناسايي وضعيت دشمن پرداخته و با فرمان بردن از فرماندهي فرهنگي به مقابله با توطئه‌ها و فريب‌هاي استكبار برخيزند».[14]

اينكه مقام معظّم رهبري (مدظله العالي) گاهي نسبت به تهاجم و شبيخون فرهنگي هشدار داده و گاهي قتل عام فرهنگي و ناتوي فرهنگي را متذكر شده و زماني از مهندسي فرهنگي و تدوين نقشۀ جامع فرهنگي كشور سخن مي‌رانند، همه و همه حاكي از دغدغۀ جدّي و اساسي ايشان و نگراني عميق معظّم له از اوضاع فرهنگي كشور در جنگ فرهنگي است.

اكنون با عنايات الهي و تفضلات حضرت ولي عصر (عجّل الله تعالي فرجه الشريف)، بيش از سي­سال از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي مي‌گذرد. ديگر زمان آن رسيده كه مسئولان فرهنگي، وقوع جنگ فرهنگي را باور كنند و با ساماندهي دقيق جبهۀ فرهنگي انقلاب و تعيين استراتژي و برنامه‌هاي كاربردي و متناسب با روز، نسبت به رفع دغدغه‌هاي مقام معظّم رهبري و همچنين رفع و دفع توطئه‌هاي فرهنگي دشمن اقدام كنند.

عرصۀ فرهنگ، امروز به تحرك و پويايي بيشتر نياز دارد. برنامه­ريزي فرهنگي بايد به صورت فعال و نه منفعلانه، مبتكرانه و نه سطحي­نگر، انديشمندانه و نه كليشه‌اي صورت بگيرد. وقت آن رسيده آرايش جامعه، آرايشي متناسب با ماهيت ديني گردد و آثار و لوازم نگاه جبهه‌اي به عرصۀ فرهنگ، همه جا ملموس و مشهود گردد، آثاري همچون؛ مرزبندي و شناخت دقيق نيروهاي خودي و غير خودي، كنار گذاشتن اختلافات، استفاده حداكثري از امكانات و ظرفيت‌ها، افزايش حساسيت و انگيزه در مقابل تحركات جبهۀ معارض، تدارك عمل و عكس‌العمل مناسب (تك و پاتك)، بسيج امكانات و تدارك عِده و عُده متناسب با نياز در جبهۀ فرهنگي و نهايتاً گوش به فرمان بودن و اطاعت عملي از فرماندهي عالي فرهنگي.

 

ما مي‌توانيم

به تعبير حضرت امام خميني (رحمت الله تعالي عليه)، ما مي‌توانيم، كشوري كه برخوردار از آموزه‌هاي غني و جامع اسلام و نظام جمهوري اسلامي به عنوان منبع غني فرهنگي و انديشه‌هاي ناب اخلاقي است، كشوري كه برخوردار از نعمت ولايت اهل بيت (عليهم السلام) و در استمرار آن ولايت فقيه است، كشوري كه رهبري فرزانه و انديشمند و مسئولان خدوم و مردمي متديّن و ولايت­مدار دارد بايد بتواند و خواهد توانست با استفاده از تجربيات و عقبۀ سي و چند سالۀ انقلاب اسلامي در جنگ فرهنگي نيز همچون عرصه‌هاي ديگر اقتدار، عزّت و سرافرازي خود را به نمايش گذاشته و فرهنگ منحط و فاسد حاكم بر دنياي امروز را به چالش بكشاند. يادمان نرود که رهبر معظّم انقلاب سال 1389 را سال «همّت مضاعف و کار مضاعف» نام­گذاري کرده­اند و بهترين بستر براي اين امر، عرصۀ فرهنگي است.  

 

پي­نوشت

پيرامون انقلاب اسلامي؛ ص122.

 2ـ توطئه‌هاي استكبار جهاني.

 3ـ هويت؛ ص55.

 4ـ نفوذ و استحاله؛ ص26.

 5ـ همان.

6ـ همان.

 7ـ هويت؛ ص55.

 8ـ 20/2/77.

9ـ همان.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 12:40  توسط المشیری | 

به نقل از سایت جنگ نرم


«جنگ فرهنگی»

«جنگ فرهنگی»

تهاجم فرهنگی پس از گذشت سال‌ها، دیگر برای همه واژه آشنایی شده است. موضوعی که ضرورت آن در ابتدا توسط مقام معظم رهبری مطرح شد اما برخی آن را انکار کردند. کم کم «آدم‌های دیرفهم» فهمیدند که تهاجم فرهنگی یعنی چه. غفلت از تهاجم فرهنگی، غرق شدن در مباحث نظری تهاجم فرهنگی، فهم نادرست تهاجم فرهنگی و توجه به فروع به جای اصل تهاجم فرهنگی از اشتباهاتی بود که توسط برخی صورت گرفت.

ضرورت شناخت درست و صحیح تهاجم فرهنگی، ما را بر آن داشت تا فرمایش های رهبر معظم انقلاب در این باره را گردآوری کنیم تا بدانیم که «تهاجم فرهنگی چیست و از چه زمانی شروع شد؟»، «تفاوت‌های آن با تبادل فرهنگی چیست؟»، «چه کسانی باید با آن مبارزه کنند؟» و «راههای مبارزه با این تهاجم چیست؟» باشد که آشنایی بیشتر ما با این مقوله، ما را در مقابله با آرایش نظامی فرهنگی دشمن یاری رساند.

 چرا تهاجم فرهنگی صورت می‌گیرد؟

* تهاجم فرهنگى، به مقصود بى‌اعتقاد کردن نسل نو انجام مى‌گیرد؛ هم بى‌اعتقاد کردن به دین، هم بى‌اعتقاد کردن به اصول انقلابى و آن تفکر فعالى که امروز استکبار از آن مى‌ترسد و قلمرو قدرتهاى استکبارى را به خطر مى‌اندازد.[۱]

* این تبلیغات فرنگى و این تهاجم فرهنگى چیز جدیدى نیست؛ آنچه که جدید بود – که ما در این چند سال بر روى آن تکیه کردیم – روش‎هاى نویى بود که در داخل کشور شروع شد و هنوز هم ادامه دارد. در دنیا تهاجم فرهنگى علیه انقلاب، از تهاجم سیاسى و اقتصادى سریع‎تر و همه‌گیرتر و همه‌جایى‌تر بود.

* انواع و اقسام کارها را کردند؛ چقدر علیه اسلام و انقلاب و مبانى اسلامى و مبانى شیعى، که فکر مى‌کردند در پدید آمدن این انقلاب نقش داشته، فیلم ساختند – که امروز آن را به رایانه و اینترنت هم کشانده‌اند – و همه‌ى کارهایى را که مى‌توانستند، انجام دادند؛ براى این‌که جلوی این سخن نو را – یعنى این‌که باید قدرت سیاسى در کشور در دست انسانهاى پرهیزگار و عادل باشد و شرط این اقتدار سیاسى، پرهیزگارى و عدالت باشد- بگیرند.

* این سخن نو چیزى است که هر صاحب قدرتى را در دنیا تکان مى‌دهد و هر دستگاهى را که از قدرت، انتفاع مادى مى‌برد، دچار وحشت مى‌کند. لذا همه جاى دنیا با این فکر مخالفند.

* امروز دشمن از همه روش‎ها استفاده مى‌کند. من دیروز در جمع جوان‎ها مى‌گفتم که امروز صدها سایت اصلى و هزاران سایت فرعى در اینترنت وجود دارد که هدف عمده‌شان این است که تفکرات اسلامى و بخصوص تفکرات شیعى را مورد تهاجم قرار دهند. تهاجم هم تهاجم استدلالى نیست؛ از روش‎هاى تخریبى و از روش‎هاى روانشناسانه و غیره استفاده مى‌کنند. همه‌ اینها پاسخ دارد؛ پاسخ‏هایش هم مشکل نیست؛ بایستى از این وسایل استفاده کرد.

* باید از آنچه که در اختیار داریم، حداکثر استفاده را بکنیم. ما نه از صدا و سیمایمان، نه از مطبوعاتمان و نه از بسیارى از منابر عظیم عمومى‌مان، چنان که باید و شاید، استفاده نمى‌کنیم. این ضعف‎هاى ماست؛ این ضعف‏ها را بایستى کم کنیم. باید روزبه‌روز نقاط ضعف را کم و نقاط قوت را زیاد کرد؛ و این ممکن است.[۲]

* امروز ملت ما در مقابل خود یک جبهه گسترده‌اى را ملاحظه می‏کند که با همه‌ توان خود در صدد این است که انقلاب اسلامى را از خاصیت و اثر ضد استکبارى بیندازد.

* از اول پیروزى انقلاب، همان جبهه سعى‌اش این بود که نگذارد جمهورى اسلامى که مولود انقلاب است، پا بگیرد؛ همه‌ى تلاش خودشان را کردند که جمهورى اسلامى را از بنیان نگذارند رشد کند، و البته نتوانستند. اقدام سیاسى کردند، محاصره اقتصادى کردند، جنگ تحمیلى را هشت سال بر این ملت تحمیل کردند، دشمنان این ملت را تجهیز کردند، وسوسه‌هاى درونى را به جان انقلاب و نظام جمهورى اسلامى انداختند، نتوانستند.

* به این نتیجه رسیدند که نظام جمهورى اسلامى را نمی‏شود ساقط کرد؛ چون مدافع آن، حامى آن، سینه‌هاى سپرکرده‌ مردم مؤمن است؛ میلیون‏ها انسان مؤمن این نظام را نگه داشته‌اند. بحث مسؤولان و دولت و بحث این‏ها نیست. یک وقت یک نظام قائم به چند نفر است و یک عده مرتزقه‌ى یک نظامند؛ آن نظام براى استکبار خطرى ندارد. یک وقت یک نظام متکى به ایمان‏هاى مردم است، متکى به دل‏هاى مردم، به پشتیبانى عمیق مردم است، این نظام را نمی‎شود تکان داد. این را استکبار فهمیده است.

* آنها به این نتیجه رسیده‌اند که باید از محتواى نظام هر چه می‏توانند کم کنند. این تهاجم فرهنگى که بنده چند سال قبل گفتم، این شبیخون فرهنگى که انسان در بخش‎هاى مختلف علائم آن را مشاهده می‏کرد و امروز هم انسان آن را در بخش‏هاى مختلفى مى‌بیند، به این نیت است؛ با این قصد است؛ انقلاب را از محتواى خود، از مضمون اسلامى و دینى خود، از روح انقلابى خود تهى کنند و جدا کنند. این، از همان نقاط حساسى است که هوشیارى مردم را می‏طلبد.[۳]

تهاجم فرهنگی در حوزه وسیع‏تر از انقلاب ایران و علیه اسلام است

* امروز تهاجم فرهنگى عظیمى علیه اسلام هست که ارتباط مستقیمى با انقلاب ندارد. این تهاجم، وسیع‏تر از انقلاب و علیه اسلام است.

* چیز عجیب و فوق‌العاده‌یى است که با تمام ابعاد فرهنگى و اجتماعى و سیاسى، علیه اسلام وارد کارزار شده است.

* فقط یک استثنا دارد و آن اسلام وابسته به دستگاههاى استعمارى و فهدگونه است؛ والا حتى اسلام‏هاى به معناى اعتقاد عوامانه‌ى مردم هم مورد تهاجم است؛ چه برسد به اسلام ناب و انقلابى – و به تعبیر آنها اسلام ایران – که دیگر وضعش روشن است.

* تهاجم عجیبى وجود دارد. چیزهایى که شما مى‌شنوید – مثل حجاب در فرانسه و مبارزه با دختران محجبه در این کشور – اینها جرقه‌هایى است که نشان از آتش‏هاى زیر خاکستر مى‌باشد و از کار عظیمى در پشت پرده خبر مى‌دهد.[۴]

* امروز دین مسلمانان به وسیله‌ى تهاجم فرهنگى دشمن و ترویج فساد و ظلم و بى‌ایمانى و بى‌بندوبارى در میان جوامع اسلامى که غالبا با ابتکار قدرتهاى ضد اسلامى و به کمک تبلیغات و رسانه‌هاى آنان و غیر آن انجام مى‌گیرد در خطر است، و دنیاى آنان به وسیله‌ى سلطه‌ى روز افزون استکبار بر امور کشورهاى اسلامى و فشار و دشمنى مضاعف بر هر دولت یا گروهى که بخواهد افکار را به سوى حاکمیت واقعى اسلام و استقلال و اقتدار ملت‏هاى مسلمان متوجه کند.[۵]

* بلاى دیگرى که سلامت جوامع اسلامى، بخصوص جوانان را تهدید مى‌کند تهاجم فرهنگى غرب است. امواج صوتى، تصویرى حامل ابتذال، بدتر و نافذتر از کشتى‌ها و هواپیماهاى جنگى، براى سلطه مجدد دشمنان جهانى اسلام، زمینه‌سازى مى‌کنند. و با ترویج ارزش‏هاى کاذب، غرب‌گرایى را که موجب ذلت و اسارت مسلمانان است تبلیغ مى‌نمایند.[۶]

* امروز تهاجم علیه اسلام و مقدسات مسلمانان همه‌جانبه است و این نه به خاطر این است که دشمن قوى شده است، به خاطر این است که دشمن در مقابل حرکت عظیم اسلامى احساس ضعف می‏کند؛ لذا به انواع جنگ‏هاى روانى، تهاجمات گوناگون، ترساندن ملت‏ها و کشورهاى مسلمان از یکدیگر و تبلیغات علیه یکدیگر متوسل می‌شود.

* راه این است که دنیاى اسلام وحدت خود را حفظ کند.[۷]

* گستره تهاجم فرهنگیِ جبهه استکبار، همه‏ی کشورهای دنیا است اما در این تهاجم مهم‌ترین هدف، نظام جمهوری اسلامی است زیرا نظام اسلامی در مقابل نظام سلطه ایستاده و اثبات کرده که در این ایستادگی خود صادق است و توانایی مقابله و پیشرفت را نیز دارد.[۸]

چرایی واژه «جنگ فرهنگی»

* عناصر فرهنگى جامعه باید بدانند که امروز دشمن، بیش‏ترین همت خود را روى تهاجم فرهنگى گذاشته است. من به‌عنوان یک آدم فرهنگى، این را عرض مى‌کنم، نه به‌عنوان یک آدم سیاسى.

* الان، یک کارزار فکرى و فرهنگى و سیاسى در جریان است. هر کس بتواند بر این صحنه‌ى کارزار و نبرد تسلط پیدا کند، خبرها را بفهمد، احاطه‌ى ذهنى داشته باشد و یک نگاه به صحنه بیندازد، برایش مسلم خواهد شد که الان دشمن از طرق فرهنگى، بیش‏ترین فشار خود را وارد مى‌آورد.

* کم هم نیستند قلم‌به‌مزدها و فرهنگی‏هاى دین و دل و وجدان باخته و نشسته‌ى پاى بساط فساد استکبار – چه غالبا و اکثرا در خارج کشور و چه تک‌وتوکى در داخل کشور – که براى مقاصد استکبارى، قلم هم بردارند، شعر هم بگویند، کار هم بکنند و دارند مى‌کنند.

* نبرد فرهنگى را با مقابله‌ى به مثل مى‌شود پاسخ داد. کار فرهنگى و هجوم فرهنگى را با تفنگ نمى‌شود جواب داد. تفنگ او، قلم است. این را مى‌گوییم، تا مسؤولان فرهنگ کشور و کارگزاران امور فرهنگى در هر سطحى و شما فرهنگیان عزیز احساس کنید که امروز، سرباز این قضیه شمایید و بدانید که چگونه دفاع خواهید کرد و چه کارى انجام خواهید داد.

* مثل جنگ نظامى، چشم‏ها را باید باز کرد و صحنه را شناخت.

* در جنگ نظامى هم، هر طرفى که بدون شناسایى و دیده‌بانى و بدون دانستن وضعیت دشمن، چشمش را ببندد، سرش را پایین بیندازد و جلو برود، شکست خواهد خورد.

* در جنگ فرهنگى هم، همین‌طور است. اگر ندانید که دشمن کار مى‌کند، یا از آن‌که مى‌داند، فرمان نبرید، از فرمانده‌ى فرهنگى دستور نگیرید، یا او از نیروى شما استفاده نکند و مانور و سازماندهى را درست انجام ندهد، پشت سرش شکست است.[۹]

* برای برخی سؤال و یا ابهام بوجود آمده بود که چرا یک اصطلاح نظامی برای مسائل فرهنگی استفاده می‌شود در حالی‏که اگر به شرایط کنونی فرهنگی دنیا دقت شود مشاهده می‌شود که یک تهاجم عظیم و پیچیده در عرصه فرهنگ در جریان است.[۱۰]

 آرایش نظامی فرهنگی خطرناک علیه انقلاب قابل انکار نیست

* این مسأله‌ى «تهاجم فرهنگى» که ما بارها روى آن تأکید کرده‌ایم، واقعیت روشنى است؛ با انکار آن، ما نمى‌توانیم اصل تهاجم را از بین ببریم. «تهاجم فرهنگى» را نباید انکار کرد؛ وجود دارد.

* به قول امیرالمؤمنین، «من نام لم ینم عنه»؛ اگر شما در سنگر خوابت برد، معنایش این نیست که دشمنت هم در سنگر مقابل خوابش برده است. تو خوابت برده؛ سعى کن خودت را بیدار کنى.

* ما باید توجه داشته باشیم که انقلاب فرهنگى در تهدید است؛ کما این‌که اصل فرهنگ ملى و اسلامى ما در تهدید دشمنان است.

* ما نبایستى چیزى را که روشن و واضح است، انکار کنیم. در دانشگاه، در بیرون دانشگاه، حتى در رسانه‌هاى جمعى ما، در کتاب‏هایى که مى‌نویسند، در ترجمه‌هایى که مى‌کنند، در شعرهایى که مى‌سرایند، در برنامه‌هاى فرهنگى على‌الظاهر بى‌ارتباط به ما که در دنیا وجود دارد و خبرش را قاعدتا شما آقایان – که عناصرى فرهنگى هستید – مى‌شنوید، همه‌جا یک آرایش نظامى فرهنگى بسیار خطرناک علیه انقلاب درست شده است و وجود دارد.

* این، آن چیزى نیست که مثلا از صد سال قبل بوده است. بله، از صد سال قبل هم تهاجم فرهنگى علیه السلام بود؛ اما وقتى‌که انسان با یک دشمن خواب‌آلوده روبه‌روست، آرایش نظامیش یک نوع است؛ وقتى با یک دشمن بیدار روبه‌روست، آرایش نظامى نوع دیگر مى‌شود.

* آن روز عالم اسلام، خواب‌آلوده، بلکه تخدیرشده و مست بود؛ اصلا گاهى دشمن به او ضربه‌یى مى‌زد، یک سوزن در رگش فرو مى‌کرد و چیزى تزریق مى‌کرد؛ تمام مى‌شد مى‌رفت؛ اما الان اسلام بیدار است؛ دشمن دنیاى غرب، امروز بیدار است؛ مثل قهرمانى در میدان است؛ یک خاطره‌ى تمام‌نشدنى از شخصیتى مثل امام را با خودش دارد؛ این همه ذخیره‌ى انقلابى دارد؛ این همه جوان خوب دارد؛ این‏ها شوخى نیست. امروز دشمن در مقابل وضع کنونى ما، آن ژست و آرایش نظامى صد سال یا پنجاه سال پیش را به خود نمى‌گیرد. ما باید آرایش جدید دشمن را بشناسیم؛ اگر نشناختیم و خوابیدیم، از بین رفته‌ایم.[۱۱]

* در بخش دیگر و گسترده‌تر مسائل فرهنگى، یعنى فرهنگ عمومى، وظائف مسؤولان کشور سنگین‌تر و حساس‏تر است. امروز حتى دیرباورترین اشخاص نیز خط و نشان دشمنان سوگندخورده‌ى انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى را در صحنه‌ى پر ماجراى تهاجم فرهنگى، به وضوح مشاهده مى‌کنند.

* در این تهاجم خطرناک، نه فقط ارزش‏هاى اسلامى، بلکه فرهنگ اصیل ملى مردم، و بیشتر باورهاى راه‏گشا و مبارک آنان، آماج تیرهاى زهرآگین دشمنان قرار گرفته است.

* همه‌ى این حقایق مهم و هشدار دهنده، مسؤولان فرهنگى کشور را به تدبیرى برتر و اهتمامى بیش‏تر و تلاشى گسترده‌تر فرا مى‌خواند و به ویژه شوراى عالى انقلاب فرهنگى را که در جهاد ملى، با بى‌سوادى و عقب‌ماندگى علمى و تبعیت فرهنگى، در حکم ستاد مرکزى و اصلى است، به تحرک و نوآورى و همت گمارى بر مى‌انگیزد.[۱۲]

* پس یک خطر، عبارت شد از این‌که دو جناح و دو طرف، خودشان غفلت کنند و دچار خطر شوند. اما خطر بزرگتر از این هم وجود دارد. آن چیست؟ آن خطر نفوذ است. از هر دو طرف ممکن است افرادى نفوذ کنند.

* گاهى یک دشمن از هر دو طرف نفوذ مى‌کند: از آن طرف به عنوان ارزش‌گرایى مى‌آید و با هرگونه تحولى مخالفت مى‌کند؛ حتى با راههاى رفته هم مخالفت مى‌کند و مى‌خواهد حرکت انقلابى را برگرداند.

* از این خطرناک‏تر، این طرف قضیه است؛ به عنوان تغییر و تحول و پیشرفت، کسانى بیایند که با اساس ارزش‏ها و با اصل اسلام و با اصل تدین مردم و با اصل عدالت اجتماعى مخالفند؛ دچار همان سرمایه‌سالارى غربى‌اند؛ دنبال کیسه دوختن‌اند؛ با اصل رفع تبعیض طبقاتى مخالفند؛ با نام دین هم مخالفند، ولو به زبان نیاورند!

* این‏ها به نام تحول، به نام تغییر، به نام پیشرفت، به نام اصلاح، بیایند وارد میدان شوند و میداندارى کنند. این‏ها ممکن است در بدنه‌ى اقتصادى جامعه نفوذ کنند. اگر این‌گونه آدم‏هاى بیگانه و غریبه در بدنه‌ى اقتصادى جامعه نفوذ کنند، البته خطرناک است؛ چون اقتصاد و مال و ثروت در جامعه مهم است و باید دست انسان‏هاى امین باشد.

* اما از آن خطرناک‏تر این است که بیایند در مراکز فرهنگى نفوذ کنند؛ ذهن مردم، ایمان مردم، باورهاى مردم، خط سیر صحیح مردم را قبضه کنند و در اختیار بگیرند. همان چیزى اتفاق بیفتد که در صحنه‌ى مطبوعات و صدا و سیماى دنیاى غرب اتفاق مى‌افتد؛ یعنى سرمایه‌سالارى. همچنان که رادیوها و تلویزیون‏هاى بین‌المللى امپراتورى خبرى دنیا در دست سرمایه‌دارهاست، این‏ها به داخل کشور ما بیایند و مراکز فرهنگى را هم تصرف کنند و از طریق فرهنگى بخواهند اثر بگذارند. این همان چیزى است که بنده چند سال قبل از این، نشانه‌هاى آن را در گوشه و کنار مشاهده کردم و «تهاجم فرهنگى» را گفتم. بعضى پذیرفتند، بعضى هم اصلش را انکار کردند و گفتند اصلا تهاجم فرهنگى وجود ندارد![۱۳]

* این مسأله‌ى تهاجم فرهنگى‌اى که ما مطرح کردیم، بعضى کسان به‌شدت از آن آزرده شدند و گفتند چرا مى‌گویید تهاجم فرهنگى!؟ در حالى که تهاجم فرهنگى، وسط میدان مشغول مبارز طلبیدن است، بعضى کسان سعى کردند آن را در گوشه و کنار پیدا کنند!

* این تهاجم فرهنگى، مخصوص برخى از پدیده‌هاى ظاهرى و سطحى نیست؛ مسأله این است که یک مجموعه‌ى فرهنگى در دنیا با تکیه به نفت، حق وتو، سلاح میکروبى و شیمیایى، بمب اتمى و قدرت سیاسى مى‌خواهد همه‌ى باورها و چارچوب‏هاى مورد پسند خودش براى ملت‏ها و کشورهاى دیگر را به آنها تحمیل کند. این است که یک کشور گاهى به تفکر و ذائقه‌ى ترجمه‌اى دچار مى‌شود. فکر هم که مى‌کند، ترجمه‌اى فکر مى‌کند و فرآورده‌هاى فکرى دیگران را مى‌گیرد. البته نه فرآورده‌هاى دست اول؛ فرآورده‌هاى دست دوم، نسخ شده، دست‏مالى شده و از میدان خارج شده‌اى را که آنها براى یک کشور و یک ملت لازم مى‌دانند و از راه تبلیغاتى به آن ملت تزریق مى‌کنند و به عنوان فکر نو با آن ملت در میان مى‌گذارند. این براى یک ملت از هر مصیبتى بزرگ‏تر و سخت‌تر است.[۱۴]

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها:

[۱]- بیانات در دیدار با وزیر، معاونان، مشاوران و مدیران کل وزارت آموزش و پرورش (۲۵/۱۰/۱۳۷۰)

[۲]- بیانات در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى (۲۷/۱۱/۱۳۷۹)

[۳]- بیانات در دیدار با جمعى از مردم آذربایجان شرقی (۲۸/۱۱/۱۳۸۷ )

[۴]-سخنرانى در دیدار با مجمع نمایندگان طلاب و فضلاى حوزه‌ى علمیه‌ى قم (۰۷/۰۹/۱۳۶۸)

[۵]- پیام به حجاج بیت‌الله الحرام (۲۵/۰۲/۱۳۷۳)

[۶]- پیام به کنفرانس بین‌المجالس اسلامى (۲۵/۰۳/۱۳۷۸)

[۷]- خطبه‌هاى نماز عید سعید فطر،اول شوال ۱۴۲۹(۱۰/۰۷/۱۳۸۷)

[۸]- ۱۳۹۰/۰۳/۲۳

[۹]- سخنرانى در دیدار با گروه کثیرى از معلمان و مسؤولان امور فرهنگى کشور و جمعى از کارگران، به مناسبت روز معلم و روز جهانى کارگر (۱۲/۰۲/۱۳۶۹)

[۱۰]- ۱۳۹۰/۰۳/۲۳

[۱۱]- بیانات در دیدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، به مناسبت هفتمین سالگرد تشکیل این شورا (۲۰/۰۹/۱۳۷۰)


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 12:37  توسط المشیری | 



امام خمینی(ره) به کرات در سخنرانی ها، پیام ها و به طور بارزی در وصیت نامه خودشان به شیوه های رسوخ غرب در فرهنگ زمان طاغوت پرداخته اند. هرچند محور فرمایشات ایشان پیرامون اوضاع و احوال جامعه ایرانی در دوران حکومت طاغوت بوده است اما بی تردید افق دید بیانات ایشان تنها به آن دوران محدود نیست بلکه چراغی ست با شعاعی به گستره تاریخ که راه را برای تمام آیندگان روشن ساخته است. در این مقاله به بررسی این محورها پرداخته ایم.

 

امام خمینی (ره)

امام خمینی (ره)

امام خمینی(ره) به کرات در سخنرانی ها و پیام ها و به طور بارزی در وصیت نامه خودشان به شیوه های رسوخ غرب در فرهنگ زمان طاغوت می پرداختند که به بررسی آن می پردازیم:

 

1. عقب نگه داشتن و استعماری کردن مراکز آموزشی (دانشگاهها و حوزه های علمیه)

«از توطئه های بزرگ آنان به دست رفتن مراکز تعلیم و تربیت خصوصاً دانشگاههاست که مقدرات کشورها در دست محصولات آنهاست»[۱]

از جمله اهداف استعمارگران در دانشگاهها، برداشتن روحانیون از سر راه منافع نامشروع آنان است، زیرا با تسلط بر دانشگاهها و پیاده کردن افکار و اخلاق استعماری، هم روحانیون منزوی می شوند و هم نسل تحصیل کرده چندان زیر بار افکار و اخلاق نخواهد رفت و در نتیجه روحانیت از صحنه خارج خواهد شد و هم چنین با تربیت نسل جدید طبق دلخواه استعمارگران و بی تفاوت بارآوردن جوانان و بلکه بی دین نمودن آنان، استعمار می تواند به راحتی با کمک ایادی بی دین و خائن خود، آنان را در رأس کارهای مهم و استراتژیک بگمارد و آنها نیز حافظ منافع بیگانگان باشند و کشور را تحت سلطۀ شرق یا غرب قرار دهند. باید توجه نمود که روش برخورد استعمارگران با روحانیون و مدارس علوم اسلامی با روشی که آنها در دانشگاهها و دبیرستانها دارند، متفاوت است.

«و اما در دانشگاه نقشه آن است که جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزش های خودی منحرف کنند و به سوی غرب یا شرق بکشانند و دولتمرادان را از بین اینان انتخاب و بر سرنوشت کشورها حکومت دهند تا به دست انها، هر چه می خواهند، انجام دهند»[۲]

موضوع به انزوا کشاندن روحانیت یکی از مسائل مهم و دردناک و زیان بار برای جامعه اسلامی و خصوصاً ایرانیان بوده است و این توطئه­ی خطرناک از طرف استعمارگران پس از مسأله تحریم تنباکو و قدرت روحانیت در بسیج مردم در این مسأله، طرح ریزی شد و با روش های مختلف این طرح پیاده شد. در یک تحلیل می توان گفت مسأله مشروطیت و استفاده ای که استعمار از این موضوع انجام داد، یکی از آن موارد باشد. گرچه به حسب ظاهر مشروطیت برای کنترل قدرت مطلقۀ سلاطین قاجاریه پی ریزی شد و دنبال گردید ولی دست استعمارگران در جهت دهی به آن مشهود بود و منجربه اختلاف علماء در مراکز علمی شیعه شد و در نتیجه منجر به تضعیف قدرت آنها و بالاخره اعدام بی رحمانۀ برخی همچون شیخ فضل الله نوری شد.

نقشۀ آنها در مورد روحانیون، منزوی کردن آنها از طریق سرکوبی و خشنونت و هتاکی است – که در زمان رضاخان عمل شد ولی نتیجۀ عکس گرفته شد – و یا با تبلیغات و افتراها و نقشه های شیطانی برای جدا کردن از قشر تحصیلکرده و به اصطلاح روشنفکر می باشد.

اوج جریان به انزوا کشاندن روحانیت، در زمان آتاتورک در ترکیه و رضاخان در ایران بود. در زمان رضاخان، حملۀ آشکار به دین و مظاهر آن از طریق کشف حجاب، جلوگیری از سوگواری بر ائمۀ هدی و امام حسین(ع)، خلع لباس روحانیت به بهانۀ ایجاد لباس متحد الشکل، فروش موقوفات و امحاء آن، تبعید علماء، تعطیل کردن مدارس علمیه و جلوگیری از تحصیلات طلاب به بهانه لزوم ادارۀ مدارس زیر نظر وزارت معارف و اوقاف در همین راستا می باشد. تنگ گرفتن بر روحانیت و انزوای آنها تا پایان سلطنت رضاخان(شهریور ۱۳۲۰ شمسی) با شدت هر چه تمام تر ادامه داشت و بعد از فرار رضاخان و تبعید او توسط متفقین به جزیرۀ موریس و روی کارآمدن محمد رضا باصلاح دید غرب، توطئه به شکل دیگری پیاده می شد و آن ایجاد عداوت و دشمنی بین دانشگاهی و روحانی بود، با ایجاد مدارس جدید و دانشگاهها و سر برهنگی اجباری دخترانی که می خواستند به این مراکز بروند موجب شده بود متدینین و علماء خود را از دستگاه و مخصوصاً اینگونه مراکز به ظاهر علمی کنار بکشند. بالتبع نتیجۀ این امر هم اداره کردن این مراکز توسط افراد فاسد و مغرض و یا بی تفاوت و بی صلاحیت بود. در چنین فضایی محمدرضا شاه اقدام به تأسیس دانشگاه اسلامی می کند و آنرا تحت نظارت وزارت فرهنگ قرار می دهد. امام خمینی نیز در یک موضع گیری شجاعانه مخالفت خود را با دانشگاه اسلامی که رژیم پهلوی مؤسس و بانی آن است اعلام می دارد و افرادی که وارد آن دانشگاه شوند را تفسیق می کند.[۳]

تعریف امام خمینی(ره) از دانشگاه و وظیفه اصلی که ایشان برای دانشگاه معین نمودند، باید چراغ هدایتی در برنامه ریزی های کلان فرهنگی قرار گیرد و در طراحی، اجرا و نیز ارزیابی بر اساس این مبنا و خط سیر، حرکت کرد. از دید امام خمینی دانشگاه مأمور ساختن انسان است و مقدرات هر کشوری به دست دانشگاه و آنهایی که از دانشگاه بیرون می آیند می باشد. دانشگاه می تواند دانشجویی را فارغ التحصیل کند که کشور را به هلاکت بکشاند و نیز دانشگاه می تواند فردی را تربیت کند که یک کشور را نجات دهد. اهیمت تعلیم و تربیت در قرآن کریم – که یک کتاب آدم سازی است – به قدری زیاد است که به عنوان یکی از اهداف بعثت انبیا ذکر شده است. و از آنجا که تعلیم و تربیت که کار انبیا است، شریف ترین کارها است، مسئولیت انبیا و به تبع آن کسانی که شغل انبیا را ادامه می دهند نیز مسئولیتی بالاتر از همه مسئولیت ها می باشد.

از آنجا که مدح و ثناگویی از دولت و رژیم شاهنشاهی یکی از مهم ترین وظایفی بوده است که همه دستگاه های رژیم پهلوی از جمله دانشگاهها مأمور انجام آن بوده اند، نبایستی امروزه نیز از نقش نقادی و البته نقد منصفانۀ جوامع علمی و دانشگاهها از برنامه های دولت ها در روند رو به رشد جامعه غافل ماند. در زمان پهلوی همه دستگاهها برای آریا مهر مداحی می کردند و همه سازمانهای دولتی در مسیر تقویت اداره ظلم برمی آمدند.

بر این اساس استعماری کردن مراکز آموزشی کشور خصوصاً دانشگاهها و حوزه های علمیه که در مورد هر کدام از راه مخصوص آن استفاده شده است، ویژگی مهم فرهنگ غربی می باشد که در کلام امام خمینی و وصیت نامه ایشان نمایان است.

 

2. تحول نیروی انسانی کشور به نیروی متکی به غرب:

استعمار برای ایجاد جریان تحول فکری و فرهنگی از ابزارهای متناسب فرهنگی استفاده می کند: «رادیو و تلویزیون و مطبوعات و سینماها و تئاترها از ابزارهای مؤثر تباهی و تخدیر ملت ها، خصوصاً نسل جوان بوده است»[۴]

چنانچه نیروی انسانی یک کشور، متکی به کشور بیگانه شود، اثر تحول فرهنگی آن در ملت باقی خواهد ماند و فرهنگی که در زمان رژیم پهلوی در کشور ترویج می شد بر اساس اتکا به غرب پایه ریزی شده بود. لذا این فرهنگ وابسته فرهنگی نبود که بتواند مملکت را اداره کند و جوان نیرومند آن بتواند ملت را نجات دهد.

در تاریخ صد سال اخیر کشور ایران، به ویژه نیمه دوم آن از ابزارهای فرهنگی در جهت تبلیغ ضد اسلام و ضد روحانیت نقشه های بزرگی طراحی شده است، هم چنین در تبلیغ استعمارگران غرب و شرق و آنهایی که در ساختمان ها و تزئینات و تجملات از غرب تقلید می کنند و حتی در اجناس نوشیدنی و پوشیدنی آنها را الگوی خود قرار می دهند – به طوری که افتخار بزرگ فرنگی مآب بودن در تمام شئون زندگی از رفتار و گفتار و پوشش و آداب معاشرت تا به کار بردن لغات غربی در گفتار و نوشتار آنها نمایان است – کوشش فراوانی شده بود. بدین لحاظ برنامه ریزی های کلان فرهنگی علاوه بر اینکه بایستی خلاء تحول فرهنگی در رژیم پهلوی را جبران نماید، باید در مسیر نمایاندن فرهنگ اسلامی ایرانی باشد.

 

3. تبلیغات دامنه دار و بزرگ جلوه دادن پیشرفت غرب:

از جمله شاخص های فرهنگ استعماری و غرب زده، بزرگ جلوه دادن فرهنگ غربی و کوچک نمایاندن فرهنگ خودی می باشد. هنگامی که برای پیشرفت های غرب تبلیغات دامنه داری صورت بگیرد نتیجه­ی آن در درازمدت غربزدگی جوانان و اطمینان نداشتن به توانایی های خود و کشور خود و وابستگی در جنبه های مختلف حیات اجتماعی به انها می باشد. نشانه های این تبلیغات را می توان در نام گذاری خیابانها و میادین و کوچه ها، نام گذاری مراکز علمی، فرستادن دانشجو به عنوان بورس تحصیلی صرفاً به کشورهای استعمارگر، نادیده گرفتن پیشرفت های کشور، اهمیت ندادن به مراکز آموزشی کشور و تصویب بودجه ناکافی برای ان، تدریس دروس و متون غربی بدون نقد و ارزسابی در مراکز آموزشی، بزرگ جلوه دادن دیدار سران کشور با سران کشورهای استعمارگر و قدرتمند جهانی و مواردی از این قبیل مشاهده کرد.

امام خمینی(ره) با تکیه بر این نکته که بایستی سابقۀ تاریخی و خاطرۀ تلخ دودمان پهلوی در به عقب کشاندن فرهنگ ملی و اسلامی را متذکر شد، در این باره در وصیت نامه خویش چنین آورده اند: «اینجانب نمی گویم ما خود همه چیز داریم، معلوم است که ما در طول تاریخ نه چندان دور خصوصاً و در سده های اخیر، از هر پیشرفتی محروم کرده اند، و دولتمردان خائن و دومان پهلوی خصوصاً و مراکز تبلیغاتی علیه دستاوردهای خودی، و نیز خود کوچک دیدنها و یا ناچیزدیدنها ما را از هر فعالیتی برای پیشرفت محروم کرد»[۵] هر گاه ملتی خود و فرهنگ غنی خود را باور کند و نسبت به پیشرفتهای ملی خود ایمان داشته باشد، دیگر نسبت به پیشرفت غرب احساس حقارت نمی کند. ملت شریف ایران نیز همواره در طول سه دهه پر برکت انقلاب اسلامی با بهره گیری از رهنمودهای رهبر کبیر انقلاب اسلامی و توصیه های فرزانه مقام معظم رهبری، با ایمان به پیشرفت های حیرت آور خود، تبلیغات گسترده غرب در زمینه بزرگ جلوه دادن فرهنگ غربی را خثنی نموده است.

 

4. خود بیگانگی کشورهای استعمار زده:

در وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی(ره) آمده است: «از جمله نقشه ها که که مع الأسف تأثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده، بیگانه نمودن کشورهای استعمار زده از خویش و غربزده و شرقزده نمودن آنان است ….»[۶]

خود باختگی کشورهای اسلامی و شوقی در برابر کشورهای استعمارگر به نحوی که ملت ها احساس حقارت کنند و حتی باور داشته باشند که خودشان هیچ ندارند و هر چه از شرق یا غرب بیاید مطلوب و خوب است، از جمله مؤلفه های اصلی فرهنگ غربزده می باشد. این خود باختگی مصیبت بزرگی است که در هر کشوری پیدا شود، آن کشور تا با این طرز تفکر ادامه حیات بدهد، عقب نگه داشته خواهد ماند، مگر اینکه طرز تفکرش را عوض کند و بداند که عزت و پیروزی از آن خدا و رسول و مومنین است[۷] و در این صورت امید ابتکار، خلاقیت و پیشرفت برای آن کشور می رود در یک سطح تحلیل عوامل استعمار زدگی را می توان در سه مورد اشاره کرد:

اول: پیشرفت کشورهای غربی در تکنیک و صنعت؛ چون ملتهای ضعیف و مسلمان پیشرفت های مختلف کشورهای غربی را در فضا و روی زمین و داخل آب مشاهده می کنند، خیال می کنند آنها در همه چیز از جمله فرهنگ و اخلاق جلو هستند، در حالی که اینچنین نیست.

دوم: سردمداران کشورهای کوچک و ذره ای که غالباً دست نشاندگان آنها می باشند و بخاطر همین دست نشاندگی در مقابل آنها خضوع و فروتنی و اظهار تسلیم و بندگی می کنند، از استعمارگران با تجلیل و عظمت یاد می کنند. لذا در کشورهای خود به طوری برنامه ریزی می کنند که اجناس آن کشورها وازد شود و به فروش برسد ولو باعث رکود و یا نابودی اجناس داخلی گردد و نیز تلاش می کنند تا فرهنگ بیگانه در کشور پیاده شود و خودشان پیشقدم برای پیاده کردن آن فرهنگ آلوده می شوند و وقتی که سردمداران کشور چنین باشند، مردم نیز تحت تأثیر آنها قرار می گیرند.

سوم: تبلیغات : تبلیغات علنی و محسوس و نیز غیرمحسوس افراد بی دین و جاسوس که مانند ستون پنجم دشمن مشغول تخریب روحیه ها و فرهنگ اسلامی می باشند و در مقابل آن تمجید از دستاوردهای غرب و شرق لقب متمدن و روشنفکر به افراد بی بند و بار دادن، انتخاب اسامی و نام های خارجی، افتخار کردن به سفرهای خارجی از جمله مؤلفه های استعمار زدگی می باشد.

امام خمینی(ره) برای تقویت روح اعتماد و اتکاء به نفس افراد مسلمان و به خصوص ملت انقلابی و مسلمان ایران، نظریه «اگر بخواهیم، می توانیم» را مطرح نمودند و معتقد بودند با ارادۀ مصمم و فعالیت و پشتکار، خود دست به ابتکار و خلاقیت می زنیم و در جهت رفع وابستگی ها قیام می کنیم و مردم باید در نظر داشته باشند که نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و امریکا از لحاظ هوش و استعداد عقب نیستند. مروری بر تاریخ اسلام این مطلب را که مسلمین تا چند قرن پس از هجرت پیامبر، پیشرفته ترین ملتها بودند و در همه چیز از جمله تکنیک و صنعت از دیگر ملل، جلوتر بودند، اثبات می کند.

البته از دیدگاه حضرت امام خمینی(ره) شعار «اگر بخواهیم، می توانیم» به این معنی نیست که «ما خود همه چیز داریم» چه اینکه در طول تاریخ نه چندان دور به ویژه در سده های اخیر و علی الخصوص دودمان پهلوی برنامه منسجمی برای خود کوچک دیدن ها و یا ناچیز دیدن ها داشته اند. برای مثال واردات انواع کالاها و سرگرم کردن بانوان و مردان خصوصاً طبقه جوان به اجناس وارداتی از قبیل ابزار آرایش و تزئینات و تجملات و بازی های کودکانه و به سابقه کشاندن خانواده ها و مصرفی بارآوردن خانواده ها، به تباهی کشاندن جوانان این مرز و بوم با فراهم آوردن مراکز فحشا و عشرتکده ها و ده ها نمونه دیگر برای عقب نگه داشتن این کشور صورت گرفته است.[۸]

امام خمینی شعار «اگر بخواهیم، می توانیم» را مشروط به چند عامل می داند: ۱- اتکال به خداوند تعالی ۲- اتکاء به نفس و قطع وابستگی به دیگران ۳- تحمل سختی ها برای رسیدن به زندگی شرافتمندانه و ۴- خارج شدن از تحت سلطۀ اجانب[۹]

 

5. معرفی تحریف آلود اسلام:

از جمله حربه های کشورهای استعمارگر برای رسوخ در فرهنگ کشورهای اسلامی، تحریف واقعیت اسلام می باشد. در گذشته این کار از طریق مستشرقان مزدور و به صورت تألیف کتاب، انجام می گرفت و امروزه علاوه بر آن سوء استفاده از رسانه های عمومی از جمله ساخت فیلم های مخالف با واقعیت تاریخ اسلامی و تاریخ کشور ایران، سیطره دروغ آمیز بر انواع شبکه های ماهواره ای و رسانه های خبری و فضای سایبری، جعل تاریخ و تحریف واقعیات در کتب و مقالات به اصطلاح علمی و پژوهشی و مواردی از این قبیل انجام می شود.

مستشرقانی که در زمینه تاریخ اسلام تألیفاتی داشته اند به دو گروه عمده تقسیم می شوند: گروهی با پیش فرض اینکه اسلام، دین خشونت است، به بررسی حوادث و جریانات تاریخی می پردازند و گروه دیگری که بدون این پیشینه ذهنی به بررسی حوادث می پردازند. گرچه ممکن است گروه دوم، تحلیل ها و دقت های ویژه ای هم در این خصوص داشته باشند ولی اینکه اگر ملتی بخواهد اسلام را بشناسد، با حرف های غربی ها و مستشرقین به بررسی واقعیت اسلام بپردازد و مواضع اسلام شناسان حقیقی را نادیده بپندارد، برگرفته از فرهنگ استعمار زدگی می باشد.

بنا بر نظر امام تبلیغات علیه اسلام به روش های مختلفی صورت می گیرد:

۱- بصورت ناشیانه و با صراحت به اینکه احکام اسلام که هزار و چهار صد سال پیش وضع شده است، توانایی اداره جامعه امروزی متمدن را ندارد و یا به این صورت که اسلام یک دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است.

۲- بصورت موذیانه و شیطنت آمیز و به شکل طرفداری از قداست اسلام با این تبیین که اسلام و دیگر ادیان الهی بر معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایی و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادات و اذکار و ادعیه – که انسان را به خداوند نزدیک و از دنیا و حکومت و سیاست دور می کند – بنا شده است. امام خمینی تبلیغات نوع دوم را در بعضی از روحانیون و متدینان بی خبر از اسلام مؤثر دانستند: «تبلیغ به وجه دوم در بعضی از روحانیان و متدینان بی خبر از اسلام تأثیر گذاشته که حتی دخالت در حکومت و سیاست را به مثابۀ یک گناه و فسق می دانستند»[۱۰] بر اساس اندیشه امام خمینی در جواب تبلیغات نوع اول می توان گفت: اجراء قوانین بر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستمگری و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی و اجتماعی و منع از فساد و فحشا و انواع کج روی ها و جلوگیری از استعمار و استثمار و استعبار و جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه و راه بری جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف، مواردی نیست که با مروز زمان در طول تاریخ بشر کهنه شود. چه اینکه قواعد عقلی و ریاضی با مرور زمان، گرد تغییر بر چهرۀ آنها نمی نشیند.

همچنین در جواب تبلیغات نوع دوم نیز باید توجه داشت که آن مقدار احامی که در قرآن و سنت پیامبر اکرم(ص) در باب حکومت و سیاست وجود دارد در سایر موارد نیست، بلکه حتی بسیاری از احکام عبادی اسلام، عبادی سیاسی است. در گذشته طرز تفکر مبلغان مسیحی و رجال وابسته به کلیسا، مخالفت با علم و دانش بوده است و دانشمندان و صاحبان اندیشه های نو را که در مورد طبیعت یا زمینی حرف جدیدی می زدند، انکار می کردند، حبس می نمودند و بعضاً در آتش می سوزاندند و یا تبعید می کردند و یا آنان را وادار می کردند که از تحقیق و فکر تازه شان دست بردارند. نمونه گالیه و اینکه کلیسا او را به کفر متهم کرد تا توبه کند شاهد بارز آن می باشد. این قبیل کارها، باعث شد که دشمنان دین، علم را جایگزین دین کنند و بگویند دین، افیون توده هاست و مخالف با تمدن و اختراع می باشد.[۱۱] در حالی که دین مبین اسلام از زمان بعثت پیامبر بر مبنای علم و تحقیق بنا شده است و اولین آیات نازل شده بر پیامبر اکرم(ص) دستور به خواندن می دهد و آیات بسیار دیگری نیز بر مسأله تعلیم و تعلم تکیه می ورزد.

 

6. دادگستری به عنوان سوغات غرب:

از آنجا که قوانین یک کشور ناشی از فرهنگ عمومی آن کشور است، در اداره امور فرهنگی، علاوه بر اصلاح فرهنگ، باید به اصلاح قوانین حقوقی نیز توجه نمود. کشورهای استعمار زده از جمله ایران زمان پهلوی، علاوه بر آنکه فرهنگ عمومی مردم، فرهنگ وابستگی است، وضعیت دادگستری آنها نیز به نوعی سوغاتی غرب است.

تحول دادگستری زمان پهلوی به دادگستری بر اساس احکام اسلامی و ساز و کار اسلامی نه تنها وظیفه عالی ترین مقام قضائی است، بلکه شورای عالی قضائی و تمام قضات و کارمندان دادگستری نقش مهمی را ایفا می کنند. امام خمینی(ره) در قسمتی از وصیتنامه سیاسی الهی خود می گوید: «و قضات دارای شرایطی که انشاءا… با جدیت حوزه های علمیه، مخصوصاً حوزه مبارکه علمیه قم، تربیت و تعلیم می شوند و معرفی می گردند، به جای قضاتی که شرایط مقرره اسلامی را ندارند، نصب گردند…»[۱۲]

 

 

پی نوشتها

——————————————————————————–

[۱] . خمینی، روح ا…، «صحیفه امام» (بیانات و پیام های امام خمینی) تهران مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۵وصیت نامه امام، ص ۴۱٫

[۲] . وصیتنامه امام، ص ۴۲٫

[۳] . صحیفۀ امام، ج۱، ص ۳۰۳٫

[۴] . وصیتنامه امام، ص ۶۷٫

[۵] . وصیت نامه امام، ص ۳۰٫

[۶] . وصیت نامه امام، ص ۳۶٫

[۷] . العزه لله و لرسوله و للمومنین

[۸] وصیت نامه امام ،ص ۳۴

[۹] .وصیت نامه امام خمینی، ص ۴۰٫

[۱۰] . وصیت نامه امام، ص ۲۰٫

[۱۱] . باغانی، علی اصغر، «انقلاب اسلامی و ریشه های آن، بر محور وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی» دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه شهید بهشتی، ۱۳۷۰ص ۱۸۴٫

[۱۲] . وصیت نامه امام، ص

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 12:33  توسط المشیری |